loader-img-2
loader-img-2
یک روز تابستان که خیلی هم هوا گرم بود او را دیدیم که در منزل نشسته از او پرسیدم که چرا به منزل نمی روی شهید در جواب به من گفت اخر مادرم خواب است و می ترسم در بزنم و او را بیدار بکنم 
برای تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و مساجد، از شما دعوت می‌کنیم تا با ارسال اطلاعات ارزشمند خود در این امر خیر مشارکت کنید. اطلاعات خود را ثبت کنید
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" محمدرضا باقریان زاده " می نویسد