به دلیل نزدیکی دشمن به دنبال نارنجک تفنگی بودیم تا از آن استفاده کنیم.
ما تعداد زیادی نارنجک تفنگی مربوط به کلاش داشتیم اما نمی توانستیم آن ها را شلیک کنیم، چون برای شلیک نیاز به یک لوله ی مخصوص داشتیم که آن را بر روی شعله پخش کُنِ اسلحه جابزنیم که متأسفانه این لوله را در اختیار نداشتیم.
ظاهراً در کل لشکر هم پیدا نمی شد. این بود که دست به کار شدیم و یک اسلحه ی ژ3 تهیه کردیم.
تهیه کردن ژ3 خیلی سخت نبود؛ چون ارتشی ها در اطراف ما زیاد بودند. به راحتی می شد نارنجک تفنگی کلاش را روی ژ3 نصب کرد. حالا نیاز به فشنگ های گازی داشتیم. متأسفانه فشنگ گازی ژ3 پیدا نمی شد.
برای ساخت گلوله ی گازی، بچه ها سر فشنگ را خارج می کردند و بعد سر فشنگ را پخ می کردند تا باروت از فشنگ بیرون نریزد و فشنگ بدون سرتیر را در اسلحه جا می زدند. چند بار با این روش نارنجک های تفنگی به طرف دشمن با موفقیت شلیک شد. اما آن روز من و امیر تقیانی[1] در کنار جامعی ایستاده بودیم.
او آماده شد که به همین روش یک نارنجک تفنگی به سمت دشمن شلیک کند. اما متأسفانه به دلیل شدت انفجارِ باروت فشنگ، نارنجک روی لوله ی اسلحه و در فاصله ی چند سانتی متری صورتِ جامعی منفجر شد. با صدای انفجار گوش هایم تا مدتی نمی شنید. وقتی به خود آمدم، صحنه ی وحشتناکی را دیدم.
در گردن جامعی زخم بزرگی ایجاد شده بود و از آن خون فواره می زد. او هم دستش را روی زخمش گرفته بود و خیلی خون سرد و در حالی که به هوش بود، سعی می کرد جلوی خون ریزی را بگیرد. آن لحظه او آن قدر آرام بود که فکر کردم حالش به زودی خوب می شود. امدادگران آمدند اما لحظه ای بعد او شهید شده بود.
از آن به بعد تجربه ای شد که همواره بخشی از باروت فشنگ را خالی می کردیم تا از شدت انفجار باروت کاسته شده و احتمال انفجار نارنجک روی اسلحه کم تر شود.
( با پوزش از راوی خاطره بنظر می رسد علت شهادت شهید جامعی شلیک نارنجک تفنگی عمل نکرده دشمن بوده که مجددا آن را روی ژ3 می گذارد و پرتاب می کند که این اتفاق می افتد)
[1] ایشان بعدها در عملیات والفجر8 به شهادت رسیده و تاکنون جسد مطهرشان پیدا نشده است.