loader-img-2
loader-img-2

«شهید صنعتی» وخاطراتش


در یکی از عملیات ها ما به سنگری که متعلق به مزدوران عراقی بود، رفتیم. حمله ی دشمن سنگین بود. از هر طرف تیر مستقیم و خمپاره شلیک می شد. به همراه پزشکان و امداد گران از سنگر بیرون آمدیم و در کنار یک آمبولانس پناه بردیم. در این هنگان سلاحی جز ایمان به خدا و روز قیامت نداشتیم. کمی بعد سنگر با اصابت یک خمپاره منفجر شد. در جبهه تنها امدادهای غیبی بود که ما را حفظ می کرد.

«شهید صنعتی» در بخش دیگری از خاطرات خود می نویسد:

در یک منطقه ی عملیاتی، نیروهای ما خود را برای نبرد آماده می کردند و شب قبل از حمله، آب منبع تمام شد و رزمندگان برای گرفتن وضو و طهارت مشکل داشتند. من و چند نفر دیگر از رزمندگان برای پیدا کردن آب حرکت کردیم و به رود خانه ای که از لابه لای کوه عبور می کرد، رسیدیم. آب برداشتیم و نزد دوستانمان بر گشتیم. اما چیزی نگذشت که آب تمام شد. صبح که شد.  به طرف منبع آب به راه افتادیم. نگهبان گفت:

منبع آب ندارد. اما وقتی سر منبع را برداشتم دیدم منبع لبریز از آب است. همه متعجب بودیم که چه کسی منبع را آب کرده است.