جسد راننده و کمک راننده، بدون سر جلوی ماشین قرار دارد
**آمبولانس**همه مات و مبهوت به ماشین نگاه می کنیم،
جسد راننده و کمک راننده، بدون سر جلوی ماشین قرار دارد و جای خمپاره که مستقیما
به کاپوت ماشین اصابت کرده بود نمایان است.
آمبولانس به راه می افتد و بچه ها
همین طور به ماشین منهدم شده و اجساد داخل آن نگاه می کنند و سرها را تکان می دهند.
تا اورژانس خط راهی نمانده است؛ و لحظه به لحظه جاده تکان می خورد و گرد و خاکی
بلند می شود... انفجاری درست پشت آمبولانس روی می دهد و همه امدادگردان داخل
آمبولانس به روی یکدیگر می ریزیم و شیشه ها تکه تکه می شود.
یک دقیقه ای طول می کشد تا به
خودم می آیم. چشمم به حسین می افتد، از رگ گردنش خون به صورتم می پاشد! دستم را به
رگهای بریده گردنش می گذارم تا خون کمتری بریزد! به جواد فتحی نگاه می کنم، سرش را
روی دستش گذاشته و گویا شهید شده است.
**انتخاب**
در عملیات خیبر من مسئول دارویی و
تجهیزات پزشکی بیمارستان صحرایی خاتم الانبیاء بودم؛ و دکتر رهنمون نیز به عنوان
رئیس بیمارستان خدمت می کرد.
یک روز صبح قبل از طلوع آفتاب، به
اتفاق تعداد زیادی از مسئولین بهداری سپاه، در سنگر فرماندهی جهت اقامه نماز آماده می شدیم.
گلوله توپ دشمن دقیقا به سنگر فرماندهی اصابت نمود، گویی این گلوله به دنبال شاخص ترین
و یکی از با تقواترین افراد می گشت.
آری از میان همه افراد داخل سنگر
دکتر رهنمون با آن روحیه متعالی مورد اصابت قرار گرفت، بلافاصله عملیات احیاء ایشان
را آغاز کردیم، موثر واقع نگردید. و در حال انتقال به اورژانس به شهادت رسیدند.