فراخوانی ...
esar.ir
 
سبکبالان عرش
  • از زبان مادر


                روزی به من گفت مادر جان بیست هزار تومان پول دارم و خمس آن را نداده ام و باید هرچه زودتر خمس آنرا بدهم که ( احیاناً اگر اتفاقی بیافتد مدیون نباشم ) او در آخرین روزهایی که به مرخصی آمده بود حالت عجیبی داشت بیشتر اوقات با خودش فکر می کرد و در یک عالم دیگری بود و وقتی از خانه بیرون می رفت بیشتر دوستان و آشنایان دور او جمع می شدند و در رابطه با جبهه و جنگ و شهادت گفتگو می کرد شهادت ها ، عملیات ها و رشادتهای رزمندگان را برای روستائیان تعریف میکرد. بیشتر اوقات به نماز خواندن مشغول بود و راز و نیاز با خدا داشت.

                مثل اینکه می دانست روزهای آخر عمرش را می گذراند زیرا در وقت رفتن با همه کس خداحافظی می کرد و حلال بودی می طلبید تا سرانجام رفت و در اثر بمباران شیمیایی دشمن شهید شدند و مدت 6 ماه جنازه ایشان مفقود الاثر بوده زیرا به علت جراحات شدید شیمیایی بدنش به کلی ناشناس بوده شناخته نشده بود که بالاخره روح مطهر آن شهید در روستای گستیج تشییع گردید.


    مرتبط با:
    شهید علی منعمی** -


    شماره خاطره: 1812
    کلمات کلیدی: خاطرات مادر شهید
    تاریخ نوشته شدن خاطره: پنج‌شنبه 18 دی 1393
    تاريخ اتفاق: پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
    راوی: مادر شهید
    مکان اتفاق: ----


    تعداد بازدیدکنندگان این صفحه: 624 | آخرین مشاهده: