loader-img-2
loader-img-2
 مختصری از زندگی نامه شهید :  معلم شهید ، در سپیده دم 25 رمضان المبارک مطابق با 25 فروردین ماه 1337  دیده به جهان گشود. او از کودکی مودب بود و به بزرگتر ها احترام می گذاشت و در مساجد و مجالس مذهبی و دسته های سینه زنی حضرت سید الشهدا (ع) شرکت می نمود. از شش سالگی به دبستان رفت و تحصیلات ابتدایی را با موفقیت طی کرد.  پس از گرفتن سیکل ، اول متوسطه را در دبیرستان سعدی طی کرد. ولی چون عقیده داشت که باید رشته ای را انتخاب کند که حرفه ای بیاموزد بدین سبب هنرستان فنی را انتخاب و در رشته برق مشغول تحصیل شد. و با موفقیت و نمرات عالی دیپلم گرفت و با وجود استعداد خوبی که داشت می توانست در بعضی از رشته های کنکور شرکت کند ولی باز هم رشته فنی را انتخاب و برای دبیری فنی و حرفه ای در کنکور سراسری شرکت نمود. و در همین رشته فارغ التحصیل گردید. از خصوصیات بارز او عبادتهای طولانی که گاهی نماز شبش چند ساعت طول می کشید. و روزه بسیار می گرفت مخصوصاً روزهای دوشنبه و پنچ شنبه به توصیه حضرت امام خمینی، نماز اول وقت ملکه او شده بود و از غیبت و تهمت، دروغ و تملق و ... به شدت اجتناب ورزید. فعالیت های اجتماعی او تدریس قرآن به جوانان و نوجوانان به سبک تازه و موثر و تاسیس کلاسهای عقیدتی وتقویتی دبیرتان و راهنمایی بود.   جواد در اثر فعالیت های ضد رژیم به زندان افتاد. در حکومت نظامی در زندان حکومت نظامی گرفتار و سپس به زندان شهربانی برده شد و موقیکه رئیس دادگاه نظامی از او خواست تعهد بسپارد که علیه رژیم قیام نکند و اقدامی به عمل نیاورد تا او را آزاد کنند جواد زیر بار نمی رود و نزدیکی های پیروزی انقلاب از زندان آزاد می شود.     پس از پیروزی انقلاب با قبول مسئولیت بسیج منطقه 8 و فعالیتهای شبانه روزی او 12 مسجد زیر پوشش بسیج به 48 مسجد ارتقاء می یابد. شرکت در جنگ حق علیه باطل از آرزوهای او بود به همین جهت به جبهه اعزام گردید و در سال 1360 بر اثر ترکش خمپاره که به پهلو و شکم او اصابت کرده بود و روده بزرگ و کوچک او را قطع نموده بود در بیمارستان بانک ملی تهران بستری شد و با توجه به عدم بهبودی کامل مجدداً به جبهه رفت و در مرحله سوم عملیات بیت المقدس شب یکشنبه ساعت 1:30 بامداد با اثابت تیر بعثیان کافر به کتفش مجروح می شود و او را به سنگر تانک جهت حمل به بیمارستان می برند که در همین اثناء خمپاره دشمن غدار شکم و سینه او را می شکافد و در ساعت 2:15 مورخه 2/3/1361 برابر با 29 رجب الموجب به درجه رفیع شهادت نائل و موفتخر می گردد.   فرازی از یادداشت های شهید: صحبت کردن: تا می توانی اصلاً حرف نزن حتی روزه حرف نزدن بگیر، نذر کن حرف نزنی مگر به قدر ضرورت، زبانت را کنترل کن اگر رها کنی به غیبت و تهمت، دروغ و تملق و امثالهم آلوده می شود.   ترک خواسته ها و دوست نداشتنیها: جلوی هوای نفس را باید بگیری که به هر راهی که می خواهد تو را نکشد و چه را می بینی نخواه و آرزوهای بیهوده نداشته باش.    یاد خدا بودن: همه چیز را برای خدا بخواه و هر کاری انجام می دهی برای خدا و بیاد خدا انجام بده و اگر بدین صورت عمل کنی مسلماً پیروز خواهی شد.
خلاصه وصیت نامه :

از شما می خواهم سنگر مسجد و مدرسه را به هیچ وجه ترک نکنید محکم و
استوار همچون کوه استقامت کنید و در تربیت کردن خواهران و برادران کوشا باشید
و به قول امام عزیزمان که فرموده: تمام این کارها مقدمه انسان سازی است. شما هم
تلاش کنید و جهاد اکبر را هر چه زودتر پشت سر بگذارید. انشاءالله

خاطره ای از شهید :

قبل از انقلاب و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران به همراه شهید محسن مهاجر به ساختن مواد انفجاری پرداختند و از اولین گروههائی بودند که نیروهای مسلح آن زمان را به ذلت درآوردند.

در اثر فعالیتهای ضد رژیم دستگیر و زندانی می شوند در زندان موقعیکه رئیس دادگاه نظامی از او می خواهد تعهّد بدهد که علیه رژیم قیام نکند تا او را آزاد کنند، ایشان مقاومت می کند و زیر بار نمی رود.
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" عبدالجواد مهرانی " می نویسد