فراخوانی ...
esar.ir
 
سبکبالان عرش
شهید مهدي كوشافر نسخه چاپی RSS
مهدی کوشافر
  • نام و نام خانوادگی: مهدي كوشافر
  • نام پدر: نصرالله
  • نام خانوادگي مادري:
  • تاریخ تولد: 1345/5/9
  • محل تولد: میانه
  • آخرین محله سکونت:
  • دسته بندی شهید: ، روحانیون وطلاب
  • تاریخ شهادت: 1362/7/3
  • محل شهادت: پنجوین
  • عملیات منجر به شهادت: والفجر4
  • نحوه شهادت:
  • یگان:
  • محل دفن: شهر تهران گلزار شهدا بهشت زهرا ،قطعه 29
  • منبع: جلوه ایثار
 

 Skip Navigation Links  

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/left.jpg

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/pictop.jpg

http://www.jelveisar.ir/image/id/a/1780.gif

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/picbot.jpg

شهید مهدی کوشافر

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/JK4_06.jpg


استان آذربایجان شرقی > شهرستان میانه

زندگینامه

طلبه شهید: مهدی کوشافر «شهید مهدی کوشافر» فرزند نصرالله، نوة مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ احمد حجتی میانجی در 9/5/1345، در یک خانوادة متوسط دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در یکی از محلههای جنوب شرق تهران پشت سرگذاشت. دورة ابتدایی را در دبستان «مهد روشن» واقع در کوچة جعفری به اتمام رساند؛ سپس مقطع راهنمایی را نیز در مدرسة «نمونه امت» فرا گرفت. مهدی دارای روحی لطیف و بسیار مهربان بود. ازدوران نوجوانی به قشر محروم و ستمدیده توجه خاصی داشت؛ از روزی که خود را شناخته بود، به انجام امور دینی اهتمام و علاقه داشت و از گناه و کارهای ناپسند دوری می جست. او در ایام شکوفایی نهضت اسلامی، با این که 12 سال بیشتر نداشت، اما با شور و شوق فراوان در اجتماعات و راهپیماییها شرکت و حضور مستمر داشت و به حضرت امام خمینی(رحمتاللهعلیه) و راه نورانی آن امام عزیز، عشق میورزید. علاوه بر این که پدر بزرگ، دایی و بعضی از افراد فامیل او روحانی بودند، خودش نیز از آغاز نوجوانی، عشق و علاقة ویژهای نسبت به قشر روحانیت پیدا کرد؛ بنابراین به هر بهانهای دوست داشت ارتباط خود را با حوزه علمیه، استمرار بخشد؛ در تابستان سال 1361 وقتی کاروانی از طلاب مدرسة ولی عصر(عجلالله تعالیفرجه) تبریز جهت زیارت بارگاه ملکوتی امام رضا (علیه السلام) عازم مشهد مقدس بودند، در میان راه، شبی را برای استراحت در حسینیة همدانیها ماندند. در آن شب با این که فاصله این مکان با محلة مهدی زیاد بود اما او همراه چند نفر از دوستان که از اعضای هستة مقاومت بسیج بودند، به حسینیه رفته و در جمع باصفای طلاب، حضور یافتند و با آنها به گفتگو نشستند. از سیمای مصمم مهدی، کاملا آشکار بود که وی در محفل طلاب، احساس آرامش بیشتر دارد؛ او در همین دیدار بود که تصمیم گرفت تا اراده و عزم خود را قطعی کند؛ جهت فراگیری علوم اسلامی، بار سفر بسته و در سال 1361 و سن 16سالگی در حوزة علمیة ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) تبریز، مشغول تحصیل دورس حوزوی شد. او با روحیه بسیار عالی به تحصیلات مقدماتی حوزه در این مدرسه ادامه داد و در مدت یک سال، علاوه بر کتاب ارزشمند «جامع المقدمات»، مقداری از کتاب«سیوطی» و «مغنی» را هم فرا گرفت. در این ایام عملیاتهای گوناگونی در جبهه انجام گرفت؛ او همواره مسائل جبهه را دنبال میکرد و تلاش میکرد تا همراه سایر دوستان طلبه، در کنار رزمندگان اسلام باشد ولی به خاطر سن کم او، مسئولین محترم مدرسه از اعزام وی مانع میشدند. اما مهدی کوشافر با فعالیتهای خود در پشت جبهه، به ایفای نقش ادامه می داد. در آن ایام به خاطر عملیاتهایی که در جبهه انجام گرفته بود، بیمارستانهای تبریز نیز مملو از مجروحان جنگی بود. و هر شب تعدادی از طلاب داوطلب را با گروه بندی ویژه به بیمارستانهای مختلف تبریز اعزام میکردند. آنها به تعداد مشخصی در بخشها و سالنهای مختلف، تقسیم می شدند و به نوبت تا صبح در خدمت مجروحان جنگی در بیمارستان به سر میبردند و به پرستارها کمک می کردند. شهید مهدی کوشافر، پس از درخواستهای مکرر از مسئولین مدرسه، رضایت آنان را جلب نمود و برای رفتن به جبهه، در یکی از مراکز اعزام بسیج، ثبت نام کرد. مهدی از هر جهت خودش را آماده نبرد با دشمن، فداکاری و جانبازی در راه خدا ساخته بود؛ چنان که در 3/7/1362، وصیتنامهای را نیز با خط خود نوشته و کنار گذاشته بود تا این که در اواخر مهر ماه، رزمندگان اسلام در غرب کشور آماده عملیات سرنوشت ساز دیگری شدند؛ زمان اعزام فرا رسید و کاروانها یکی پس از دیگری به سوی کربلای جبهههای غرب روانه شدند. در آن روزها عملیات «والفجر چهار» در منطقة «درّه شیلر، شمال مریوان و پنجوین» آغاز شده و نوای مارش حمله، فضای کشور را فرا گرفته بود؛ طلبة فداکار مهدی کوشافر، هنگامی که به منطقة عملیات رسید، در یکی از گردانهای لشکر 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) سازماندهی شد. مرحلة اول و دوم عملیات با موفقیت تمام انجام گرفته بود و رزمندگان آماده شرکت درمرحلة سوم از این عملیات شدند. سرانجام زمان موعود فرا رسید و گردانها وارد عملیات شدند. مهدی در این عملیات به عنوان کمک تیر بارچی، برگزیده شد و با جسارت و روحیة عالی، به ایفای نقش پرداخت. پس از اینکه همرزمش به شهادت میرسید، او بلافاصله تیربار را به دست گرفته و در پشت خاکریز قرار داد؛ رو به سوی دشمن هدف گیری کرده و دلاورانه و شجاعانه جنگید و جنگید، سلحشورانه در بلوای جنگ، گامهای استوار پیروزی را بر داشت و در غبار حادثه، به خون خویش فرو غلطید و روح مطهرش به بارگاه مطهر شهیدان پیوست. پیکر مطهرش به تهران انتقال یافت و با حضور بسیار با شکوه مردم به سوی بهشت زهرا(علیها السلام) تشییع و در قطعة 29 به خاک سپرده شد. «روانش جاودانه در انوار الهی شاد باد»


وصیت نامه شهید
زندگینامه شهید






 

 

 Skip Navigation Links  

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/left.jpg

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/pictop.jpg

http://www.jelveisar.ir/image/id/a/1780.gif

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/picbot.jpg

شهید مهدی کوشافر

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/JK4_06.jpg


استان آذربایجان شرقی > شهرستان میانه

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم «طلبة شهید: مهدی کوشافر» « ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون...» (توبه/111) خداوند جانها و مالهای مؤمنین را به قیمت بهشت میخرد، آنها در راه خدا جهاد میکنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند. وصیت بندة حقیر و محتاج و ضعیف درگاه حق تعالی به پدر و مادر و نزدیکان و آشنایان: در نظر داشتم چیزی به عنوان وصیت ننویسم چرا که خودم را جزء صالحان و پذیرفته شدگان درگاه حضرت حق تعالی نمیدیدم. وقتی به گذشته ام مینگرم، سراسر معصیت میبینم و مگر نه این که شهدا از نیکان هستند و شرط به فیض شهادت نایل آمدن، اخلاص و عمل نیک است که من نه عمل نیک دارم و نه اخلاص؛ اما وقتی نگاهی به رحمت واسعه الهی انداختم، دلگرم شدم که خدایا گناه من بیش اما رحمت تو از گناهان من بیشتر و روی این انگیزه خودم را برای شهادت آماده کردهام. مقصودم و هدفم از رفتن به جبهه یاری کردن احکام اسلام و رسیدن به شهادت، که خلعت الله اکبر است، در این راه گام زدهام و اگر خونم ریخته شد آن را فرا راه مریدان امام هدیه کردهام. پدر و مادر! ای شماهایی که قدرتان را ندانستم، در لحظه آخر احساس میکنم که نیاز شدید به رضایت شما دارم. پس از شما حلالیت میطلبم و اگر حلالیت شما نصیبم شود؛ بر این حلالیت مباهات میکنم. پدر و مادر عزیز! چیزی از خود در این دنیای فانی نگذاشتهام و اگر چیزی دارم آن را در مسیر اسلام خرج کنید و اما من گنهکار، محتاج دعا هستم، از شما عاجزانه میخواهم که برای من دعا کنید. شما هم خود را وارسته از این جهان و وابسته به عالم غیب سازید و اتصال خود را با خدای تعالی محکم سازید، در این طریق فقط اطاعت از خداوند را در نظر داشته باشید. و در آخر کلیه فامیلها و آشنایانی که در عیش و نوش دنیوی خود و خدا و آخرت را فراموش کردهاند تقاضا دارم؛ قدری به فکر روز جزا باشند و از حیوانات تبعیت نکنند، چون این طوری زندگی کردن زندگی حیوانی است، هر چند به قولی انسان هم حیوان ناطق است. نسبت به جامعه و کشور احساس مسئولیت داشته باشید و زیر دستان و تهیدستان را از یاد مبرید تا خداوند شما ار از یاد نبرد... اگر چه من گفتههای بالا را عمل نکردم؛ اما وظیفة خود دانستم که متذکر شوم، اگر ما دکتر خوبی نیستیم ولی نسخه های خوبی داریم. امام را دعا کنید. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار... مهدی کوشافر3/7/1362


وصیت نامه شهید
زندگینامه شهید







بازگشت