loader-img-2
loader-img-2

 Skip Navigation Links  

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/left.jpg

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/pictop.jpg

http://www.jelveisar.ir/image/id/a/1782.gif

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/picbot.jpg

شهید محمود رضوی

http://www.jelveisar.ir/image/shahidtemp/JK4_06.jpg


استان آذربایجان شرقی > شهرستان میانه

زندگینامه

طلبه شهید: محمود رضوی شهید محمود رضوی در دی ماه 1346، در یک خانوادة روحانی در شهر میانه دیده به جهان گشود و در سایة تعلیم و تربیت پدر گرانقدرش جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج میرزا علی رضوی دوران کودکی را همراه با عشق به خدا، پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) پشت سر گذاشت. در سن هفت سالگی راهی دبستان شد و بعد از آن دورة راهنمایی را نیز با موفقیت به پایان رساند. رفتار «محمود» در دوران کودکی با سایر بچههای بسیار فرق داشت، او از همان ایام به ظواهر دنیا بی اعتنا بود. نسبت به دیگران خیلی با ادب، مهربان و دلسوز بود؛ از سن 13 سالگی به نماز و روزه اهتمام ویژه داشت. در دوران دفاع مقدس، هنگامی پای به جبهه گذاشت که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و جزو رزمندگانی قرار گرفت که در جبهههای جنگ به سن تکلیف رسیدند. «شهید محمود رضوی» در زمان اندکی از نیروهای زبدة لشکر به حساب آمد و در گردان تخریب سازماندهی شد. مسئولیتش قبل از شروع عملیات پاک سازی میدان های مین و بازگشایی معبر برای عبور و حملة رزمندگان بود که از ظرافت و حساسیت ویژهای برخوردار بود و به قول فرماندهان: «اولین اشتباه در آن، آخرین اشتباه حساب میشد» بنابراین حضور و فعالیت در گردان تخریب یک ظرفیت و معنویت خاصی را میطلبید و شهید رضوی،گرچه ازنظر سنی کوچک بود، اما به حق برازنده این کار مهم و با ارزش بود. پس از مدتی روح بلندپرواز و معنوی او راه مقدس حوزه را برگزید تا با فراگیری علوم ناب اهل بیت (علیهم السلام) و جرعه نوشی از دریای بیکران فقه جعفری خود را به خیمهگاه حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه) نزدیکتر ببیند. در سال 1363 وارد حوزة علمیه ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) تبریز شد و با شور و اشتیاق فراوان به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. او در فضای معنوی حوزه واله و شیدای محبوب شد و خود را برای جانفشانی در راه مولایش مهدی (عجلاللهتعالیفرجه) آماده کرد. شهید رضوی دروس کتاب «جامع المقدمات» و سپس بخشی از کتاب «سیوطی» را نیز فراگرفت. بانگ جرس کاروانیان عشق و شهادت و پخش مارش حمله و حماسه از صدا و سیما، توان ادامة تحصیل را از او ربود، و حال و هوای جبههها را بیش از گذشته در ذهنش زنده کرد و احساس مسئولیتش را نسبت به حضور در آن مکان مقدس بر انگیخت؛ برای چندمین بار جهت شرکت در جبهه و حضور در عملیات «والفجر هشت» عازم جنوب کشور شد. با توجه به آبی خاکی بودن منطقة عملیاتی «والفجر هشت» شهید رضوی در بین بچههای تخریب جزء کسانی بود که علاوه بر آموزشهای دشوار خود، داوطلبانه یک دوره آموزش غواصی را آموزش دیدند. او هر شب سختی آموزش را با عشق و علاقة کم نظیر تحمل میکرد و در آن شرکت میجست. شهید رضوی در این عملیات از غواصهای ورزیدة گردان تخریب به شمار میآمد. مأموریت او و دوستانش این بود که مسیر طولانی از آب را عبور کرده، سپس در خط اول دشمن سیم خاردارهای آنجا را پاره کنند و انواع مینها را که به سیم خاردارها بسته شده بود، خنثی نمایند و این در حالی بود که نیروهای دشمن در خشکی قرار گرفته و در سنگرهای بسیار محکم، اشراف کامل بر آبهای اطراف خود داشتند. شعار شهید محمود رضوی و دوستانش جهت عدم اطلاع دشمن از حضور آنان حتی در صورت تیراندازی دشمن این بود: «ساکت باش تا شهیدت کنند» سرانجام وقتی این سرباز فداکار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از ناحیة گلو مورد اصابت تیر قرار گرفت به سبب سوراخ شدن گلو و خروج هوا و برخورد با آب، ایجاد صدا نمود، در این حال محمود با اشارة دست، از دوستان خواست سرش را زیر آب ببرند تا صدای گلویش، دشمن را بیش از پیش تحریک نکند. آری، به این ترتیب محمود رضوی در صبحدم 21/11/1364 در منطقه «اروند رود» در عملیات والفجر هشت، شهامت، فداکاری و ایثار را از خود شرمنده کرد؛ به دیدار معشوق شتافت و شربت شیرین شهادت را عاشقانه نوشید. پیکر پاکش را با تجلیل و شکوه فراوان در گلستان شهدای شهرستان میانه به خاک سپردند . (خلعت سرخ شهادت بر قامت استوارش مبارک باد)


وصیت نامه شهید
زندگینامه شهید
خاطرات آن شهید






 

   






























شهید محمود رضوی








استان آذربایجان شرقی > شهرستان میانه

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم بسم رب
الشهداء و الصدیقین «السلام
علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک» با سلام بر حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه) امید
مستضعفان جهان و با سلام به نایب بر حق آن حضرت، حضرت امام و با سلام و درود بر
شهدای راه حق و حقیقت از عاشورای حسینی تا عاشورای مکرر ایران، شهید مظلوم دکتر
بهشتی و شهدای محراب و با سلام بر شما امت حزب الله. پروردگارا! تو را سپاس میگویم که مرا در این برهه از زمان به
دنیا آوردی و بر ما رهبری آگاه عطا فرمودی که همچون حسین برتمامی ظالمان نه گفته
و حسین وار به یاورانش راه زیستن و چگونه مردن را میآموزد. دوست دارم آن امامی
را که مرا آگاه ساخته و به معشوقم الله نزدیکتر نموده، دوست دارم آن گلولهای را
که بدنم را سوراخ سوراخ کند، دوست دارم آن ترکشی را که پیکرم را پاره پاره کند،
دوست دارم آن آتشی را که جسم من را بسوزاند و خاکستر کند و از این دنیا نجاتم
دهد، دنیایی که با ظاهر فریبیهایش انسان را از هدف اصلی و از تکامل یافتن باز
میدارد، دنیایی که کمتر کسی توانسته در مقابلش مردانه بایستد و به بازیاش گرفته
نشود. پروردگارا!
توخود میدانی و شاهد هستی که در این آخرین لحظه های عمرم به چیزی جز گناهانم و
به کسی جز تو فکر نمیکنم و چیزیی جز پیروزی رزمندگان اسلام نمیخواهم. بار الهی!
ایمانم را کامل کن تا به هنگام نبرد و موقع شهید شدنم و در هر مکان و هر زمان
اعمالم فقط و فقط به خاطر رضای تو باشد. مولا جان! اگر قرار بر این است که اولین
کسی که در محکمة تو محاکمه میشود، شهید باشد و اگر نوک سوزنی از اعمالش به خاطر
غیر تو باشد، بر وی خاک کشیده و به دوزخ انداخته شود. وای بر من؛ چه کنم که تمام
اعمالم ریا است. معبودا! به
دریای گناه غوطه ورم و در حال غرق شدن هستم و به چیزی نمیرسد جز کشتی نجات، آن
هم رحمت توست. خدایا! اقرار میکنم به این که آدم نبودم و هنوز هم نیستم. خدایا!
اقرار میکنم بر این که لایقم به عذاب و به خشم تو، ولی مولاجان! هر چند بر بدیها
لایق باشم، تو هم لایقی که بندهات را ببخشی و امید آن را مبدل به یأس نکنی. مولا
جان! اگر من لایق به نافرمانیم، تو هم لایق به عفوی. معبودا! به هر روز و ساعت و
لحظة عمر گذشتهام که مینگرم؛ ذرهای عمل امیدبخش نمییابم و به هر لحظهاش که
مینگرم؛ خطا و نافرمانی است که انجام دادهام. چقدر بندة بدی بودهام برایت
مولاجان! چقدر در این دنیا فانی همچون حیوان وحشی به چریدن مشغول شدم و یافتم که
بر من هدفی است که باید به آن برسم و درک نکردم انسانیت را. درک نکردم منظور از
خلقت را. درک نکردم فردای مرگ را. حال معبودا! دلم خالی است، خود محتاجم و چیزی
برای معامله ندارم جان آوردهام که آن هم امانت توست. خدایا! تو را شکر میکنم که آرزوهای دنیوی را از دلم برکندی
خوف مرگ را از من گرفتی و عشق به شهادت را به من عطا فرمودی و آنچنان در عشق تو
غوطه ورم ساختی که بی واهمه به استقبال مرگ آمدهام. به خاطر تو از عزیزان و از همه چیز دل بریدم. حال مولا جان!
آمدهام که رضای تو را به دست آورم. اگر رضای تو در این است که بدنم پاره پاره
شود و پاره پارههایش بر آتش بسوزد و خاکسترش چون دود به هوا برود؛ چرا من راضی
نباشم. اگر
رضای تو در این است که مادرم به داغ دومین فرزندش و خواهرانم به داغ دومین برادر
شان ناله کنند؛ چرا من بر این مصیبت راضی نباشم. معبودا! راضیم به هر قضایی که از سوی تو باشد، آه خدای من!
روحم در قفس تنگ جسدم چون پرندهای شیدا ولی زندانی- که میبیند همنوعانش را به
آسمان در پرواز- میتپد و هر لحظهای میگذرد به تپش افزونی و افزونتر میشود، در
این حال میسوزد و خود را میسازد و آماده میشود برای لقای معشوق. خدایا! این
کلمات را زمانی مینویسم که چند ساعتی بیش به عملیات نمانده و شاید چند ساعتی بیش
به بسته نامة اعمالم. مولا جان! زمانی می نویسم که باران رحمت میبارد و امید را
بر کرم و بخششت بیشتر میکند، امیدوارم که این عبد ذلیلت را مأیوس نکنی، انشاء
الله. پدر
و مادر عزیز! ای که سالها به رنج و زحمت متحمل گشته و مرا به این سن و سال
رساندید. حال که موقع فراق است می بینم که حتی ذرهای از زحمتتان را جبران
ننمودهام، شرمنده از روی شمایم که من برای شما فرزندی لایق نبوده ام و جز زحمت
چیزی نداشتم. حال که این دنیا را نگاه میکنم به جهان ابدیت میروم از ته دل برای
شما از خداوند صبر میطلبم و از شما هم میخواهم که راضی به قضای الهی باشید مگر
نه این است که شیعة حسین هستیم، درست است که نمیتوانیم چون او باشیم ولی می
توانیم اقلاً خودمان را از متقیان و شیعیان او قرار دهیم، مگر حسین نمی دانست که
بعد از او خاندانش آواره و اسیرخواهد شد، مگر نمیدانست که به عزیزانش زخم زبان
خواهند زد پس چرا سازش نکرد؟ به خاطر این که رضای خدا در آواره شدن خاندانش بود،
پس ما که شیعة او هستیم چرا نتوانیم داغها را بر دلمان پذیرا باشیم. سعی کنید
فقط رضای خداوندی را در نظر بگیرید، نگویید فلان کسی فلان کار میکند، هر کس را
با نامة اعمال خودش محاکمه میکنند. مادر و خواهر عزیزم! احساس میکنم محبت مادری
و خواهری را. اگر
غمی احساس کردید مصیبتتان را با مصیبت حضرت زینب (سلام الله علیها) مقایسه کنید و به شهدای کربلا گریه
کنید، از خداوند بخواهید دومین قربانیتان را قبول کند، انشاء الله. و سخنی که به برادرانم دارم این
است: سعی کنند راه شهدا را ادامه دهند و در این راه سست نشوند که راهی است پر
پیچ و خم و خطرناک که هر لحظهاش امتحان الهی است، به احمد که از دو چشمانم بیشتر
دوست دارم توصیه میکنم که در صورت تقبّل راه، بعد از اتمام درسش حوزة علمیه را
در پیش گیرد که فقط از آن راه و راه جهاد میتوان به انسانیت و بالاخره به جوار
الله رسید. عزیزانم!
اگر جنازهام همچون جنازة پاک برادرم در دشتها ماند و به دستتان نرسید؛ تشکر خدا
را کنید و راضی باشید، چرا که رضای خداوند در آن بود و اگر نشانهای یا قبری
داشتم و هر وقت به مزارم آمدید، اول به روح برادر عزیزم و شهیدم «محمد» فاتحهای
بخوانید و بعد مرا یاد کنید، در تربیت دو یادگار برادرم حدّ اعلای کوششتان را
بکنید چرا که فرزند شهید باید الگو باشد به جامعه. واما شما ای امت حزب الله! سعی کنید خودتان را از صحنه کنار
نکشید و مطمئن باشید که خداوند با شما است و وحدتتان را حفظ کنید و بدانید که هر
لحظه در امتحان الهی قرار دارید و کسانی از این امتحان موفق بیرون می آیند که بر
سختیها متحمل باشند، انقلابی بودن شرط نیست، حزب اللهی بودن شرط نیست. در این دو
حالت تا آخر ماندن و مقاومت کردن مهم است. سعی کنید به تک تک فرامین امام دقت و
به آنها عمل کنید، همیشه دعای گوی امام باشید و پای خود را به جای پای امام
بگذارید و مبادا امام را تنها گذارید که دوری کردن از امام دوری کردن از اسلام و
قرآن و الله است. شما
ای برادران طلاب و اساتید محترم که در حوزه مشغول تدریس و خدمت هستید؛ حقیر ذلیل
همیشه دعا گوی شما هستم و از خداوند موفقیت شما را میخواهم، شما هم سعی کنید در
تمامی کارهایتان به ائمه اطهار متوسل شوید، دعای توسل را بیشتر بخوانید و برای
رسیدن به آن مقام والا که انشاءالله رسیدهاید از معصومین یاری طلبید. در صورت تقبل که انشاءالله قبول
میکنید، حقیر شش ماه نماز و 36 روز روزه بر گردن دارم که ادا کنید و باید کفارة
یک ماه و نیم روزه پرداخت شود. موقعی که مرا به قبر می گذارید سه مرتبه یابن
الحسن بگویید. «والسلام» محمود رضوی











 
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" محمود رضوی " می نویسد