عبدالرئوف بلبلی
.....در همان شب هم که دو نفربر آمده بودند و با نیروها درگیر شده بودند. رئوف بلبلی معاون گروهان هم به شهادت رسیدند. این ضایعه بسیار اسفناکی بود، چرا که ایشان نقش تعیین کننده ای در گروهان داشت و زحمات و فداکاری های زیادی هم کشید، هم در زمان آموزش و هم بعد از آن که یاد و خاطره او در اذهان ما خواهدماند.
به هر حال چند نفر را مامورکردم جنازه ایشان را به لب ساحل ببرند تا با قایق به عقب منتقل کنند و تا یک جایی هم برده بودند. نزدیک صبح بود و بچه ها نماز صبح را خواندند. در آن لحظه من کنار گروهان قدس بودم و تصمیم داشتم که به طرف دسته آقای معزّی(قاسم) بروم و یک سرکشی در آن جا داشته باشم. به خاطر عدم الحاق تیپ المهدی، عراقی ها فشار زیادی را روی دسته قاسم آورده بودند و درگیری را زیاد کرده بودند.
ما شب اول تلفات زیادی نداشتیم و در حد معمول بود. به خاطر اینکه دسته معزّی به سمت راست رفته بود و ما به سمت چپ. فاصله زیادی بین ما بوجودآمده بود. موقعی که نفربرهای عراقی به سمت بچه ها آمدند، قرار بود تا در تیررس قرار نگیرند، کسی درگیری را شروع نکند.فکر می کنم یکی از بچه ها که از نیروهای گردان ما هم نبود، زودتر از موعد تیراندازی را شروع کرد و این موجب تلفات ما شد؛ دو سه نفر مجروح شدند و بلبلی هم به شهادت رسید که می توانست اتفاق نیفتد.