زندگینامه سردار شهید مهدی نصراصفهانی
در سال 1336 در خانوادهای مذهبی در اصفهان چشم به جهان گشود؛ متولد ماه شعبان بود، او را «مهدی» نام نهادند.از کودکی تیزبینی و هوشیاری خاصی در تمام شئون زندگی او نمایان بود که طبعا بیشتر در دوران مختلف تحصیلی خود را نشان داد و به اخذ دیپلم ریاضی- فیزیک منجر گشت.
دوران آموزش خدمت وظیفه را در شهر ساری طی نمود و در ادامه به عنوان سپاهی عدالت در دادگستری شهر شیراز به خدمت مشغول گشت. و از آنجا که این خدمت با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مصادف گشت، منشا خدمات فراوانی در آن اداره گردید و از جوانان فعال در تظاهرات بر علیه رژیم شاهنشاهی بود. یک روز که مأمورین شاهنشاهی برای جست و جو به آسایشگاه پادگان آمده بودند، مهدی که در حال مطالعهی یکی از کتابهای امام بود، آن را پنهان کرد و آیهی و جعلنا را خواند، مأمورین هر چه گشتند چیزی پیدا نکردند.
با این که اشتیاق زیادی برای ادامه تحصیل داشت، همزمان با آغاز درگیری های داخلی در سیستان و بلوچستان از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به آن منطقه عزیمت نمود تا در کنار دیگر همرزمان به برقراری امنیت کمک نماید.
شروع جنگ تحمیلی، رسالت های جدیدی را برای وی رقم زد که حضور مؤثر و مستمر در جبهه های دفاع از ایران اسلامی بود. مثل سایر بجههای اصفهانی در خط مقدم نگران اوضاع جنگ بود. شنبههامعمولا زمانی بود که، دفترچه ی یادداشتش را برمیداشت و شروع به نوشتن میکرد.
در یکی از افتخارآفرینی های آغاز جنگ، در مهر ماه سال 1360 از ناحیه ی دست راست مجروح گردید و این فرصت و عرصه ی تازه ای را در اختیار این جوان سرشار از استعداد و اشتیاق برای آموختن و آموزش قرار داد؛فرصت و عرصهای که با تحصیل در مدرسهی علمیه امام صادق (ع) و همزمان تدریس در مدرسهی راهنمایی رضوی اصفهان به اوج رسید. اما حضور او در این مدت در اصفهان، به ویژه منطقه ی 9، بروز و ظهوری شاخص داشت.
کلاس های متعدد آموزشی در مسجد محل زندگی همراه با تأسیس کتابخانه ی مسجد، برگزاری جلسات هفتگی با حضور جمعی خاص از جوانان، پیگیری وضعیت درسی نوجوانان و ورزش دسته جمعی صبح های جمعه که به دعای کمیل منتهی می گشت، از جمله فعالیت های ملموس این شهید دوست داشتنی بود.
نگاه نافذ، زبان شیرین و حضور تأثیرگذار وی از جمله خصوصیاتی بود که هر مخاطبی از آن نام می برد. ظرافت های وجودی او در زمینه های مختلفی رخ می نمود. از آن جا که جراحت دست راست وی مانع نوشتن با آن دست می شد،به نوشتن با دست چپ ممارست فراوان کرد تا آنجا که به خطی خوش منتهی گشت.
بصیرت مهدی را بیش از همه می توان در فضای مه آلود سیاسی سال های اول انقلاب اسلامی، به ویژه انتخابات ریاست جمهوری، جست و جو کرد. و البته تحلیل های عمیقی که این شهید عزیز از آن دوران در نوشته های خود برجای گذاشته است.
هنوز پس از جندبار عمل جراحی دستش کاملا بهبود نیافته بود،که به جبهه برگشت و فرماندهی گردان امام محمد باقر(ع) را به عهده گرفت.با شهید عباس فنایی، شهید منصور رئیسی، شهید رضا حبیب الههی و شهید مصطفی ردانی پور بسیار صمیمی بود. هروقت مرخصی میآمد به منزل شهید فنایی میرفت و از مادرش دلجویی میکرد آقامصطفی ردانی پور میگفت:مهدی معلم ما بود.
ویژگی های فردی شهید مهدی نصر و رشادت های او در پی چندین نوبت مجروحیت باعث گشت تا فرماندهی اطلاعات و عملیات لشکر مقدس امام حسین(ع) به او واگذار شود. این در حالی بود که علی رغم تلاش بی وقفه، تواضع و خلوص وی مانع طرح آن همه توانایی بود.
سجایای اخلاقی و بنیادهای روحی مهدی، در این سال ها از وی عارفی کامل ساخته بود تا جایی که دیگر قالب زندگی مادی را بر نمیتافت و تنها شهادت شایسته ی آن بود.
اما عملیات محرم، برای اواوج این عرفان بود؛محرم و جبهه و فرماندهی عملیات، شهادت و مهدی، معجونی که حاکی از زمان عروج بود. حالا دیگر کمتر
چندروزی از آغاز عملیات سنگین محرم درنیمهی آبان ماه سال 1361 گذشته بود و چشم مهدی به خواب نرفته بوو. یکی از همرزمان او را به چادر فرماندهی برای استراحت می کشاند تا کمی آرام گیرد و توان تازه، زمانی نگذشته بود که دل شیدای او برمی خیزد و برای بررسی خط عین خوش، سوار بر موتورحرکت می کند؛گویا از جایی او را می خوانند که زمان موعود فرارسید، زمانی که یکسال قبل در ملاقاتی با برادرش محمد در میان گذاشته بود و از شهادت قریب الوقوع خود از ناحیه ی سرخبر داده بود و گفته بود که مرا از ناحیهی صورت نخواهید شناخت از جراحتهای دست و پایم شناسایی میکنید.
در این حین، ترکشی از گلوله های توپ دشمن، سرش را از پیشانی جدا می کند و از موتور بر زمین می افتد و چون مولایش سیدالشهدا در ماه سیدالشهدا به جویبار خون او می پیونددف خونی که به قول خود در وصیت نامه اش در هر زمان و مکان می جوشد و با جوشش خود مردم مسلمان را به حرکت در می آورد و ما در ادامه ی این خون به جویبار آن پیوستیم.