فراخوانی ...
esar.ir
 
سبکبالان عرش
شهید غلام رضا سلطاني نسخه چاپی RSS
غلام رضا سلطانی
  • تاریخ شهادت: 1364/12/1
  • محل شهادت: آسمان اهواز
  • عملیات منجر به شهادت: ----
  • نحوه شهادت: سانحه هوایی
  • یگان:
  • محل دفن: شهر تهران گلزار شهدا بهشت زهرا (س)
  • منبع: سایت جلوه ایثار(شهدای روحانی)
 

 

 شهید حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ غلامرضا سلطانی بسال 1322شمسی در اشتهارد واقع در 60 کیلومتری شهرستان کرج از خانواده ای پاک و مقید به موازین دینی دیده به جهان گشود.

 مرحوم حاج عطاءامرالله سلطانی پدر شهید سلطانی از متدینین بنام اشتهارد بود مردم او را به صداقت و پاکی وایمان وخلوص قلبی می شناختند. علاقه مرحوم حاج عطاءامرالله سلطانی به اسلام ودیانت به اندازه ای بود که وعاظ ومبلغینی که به اشتهارد می آمدند در مدت زمانی که در آنجا می ماندند، در منزل ایشان سکنی می گزیدند رفت آمد وعاظ و مبلغین به منزل مرحوم حاج عطا امرالله سلطانی زمینه فکری مناسبی را بوجود آورد تا شهید سلطانی برای فراگیری علوم دینی خویش را آماده سازد .

 این زمینه فکری و علاقه مفرطی که در ایشان بوجود آمده بود سبب شد که  در سن یازده سالگی وارد مدرسه علمیه اشتهارد شود وبه مدت دو سال به فراگیری علوم دینی و تحصیل بپردازد. از این زمان بود که فروتنی و توا ضع و سایر صفات حسنه آن شهید بطور آشکاری بر همه نمودار شد این خود بر محبوبیت شهید سلطانی درنزد آشنایان افزود. علاقه شهید سلطانی به کسب فیض از محضر بزرگان وتقید او به اجرای هر چه بهتر واجبات باعث شده بود که هر روز فاصله نیم فرسخی را با پای پیاده طی کند تا در مراسم نماز جماعت مغرب وعشا مرحوم آقای سید عبدالله که از علما زاهد اشتهارد بود شرکت نماید.

 این عمل ذهن فعال شهید سلطانی را هرچه بیشتر برای رسیدن به درجات بالای علمی و اخلاقی آماده می نمود.

 بعد از گذشتن زمانی در حدود دو سال عشق مفرط آن شهید به کسب علم باعث شد تا در سن 13 سالگی وسال 1335 (ه ش )به قم عزیمت کند تا بتواند از منبع فیض عالمان بزرگ علوم بهرمند شود وبه سرچشمه علم دست یابد.

 شهید سلطانی در ابتدای ورود به قم در مدرسه حاج سید صادق حجره ای گرفتند و تحصیل خود را با مقدمات عربی و فرهنگ اسلامی شروع نمودند در این زمان تقید ایشان به رعایت تقوا و کسب علم چنان او را محبوب دوستان نمود که تقوایش ضرب المثل شده بود و هر گاه در جمع دوستان از تقوا وپرهیزگاری سخن به میان می رفت همه به یاد او می افتادند.

 پس ازطی مقدمات و گذشتن سه سال،در مدرسه فیضیه حجره ای گرفته وبرای رشد و تکامل هر چه بیشتر به تحصیلات خود ادامه دادند. در این ایام شهید سلطانی با (حاج شیخ یوسف صانعی) هم حجره بودند.

 شهید سلطانی در سال 38 درس کتاب مکاتب و رسائل را در مدرسه فیضیه شروع کردند و تمام وقت را به فراگیری فقه جعفری با یارانی متعهدکه اکنون هر یک از آنها از جمله اساتید بنام حوزه علمیه هستند پرداختند.

 در همان زمان،درایام ماه مبارک رمضان و ماه محرم که حوزه علمیه تعطیل بود و بعضادر روزهای تعطیل به نقاط مختلف برای انجام تبلیغ و ارشاد و مردم مسافرتهایی می کرد. بیشتر این مسافرتها به اطراف شهرستانهای یزد،کرمان و نائین بود. در آن ایام که مسافرت همواره با سختی راه همراه بود خللی در ایمان  و اراده شهید سلطانی وارد نیاورد او هدایت مردم را وظیفه خود می دانست و لحظه ای در ا نجام این امر کوتاهی نمی کرد.

 شهید سلطانی با طی مدارج مقدماتی به حضور اساتید بزرگ حوزه علمیه قم راه یافت .وتوانست در سال 41 و42 به فراگیری درس خارج در محضر حضرت استاد امام خمینی وآیات اساتید بزرگ از جمله آیت الله منتظری وآیت الله گلپایگانی و مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی وآیت الله اراکی و آیت الله محقق بپردازد.

 شهید سلطانی در کنارفراگیری فقه و اصول به تحصیل اخلاق و فلسفه همت گماشت تا آنجا که در درس اخلاق  به درجه استادی رسید. هم زمان باتحصیل،ایشان به تدریس نیز می پرداختند و از جمله دروسی که ایشان تدریس می کردند دروس لمعه و مکاتب در مدرسه  فیضیه و مسجد اعظم بود.

 با شروع قیام مردم به رهبری امام خمینی شهید سلطانی به صفوف مبارزین پیوست وبا نطق های آتشین خود مردم را دعوت به قیام بر علیه نظام فاسد ستم شاهی کرد. او که ا ز بدو شروع انقلاب در سال 42 خود را با این حرکت همگام نموده بود در شهرهایی مانند آمل، بابل، فسا، شیراز، نائین و رفسنجان با سخنرانی های خود به افشاگری رژیم منحط پهلوی دست زد در یکی ا ز این فعالیتها شهید سلطانی به همراه هم رزم خویش شهید حقانی توست مامورین رژیم دستگیر وبازداشت شد.

 بابالا گرفتن موج انقلاب مجالس خطابه شهید سلطانی دراشتهارد از انبوه جمعیت موج میزد وبا انجام راهپیمایی های متعدد بعد از سخنرانی های ایشان مردم به قیام وانقلاب می پیوستند.

 با سقوط حکومت طاغوتی ونظام پوسیده 2500 ساله شاهنشاهی ونیاز مبرم انقلاب به افراد متقی و مطلع به امور فقهی و دینی شهید سلطانی قبول مسئولیت کرد. در ابتدا بدلیل تبحر در امور فقهی ا زطرف حضرت امام جهت حل مسائل قضایی شهرستانهای سبزوار و بندرعباس به سال1358 درمعیت حضرات محصل همدانی و استادی به این شهرها ر فتند.

 از آنجا که شهید سلطانی مردمحراب وخطابه واخلاق و سیاست بود در همان سالهای آغازین پیروزی انقلاب (58) ازسوی حضرت امام امت به امامت جمعه اشتهارد انتخاب شد او که چندین سال به ارشاد مردم پرداخته بود دراین سنگر با جدیت به ا رشاد مردم همت گماشت .

 ا زآنجاکه شهید سلطانی محبوبیت بسیاری در بین مردم داشتند وسخنانشان حاکی ا ز صداقت و خلوص وتقوی بود نماز جمعه اشتهارد با شکوه هر چه تمامتر برگزا رمی شد که در حد خود بسیار قابل توجه بوددر سال 1359 بود که شهید سلطانی به سمت حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی کرج منصوب شدند.این مسئولیت که شاید در بین تمام مسئو لیتهای موجود برای انسان سریعترین مسئولیتها باشد آزمایش بزرگی برای انسان است. چرا که سرنوشت انسانهای دیگر را در اختیارمی گذارند و ذره ای اشتباه و خطا در محضر حضرت پروردگار نا بخشودنی است.

 شهید سلطانی که می دانست به چه امر خطیری منصوب شده است. در این مورد می گفت من ادعا نمی کنم به مر حله ای رسیده ایم که قضاوت اسلامی مو به مو اجراء گردد ولی امیدوارم بی ضرر باشد ).

 شهید سلطانی بعد از قبول این سمت ضمن ادامه تحصیل در قم روزهای چهارشنبه وپنج شنبه را در کرج به امر قضاوت می پرداخت وروزهای جمعه را نیز در اشتهارد در سنگر نماز جمعه مردم ر ا به تقوی خداوند فرا می خواند.

 قضاوت انسان در مورد انسان امری نسبی است. تنها قضاوت خداوند مطلق است وهیچ خلافی ندارد از این رو خیلی طبیعی است که فردی در امر قضا دچار اشتباه شود.اما قضاوت شهید سلطانی را حتی محکومیتش نیز می پذیرفتند و بر حق بودن آنرا تأیید می کردند. اودر میان محکومیتش از چنان محبوبیتی برخوردار بود که مهر نمازش را به رسم تبرک نزد خود نگاه داشتند و آنگاه که خبر شهادتش را شنیدند به سختی می گریستند .عطوفت او نسبت به محکومینش چنان بود که به مانند پدری مهربان ا ز او یاد می کردند یکی از محکومین در خاطرات خود از آن شهید چنین یادمی کند  درهمان سال60 یکی ا زبچه های اقلیت یا پیکار که تحت تاثیر جو سازمانی خودش بود در دادگاه کاغذی را مچاله کرد وبسوی آن شهید پرتاب نموده و ناسزا گفته بود اما ایشان نه خشمگین شدند و نه خویشتنداری را ا ز دست داده بودند و همچنان صبورانه و با ملاحظه با آن شخص که دختری 16ساله بود رفتار کرده بودند...

من ادعا نمی کنم به مر حله ای رسیده ایم که قضاوت اسلامی مو به مو اجراء گردد ولی امیدوارم بی ضرر باشد ).  شهید سلطانی بعد از قبول این سمت ضمن ادامه تحصیل در قم روزهای چهارشنبه وپنج شنبه را در کرج به امر قضاوت می پرداخت وروزهای جمعه را نیز در اشتهارد در سنگر نماز جمعه مردم ر ا به تقوی خداوند فرا می خواند.  قضاوت انسان در مورد انسان امری نسبی است. تنها قضاوت خداوند مطلق است وهیچ خلافی ندارد از این رو خیلی طبیعی است که فردی در امر قضا دچار اشتباه شود.اما قضاوت شهید سلطانی را حتی محکومیتش نیز می پذیرفتند و بر حق بودن آنرا تأیید می کردند. اودر میان محکومیتش از چنان محبوبیتی برخوردار بود که مهر نمازش را به رسم تبرک نزد خود نگاه داشتند و آنگاه که خبر شهادتش را شنیدند به سختی می گریستند .عطوفت او نسبت به محکومینش چنان بود که به مانند پدری مهربان ا ز او یاد می کردند یکی از محکومین در خاطرات خود از آن شهید چنین یادمی کند  درهمان سال60 یکی ا زبچه های اقلیت یا پیکار که تحت تاثیر جو سازمانی خودش بود در دادگاه کاغذی را مچاله کرد وبسوی آن شهید پرتاب نموده و ناسزا گفته بود اما ایشان نه خشمگین شدند و نه خویشتنداری را ا ز دست داده بودند و همچنان صبورانه و با ملاحظه با آن شخص که دختری 16ساله بود رفتار کرده بودند...

 این چنین نگرشی در بین محکومین بسیار زیاد بود.

 باآنکه اکثر محکومین تحت شرایط ویژه ای و تحت فشار فکری سازمانی خود بودند اما چند برخورد با شهید سلطانی آنها را به تمام اشتباهاتشان واقف می ساخت.

 شیوه قضاوت شهید سلطانی نه تنها بر شهادت افراد عادل بلکه برخورد باخود متهم را نیز شامل می شد.

 روزی در پاسخ یکی از دوستانش گفته بود: ملاک قضاوت من تنها گزارش مأمورین نیست بلکه با خود متهم صحبت می کنم و اعتراف خود متهم را ملاک قضاوت قرارمی دهم.

 شیوه برخورد،حسن خلق و عظمت شخصیت شهید سلطانی در بین مردم کرج عامل محبوبیت ایشان گردید تا آنجا که از ایشان  خواستند کاندیدای نمایندگی مردم کرج در دومین دوره مجلس شورای اسلامی بشود در این انتخابات مرحوم حجه الا سلام سلطانی با164 هزا ر و 369 رای از مجموع 273 هزا رو 584 رأی یعنی نزدیک به 60 در صد آراء مأخوزه از شهرستان کرج به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

 شهید سلطانی درابتدای ورود به مجلس به کمسیون کشاورزی رفت و چنانکه دکتر انگجی

دکتر انگجی
رئیس کمیسیون کشاورزی در مصاحبه ای اشاره نمودند ارزش خویش را در زمینه توجه به امور اقتصاد کشاورزی به روشنی نشان دادند.

 بعد از گذشت مدتی از آنجا که تخصص شهید سلطانی در امور قضائی  بود به کمیسیون امور قضایی و حقوقی رفتند. دکتر انگجی در خاطرات خود از آن شهید،یاد می کند که به دلیل داشتن سمت ریاست کمیسیون با رفتن ایشان مخالفت می کردم ولی عاقبت به این امر با آنکه به هیچ وجه راضی نبودم تن دادم. در کمیسیون حقوقی وقضائی مجلس نیز شهید سلطانی تبحر خود را نشان دادند چنانکه در مصاحبه ای دیگر که با آیت الله یزدی صورت گرفت ایشان به عنوان ریاست کمیسیون وجود شهید سلطانی را برای کمیسیون غنیمت می شمردند.

 شهید سلطانی در سمت نمایندگی مجلس دفاع ا زحقوق مردم با اتکای به اصول اسلام را سر لوحه خود قرار داده بود. از این رو سخنانش با موافقت نمایندگان روبر می شد.

 عدم گرایش شهید سلطانی به هیچ جناحی سبب شده بود که تمام نمایندگان مجلس برای او احترامی خاص قائل شوند و سخنانش را به جان ودل بشنوند. شهید سلطانی بااعتقاد کامل به مسئله وحدت حوزه و دانشگاه در این زمینه نیز فعالیت بسیاری انجام دادند. تدریس مبانی فقهی واقتصادی اسلام در دانشگاه کشاورزی کرج

دانشگاه کشاورزی کرج
وتربیت مدرس تهران
تربیت مدرس تهران
وداشتن سمت نمایندگی حضرت آیت الله العظمی منتظری در(مجتمع دانشگاهی علوم انسانی )(علامه طباطبایی )خود گواه احساس مسئولیت این شهید نسبت به اقشار دانشگاهی این مملکت می باشد. اثر حضور ایشان در دانشگاه چنان بود که پس از شهادتشان تمامی افراد مجتمع دانشگاهی علوم انسانی
مجتمع دانشگاهی علوم انسانی
در غمشان به عزا نشستند در این ماتم تمامی اساتید دانشجویان و کارکنان این مجتمع خود راشریک می دانستند. و این خودحکایت از محبوبیت شهید سلطانی در بین قشر دانشجو و تحصیل کرده دا رد.

 با تمام اشتغالاتی که ذکرش گذشت که هر کدام به تنهائی برای توانائی های یک انسان بسیار زیاد است شهید سلطانی در امر تحقیق وتألیف نیز آثار ارزنده ای از خویش بجای نهاده است.

 این کتاب ها که حاصل سالها تحقیق وتحصیل در امور فقهی واخلاقی است هر کدام اثر ارزشمندی است که می تواند خواننده ر ا به سوی تهذیب رهنمون گردد.

 بخشی از این آثار با همکاری جمعی ا ز اساتید و فضلای حوزه علمیه قم ا ز جمله حضرات آقایان مظاهری،خرازی ، استادی و مصلحی نگاشته شده است.

وصیت نامه شهید سلطانی:

 بسم الله الرحمن الرحیم        

 بعد از حمد و سپاس که مخصوص ایزد یکتا است و درود بر همه پیامبران خدا مخصوصا بر پیغمبر عظیم الشان اسلام و خاندان گرامیش و بالخصوص بر امیر المومنین و فاطمه زهرا علیهم السلام . و یازده فرزندانشان که امامان و رهبران جامعه انسانیت بوده و هستند و باالاخص ولی امر صاحب الزمان روحی و روح جمیع العالمین لتراب مقدمه الفداء اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و قرب زمانه و اجعلنا من انصاره و اعوانه و ارزق شهادتنا فی رکابه او رکاب نایبه الامام خمینی دام ظله.

 و بعد ای ملت عظیم و عزیز اسلامی ایران باید بدانیم این جمهوری اسلامی خون بهای دهها هزار شهید و مجروح است اگر نگوئیم صدها هزار اگر ما امروز از آن حفاظت نکنیم باید بدانیم یک روز در دادگاه عدل الهی جوابی نخواهیم داشت و روز شرمندگی ما خواهد بود.

 و امروز که شما عزیزان همه گروهکهای وابسته به شرق و غرب را سرکوب کرده اید و دیگر آنها جای پائی در این کشور عزیز اسلامی ندارند باید بدانیم آنچه امروز ممکن است خدای نکرده به انقلاب اسلامی ما ضربه بزند ( فقط ) هوا پرستیها و خود خواهیها خواهد بود.

 بگوئید همه تابع حق باشید و از تفرقه دوری کنید که همه بدبختیهای جامعه اسلامی ما در آن است و ای مردم شهید پرور سعی کنید کارهایتان را برای خدا انجام دهید اگر کاری در رابطه خدا باشد هیچ وقت درگیری در آن نخواهیم داشت و بفرموده امام عزیزمان اگر همه انبیاء (ع) در یک زمان باشند با هم اصطکاک نخواهند داشت و به شما عزیزانیکه مرا می شناسید مخصوصا اهالی متدین و شجاع و غیور اشتهارد میگویم خدا را گواه میگیرم سعی و تلاش من در این بود به مقدار توانم کاری برای این جامعه اسلامی کرده باشم و از مسئولیتها و پستهایم بهیچ وجه استفاده سوء نکردیم بلکه میخواستم بهیچ وجه استفاده مادی و لو مشروع باشد نکنم و نکردم با این وصف نمیدانم در شب اول قبر چه جوابی در برابر ملائکه مقرب خدا بگویم و در روز دادگاه عدالهی چگونه میتوانم نجات پیدا کنم اگر فضل خدای بزرگ و شفاعت خاندان عصمت و طهارت و شهداء اسلام الگو شامل حاکم نشود روز بدبختی و بیچارگی من است.

 خدایا به فضل خوبی ما را مشمول لطف و شفاعت پیامبر ائمه معصومین علیهم اسلام قرار بده و ای مردم متدین و عزیز اشتهارد سعی کنید نماز جمعه و دعای کمیل نان هر چه با شکوه تر باشد جوانان شما در اثر این دو برنامه بیشتر آگاهی میکنند و متدین میشوند و در نتیجه گرفتاریهائی که در محیطهای دیگر است در اینجاست و نخواهد بود  و محیط شهر عزیزمان ( اشتهارد ) چون مدینه فاضله است.

 و در خاتمه به همه جوانان و دانشجویان و دانش آموزان میگویم اگر می خواهید استقلال و آقائی خود  را حفظ کنید بگوئید در رابطه تزکیه و تعلیم به سرحه کمال برسید و جامعه اسلامی احتیاج به جوانان متدین و دانشمند دارد.

 و بعد اولا برادرم محمد سلطانی قیم شرعی بر اطفال و اموال قرار دادم. و ثانیا از بابت ثلثم جمیع تصرفات معمول و مرسوم را بر مومنین و دوستان تجویز نموده تا برای آنها دقت آمد در منزل و خوردن غذا اشکالی اگر باشد در ایام مجالس و برنامه های مرسوم و معمول.

 و ثالثا از بابت ثلثم دودانگ خانه مسکونی خود را به همسرم زهرا (پروانه) خانه امیدی واگذار کنند.

 و رابعا کتابهایم را به احمد بدهند (از بابت ثلثم) اگر احمد طلبه شد و گرنه وقف یکی از کتابخانه های با استفاده بدهند و این موضوع به استثناء کتاب بحار است چون کتاب بحار را وقف نموده ام و متولی آن مادام الحیات خودم هستم و احمد اگر طلبه است آنرا دارد و گرنه او را هم مانند سایر کتابها به کتابخانه تحویل دهند.

 و خامسا احتیاطا ده هزار تومان بعنوان از سهم امام و سهم سادات به برادر مظاهری بدهند که در مردن خرج کند. و بر احتیاط دو هزار تومان بعنوان رد مظالم بدهند که برساند.

 و سادسا یک سال نماز قضا بخرند. و بقیه اموال کما فرضه الله در بین و رثه تقسیم گردد. و وصایای مرحوم ابوی همه را انجام داده ام جز در بابت زیارت حضرت سید الشهداء علیه السلام روحی لمرقده الفداء که بهر وقت امکان پیدا کرد فورا انجام دهید.

 اللم انی اسئلک الراحة عند الموت و المغفرت بعد الموت و العفو عند الحساب اللهم الرزق الشهاده فی سبیلک یا رب العالمین.

 این وصیت نامه در سه برگ تنظیم شده.        28/12/61