loader-img-2
loader-img-2

خاطرات و دست نوشته شهید درفشان (قسمت چهارم)

شهید یا عملیات مرتبط :

سعید درفشان* سعید درفشان*
تاریخ تولد : 1/1/70 12:01 PM محله سکونت : خوزستان- اهواز وضعیت تاهل : 63 تاریخ شهادت : 3/27/82 12:03 PM
امشب در سنگری واقع در مگاسیس هستیم. الان حدود ساعت 10 شب است و منطقه آرام است.امشب در حالی شروع به نوشتن کردم که دلم خون بود،بعد از مدتها سراغ دفترچه ام رفتم زیرا فرصت کافی نداشتم.امشب نمی دانم چه بنویسم و از کجا بنویسم وچگونه بنویسم و از کدام برادر بنویسم،ده شب قبل یعنی شب 8 آذر ماه شهیدان مهمان های تازه واردی داشتند.شهیدان خوشحال بودند،زیرا آنه عمری در انتظار شهادت شبها ناله کردند وبا معشوق  رازونیازکردند.خدایا چهره کدام عزیز را توصیف کنم که چگونه ناله می کرد.خدایا بخدا قسم دلم خون شد از دیدن این برادران وبعد هجرانشان.خدایا دلم خون شد از هجر فرج. برادری که برای من نمونه والگوی تقوا بود. برادری که با نگاهش و با قدمش بیاد خدا می افتادم.برادری که بواسطه دوستی با او بخود می بالیدم. برادری که همراز هم صحبت من بود. خدایا از فرج چه بگوییم ،خدایا خودت باید بگویی.خدایا ،به خدا سوگند مشخص بود که فرج شهید است،خدایا این جهان پر تلاطم قدرت تحمل آنهمه آرامش وسکینه قلب فرج را نداشت.خدایا قفس دنیا فرج را سخت در عذاب قرار داده بود،خدایا ،فرج قفس را شکست ویکسره بسوی خودت آمد ودرجوار رحمتت چه خوش آسود. خدایا او رفت و به بابک معتمد،محسن(...)،ومحمد حسین آلوگردی رسید،وما ماندیم وباز هم غم وخون دل خوردیم.خدایا بعزتت قسم نه اینکه شکایت کنیم،چه کنیم بنده ایم وسخت بی تاب .خدایا چگونه بی تاب نباشم .ما با این عزیزان یکی بودیم.خدایا ما با اینها کسی بودیم ،خدایا کسانی بودند که بواسطه دوستیشان بر دیگران می بالیدیم.خدایا،بخدا قسم در شب حمله 31 اردیبهشت با فرج عهد بستم که برادر ومونسش باشم و به دنبالش بروم وچگونه فراموش کنم اشکهایش را که همچون سیل روان بود وچگونه فراموش کنم آغوشش را که به گرمی مرا می فشرد وچگونه فراموش کنم محبتش را که دل سنگ آب میشد. خدایا اسلام از تمام اینها عزیزتر است.خدایا،اسلام علی(ع) را به محراب شهادت فرستاد . اسلام عزیز شهدایی چون امام حسین(ع) داشت ولی خدایا ما بنده ایم و ضعیف وذلیل چه کنیم انتظاری از ما نیست ،اما هرچه هست لطف و کرم خاص توست.