loader-img-2
loader-img-2

 


چند سال است که ندیدمت؟ شمار سال ها را از دست داده ام. دیگر زمان برایم معنایی ندارد. مثل مسخ شده ها فقط به روز رفتنت فکر می کنم و حسرت دیدارهای نداشته مان را می خورم. سال 1336 چشم های کوچکت را در نجف آباد گشودی. دلم می خواست غش کنم از خوشحالیِ ورودِ نوزادی کوچک و ظریف.
بزرگ می شدی و من لذّت گام برداشتن تو را می بردم. زیر سایه ی خانواده ات بزرگ می شدی و یاد می گرفتی که چگونه دلیر باشی و مقاوم. جنگ شروع شد. چه می توانستم بگویم؟ مگر می شد به تو، به تو که اسماعیلم بودی، بگویم نه. مگر می شد خدا را نادیده گرفت؟ باید مثل ابراهیم، اسماعیلم را آماده ی قربانی شدن می کردم.
رفتی و دل من را هم با خود بردی و من از آن روز شدم کوچه گردِ نبودن های تو. احساس می کردم بوی خاک می آید؛ بوی خاکی که با خون قاطی شده باشد. مارش عملیات تنم را لرزاند. کدام عملیات بود؟
یادم آمد، مگر می شود عملیاتی که تو در آن بودی، فراموش کنم. بیت المقدس بود. دلم شور می زد و قلبم به طپش افتاده بود. همان روز بود که تو شهید شدی: 15 اردیبهشت ماه 1361 در مسیر جاده ی اهواز- خرمشهر.
حالا می فهمم بوی خاک و خون را بی خود حس نمی کردم. دل آشوبه ام؛ دل آشوبه ای عادی نبوده. تو رفتی تا خدا را ملاقات کنی و من ماندم تا مزارِ جوان 25 ساله ام را در گلزار شهدای صفی آباد زیارت کنم و به اندازه ی هزار سال در فراقش اشک بریزم.

... ای نور چشمانم و ای کسانی که خداوند در قرآن بعد از خودش انسان
را سفارش می کند که به هر دوی شما احترام بگذارد، نکند بعد از من وقت خود را مشغول
ناراحتی بنمایید. دنیا و وقت انسان، آن وقت را ایجاب نمی کند که اگر پایمان به
کلوخی بخورد، بنشینیم غم و غصه بخوریم.
اگر چنین کاری بکنیم، خیلی زیان متوجه
ما می شود. پس باید از این عمر کوتاه و از این امکانات خداوند و نعمت های فراوان
که به شمارش نمی آیند، در این دنیا برای دنیایی دیگر که جای اصلی است، استفاده
نمایید ...
... من با الهام از خون شهیدان، این راه
را انتخاب کرده ام و می دانم شما در حق من رنج ها و ملالت ها برده اید و حق بزرگی
به گردن من دارید که من نتوانستم یکی از آن ها را هم ادا کنم. امیدوارم مرا ببخشید
و اینک باز هم دستم به دامان پرمحبت شما کشیده می شود و التماس دعا دارم ...
... من به عنوان یک شهید، اگر خدا شهادتم
را قبول کند، به این نوع افراد متذکر می شوم که ای خواهر و برادر! فردای قیامت نه
تنها در پیشگاه خداوند از آن کسی شکایت می کنم که قلب مرا نشانه گرفت، بلکه شما را
هم که با عملتان بیش از او بر بدن و جانم ضربه آورده اید، به پای میز محاکمه
پروردگار خواهم کشاند و از شما شکایت می کنم و من به نوبه ی خود از خداوند بزرگ
درخواست می کنم تا به آن روز نرسد و برادران و خواهرانی را که اعمالشان با قوانین
اسلامی تفاوت دارد و مخالف با اهداف شهیدان است، توانایی بخشد تا ذره ای بیندیشند
و متوجه اعمال خود باشند و کاری نکنند که با دست خود به خون عزیزان خیانت کنند.
پس بکوشید پیرو اسلام باشید. بی
تفاوتی در امور مسلمین نباشد. امروز به قول امام عزیزمان همه ی اسلام با همه ی کفر
به ستیز برخاسته و کفر، هم چنان که شیوه اش در طول تاریخ بوده و هست بر این است که
حق، یعنی اسلام را از جلوی خود بردارد. ولی چنان که تاریخ نشان می دهد و امروز ما
هم شاهد آن هستیم، کور خوانده است.
دیگر بس است بی تفاوتی.
از هر قشری می خواهی، باش اگر پایت را
از گلیم خود و قوانین اسلام بیرون بگذاری، امروز نشد، فردا به حسابت می رسند.
خود عزیزان، همه شاهد بر این ادّعا
هستند که چه کسانی به چه ماسک ها و با چه نیت های پلیدی آمدند و دیدند چگونه راز
رسوایی شان برملا شد؛ از رییس جمهور گرفته تا آیت الله ...
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" اسماعیل برمکی " می نویسد