loader-img-2
loader-img-2

رودست به دشمن در پاسگاه زید

 در پاسگاه زید یک سری تپه هایی بود، یادم هست که عراقیها هر چند وقت می آمدند جلو و این تپه ها را به تصرف خود در می آورند. تا چند روز اول ما متوجه نشده بودیم تک تیراندازهای عراق روی این تپه ها مستقر می شوند و بعضی از بچه ها را مورد هدف قرار می دادند .

یادم هست یک روز صبح  ساعت تقریباً 6 بامداد بود، صدای تیراندازی یک تک تیرانداز آمد بعد کمی دقت کردم دیدم که صدای تیر با برگشتن یکی از بچه ها هم زمان بود. بعد که رفتم جلو دیدم شهید محمد بشیری از بچه های مسجد جوادالائمه است، که مورد اصابت این تک تیرانداز قرار گرفته است و به شهادت رسیده.

بعد دیدیم آن تپه هایی که آنجا هست تک تیراندازهای عراقی می آیند جلوتر، به تیپ گفته شد که چه کار بکنیم. گفتیم برویم جلو و کمینهایی بزنیم و این تپه ها را  قبل از اینکه عراقیها بگیرند ما آنها را به تصرف خود در آوردیم. آنها موافقت کردند.

یک شب یادم هست که با دوربین مادون قرمز که از تیپ به ما داده بودند رفتیم. آن شب من شدم سرکارگر. تعدادی از بچه ها را بردیم آنجا و شروع کردیم به کانل کندن. هر کس از بچه ها تا از کلنگ زدن خسته می شد ، بیل را می دادیم دستش . خلاصه نمی دانم حالا 100 متر بود، 120 متر بود . تا آمد هوا روشن شود بچه ها این کانال را کندند خیلی هم خسته شدند خوب اغلب شما همانطور که اطلاع دارید گشتیهای عراقی یا همان اوائل شب یا اول صبح می آمدند. همان موقعی که کار کندن کانال تمام شد، علی اکبر برون (خدارحمت کند ایشان را) با دو تا  از بچه های دیگر گفتن عراقیها دارند می آیند. گفتیم خوب بگذارید بیایند نگاه کردیم دیدیم یک تپه ای هست نیروهای عراقی دارند یکی یکی رد می شوند به بچه ها گفتیم که کاری انجام ندهند و بگذارند هر چند تایی هستند کامل از تپه  بیایند این طرف که بیفتند توی کفی تا بتوانیم اینها را بزنیم،

وقتی همگی از تپه فاصله گرفتند بعد هم زمان با هم شروع به آتش کردیم ،حالا دقیق نمی دانم هشت نفر بودند یا هفت نفر، اینها را زدند ،بعد از زدن آنها  می دانستیم عراق جبران خواهد کرد و آتش سنگینی می ریزد . لذا همه  آمدیم توی سنگری پناه گرفتیم،

نزدیک 2 ساعت عراق آتش سنگین و درهمی ریخت ولی بهر حال ما کار خود را انجام داده بودیم.