عبدالصادق نوری پور
شهید صادق نوری را من از ماموریت طلائیه در سال 61 می شناختم که در گردان نصر بود عملیات بیت المقدس هم همان جا بود، علاقه زیادی داشت که به گردان بیاید و بارها این را به من گفته بود، «که دوست دارم به گردان نور بیایم». تا آن موقع نام گردان، هنوز نور بود. در عملیات محرم بود که حاج اسماعیل او را به عنوان معاون گروهان به کار گیری کرد؛ و بعدها به فرماندهی گروهان هم انتخاب شد وتا معاونت گردان هم پیش رفت. از لحاظ اخلاقی هم بسیار پر تلاش و صادق بود. برادر کوچکش، عبدالکاظم نام داشت و درعملیات بدر به شهادت رسیده بود؛ با این حال صادق جبهه را ترک نکرد و در روحیه اش کوچکترین خللی وارد نشد. صادق در حوزه هفت، درمنطقه زیتون قرار داشت. به تنهایی یک قطب به حساب می آمد؛ چنان جذابیت داشت که دیگر بچه های حوزه به هوای ایشان جذب گردان می شدند. به دلیل این که می خواستند با او همراه و در کنارش باشند؛ و از طرف دیگر تا این شهید این نیروها را تایید نمی کرد، نمی توانستند وارد گردان بشوند.
صادق تا عملیات والفجر8 فرمانده گروهان بود. بعد از اینکه عبدالله به شهادت می رسد و شاه حسینی هم مجروح شدند، حاج اسماعیل او را به عنوان معاون انتخاب کرد. از عملکرد او هم بسیار راضی بود، و معتقد بود آدم زرنگ و کاردانی است. نظر من را هم خواست؛ من نظرم این بود که اگر صادق هر گردان دیگری می بود، قطعا به فرماندهی گردان می رسید. و تا موقع شهادت در کربلای چهار در همان سِمت ماند. از بارزترین خصوصیات اخلاقی اش می توانم به خلوص و صفای باطنیش اشاره کنم. خدا رحمتش فرماید و درجاتش را متعالی کند.