loader-img-2
loader-img-2

عملیات شناسایی سکوی الامیه10(چی فکر می کردیم چی شد؟!)

حدود یک ساعت بعد ما در صد متری اسکله بودیم. دریا آن قدر آرام و به قول بچه ها صابونی یا روغنی شده بود که حس می کردم اگر صدای نفس نفس زدنم کمی بلندتر شود، نگهبان های اسکله صدایمان را می شنوند. اسکله را تا توانسته بودند، تاریک نگه داشته بودند.

چه خوب که دوربین دید در شب را همراهمان آورده بودیم. دوربین دست «الهی» بود و داشت همه جا را دید می زد.

گفتم: محمد بده من هم نگاه کنم...

گفت: هیس...

شروع کردم بدون دوربین به شناسایی کردن، چه اسکله ای!... اندازه یک لشکر تجهیزات داشت. این همه سنگر، گونی، توپ 57 تک لول، سنگر هلی کوپتر، سنگر انفرادی، سنگرهای اجتماعی، این همه تاسیسات، حتی پدهلی کوپتر ... سکو، وسط دریا، چیزی نزدیک به یک کیلومتر طول داشت و ما درست وسط اسکله ایستاده بودیم.

چقدر زحمت کشیدیم تا به اینجا رسیدیم. چه شب هایی که خواب شکستن طلسم این سکوی لعنتی را دیدیم. ناوچه های او آن طرف اسکله خواب بودند. هیچ صدایی به گوش نمی رسید، هیچ نفری دیده نمی شد.

خوش به حال «الهی»! داشت با دوربین دید در شب همه جا را می زید . سعی می کردم تا جایی که ممکن است مشخصات اسکله را به خاطر بسپارم. چیزی که هنوز پیدا نکرده بودم. راههای ورودی به اسکله بود. بین این همه ستون فلزی و در آن تاریکی هر چه گشتم نتوانستم راههای ورودی را پیدا کنم.

یادم به انفجارهای سطح آب افتاد. ترسیدم. از اینکه آب اطراف اسکله مثل آب شب پر از آتش و انفجار شود. توی همین فکر بودم که یک لحظه متوجه نور چراغ قوه شدم که از سمت راست علامت زد. دلم پایین ریخت.

گفتم: محمد، اونجا رو! لو رفتیم...

گفت: لو؟

گفتم: اونجا، سمت راست، کنار اون تانکر بزرگه...

سریع با دوربین به جایی که اشاره کردم نگاه کرد. گفت: چیزی نیست.

گفتم: خودم دیدم. یک نور چراغ قوه داشت علامت می داد.

دوباره من و «الهی» به آن نقطه چشم دوختیم. کمی گذشت. خودم داشت باورم می شد که اشتباه کرده ام. آمدم حرفی را که زده بودم، فراموش کنم. که ناگهان صدای دویدن چند نفر روی تورهای کف اسکله به گوشم خورد که از سمت راست به سمت چپ می دویدند.

وقتی صدای پوتنین های چند نفر دیگر را از چند جای اسکله شنیدم، مطمئن شدم که عراقی ها از دور، متوجه نزدیک شدن ما به اسکله شده اند ولی هیچ عکس العملی نشان نداده اند تا ما با قایق های بی دفاع پارویی خودمان کاملا به آن ها نزدیک بشویم.