علی بهزادی
دو، سه خصوصیت بارز در شهید علی بهزادی بود که در اکثر فرماندهان سپاه بود:
1- هم با نیرو چونه می زد و هم با فرمانده بالا. مثلاً به نیرو می گفت: پتوها را لگد مال نکنید. و به بالا می گفت: پتو نداریم و یا کم داریم. و به نیرو می گفت: اسراف نکنید.
2- عادت دیگر او این بود که همیشه می خواست در نوک حمله باشد و نوک گروهان.
در عملیات بدر با «داوود علی پناه» دعوا داشت، والفجر 8 با «حمید طبری»، کربلای 4 با خود من و در کربلای 5 و ...
مثلا در عملیات بدر داوود می گفت: که من معاون هستم و من باید اول گروهان باشم. (در زمان جنگ معاون در جلو نیروها بود و فرمانده در آخر) و شهید بهزادی می خواست که این سنت را بشکند و البته هر دو آن ها هم به مرادشان رسیدند. علی جزء نیروهای غوّاص گردان شد. یکی دیگر از دوستان که قرار بود غوّاص باشد به دلایلی نتوانست و علی جای او را گرفت. بعد علی با خنده به داوود گفت: دیدی من شدم اول گروهان. و زدند به خط و سر پل درست کردند و این دفعه اول گروهان هم «داوود علی پناه» بود که در همان عملیات شهید شد.
یکی از خصوصیات بارز علی این بود که هیچ وقت روحیه اش را نمی باخت. و البته شاید هم روحیه اش را می باخت ولی نشان نمی داد .مثلا عملیات بدر شب سوم عملیات ما گرفتار تیربار عراقی ها شده بودیم. واقعا دیگر خسته شده بودیم. از دست این تیر بار همه روحیمان را باخته بودیم. علی که رسید جون گرفتیم. یعنی تا علی رسید، دلهره و ترسمان تمام شد.
خاطره سه گوش
آن شب در پدافند محور فاو- البحار« آقا سید باقرگفتند: 7-8 نفری بود »اصلاح می کنم ما 25- 26 نفر بودیم. ولی اکثریت شهید و یا مجروح شدند و 7- 8 نفر بیشتر باقی نماندند. مهمات هم نداشتیم. به طوری که من زمین را می گشتم. تا شاید یک گلوله پیدا کنم. آمدم به علی جریان را گفتم. گفت: بروید به بچه ها سر خط بگویید که ذکر بگویند و ذکر را هم با صدای بلند بگویند و این را تأکید کنید.
بچه ها هم همین کار را کردند و این خیلی تاثیر داشت. یک جنبه معنوی داشت که بچه ها یادشان به خدا و ائمه باشد و جنبه نظامی اش این بود که عراقی ها فکر کرده بودند. نیروی کمکی آمده و فرار کردند و خیلی ها مجروح شدند. در عملیات والفجر 8 هم همین طور آن دژبانی باز دسته ما با دسته حمزه بود، که درگیرش بودیم. علی یک کمی عقب تر با نیروها داشت کار می کرد. تا علی رسید نیرو گرفتیم. این سه نکته ای بود که می خواستم در مورد شهید بهزادی بگویم.