loader-img-2
loader-img-2

خاطره ای از طلبه شهید محمد حاجی زاده

شهید یا عملیات مرتبط :

محمد حاجی زاده محمد حاجی زاده
نام پدر : عبدالله تاریخ تولد : 9/11/66 12:09 PM وضعیت تاهل : 62 تاریخ شهادت : 1/14/87 12:01 PM

خاطرات

«طلبة شهید: محمد حاجی زاده» «عنایت آقا» محمد، دو سال بیشتر نداشت که به مشهد رفتیم. او در آنجا دچار مریضی سختی شد. به طوری که از درمان او عاجز مانده بودیم. نگاهم به گنبد آقا علی بن موسی الرضا - علیه السلام- افتاد. دلم شکست. گفتم: «اگر عمر بچة من پایان یافته من حرفی ندارم، ولی دوست ندارم بچه ام را در غربت دفن کنم و بروم، عنایت کنید او را شفا بدهید...» به مسافرخانه برگشتم، با کمال تعجب دیدم چشمان بی رمق محمد کم کم باز شد و پس از مدتی بیماری او بهبود یافت. «به نقل از پدر» یک روز در مشهد به همراه خانواده در پیاده رو حرکت می کردیم که ناگهان دیدم محمد در کنارم نیست. برگشتم؛ داخل مغازه ای بود با صاحب مغازه صحبت می کرد. قضیه را پرسیدم؛ صاحب مغازه نوار ترانه و مبتذل گذاشته و محمد ضبط او را خاموش کرده بود. صاحب مغازه هنوز مبهوت جسارت و شهامت آن نوجوان غریبه بود... «به نقل از پدر» چند روزی بود که چادر ما خلوت تر می شد. یک روز به دنبال یکی از دوستان به چادر شهید حاجی زاده رفتم. بله، همة بچه ها در چادر او بودند و او با سخنان جذاب و دلنشین خود احادیث و روایات را برای آنها بیان می کرد. در میان صحبت هایش لطیفه های ناب می گفت و بچه ها را می خنداند. آن شب نماز مغرب و عشا را پشت سر حاجی زاده خواندم. در طول عمرم به دلنشینی و طراوت آن، نماز نخوانده ام. «به نقل از همرزم شهید