loader-img-2
loader-img-2

بسم الله الرحمن الرحیم«» زندگینامه پاسدار شهید محمد رضا نجفی شهید قله نشین تاریخ است   (امام خمینی)      شهید سر لوحه حماسه تاریخ است. مفهوم تاریخ ، معنی طبیعی و درک حیات است در عرصه نتوانستن و در ورطه نبودن ، نشانی از بودن و رفتن را می نمایاند. در دره های پستی و زبونی در جستجوی راهی بسوی انسانیت ، خارستان ظلم را در می نوردد و همچون اسیر زندان دریچه هایی را نه برای خود بلکه برای دیگران میجوید.     شهید محمد رضا نجفی در عصر 23/آبان/1347 در خانواده ای مذهبی و متوسط در اهواز زاده شد و سومین فرزند خانواده محسوب میشد. پدر بزرگش همراه با خواندن اذان و اقامه نام پربهای محمد رضا را در گوشش خواند. او میبایست در این عمر کوتاه خود درسهایی از زندگی را از زندگی را خوشه چینی کند وپندهایی را که به کار ببندد که هم در این دنیا وهم در آن دنیا باعث سعادت وخوشبختی ، سر بلندی وافتخار دربرابر درگاه خداوند منان باشد  آری وچه بسیارزیبا   این درسها را آموخت وپندها را بکار گرفت وچه زیبا زندگی پیام گونه اش را به پایان رساند.       کودکی او میبایست همانند دیگر بچه ها بگذرد واین دوره را پشت سر بگذرارد ولی در ضمن میبایست به عهده یکه داشت عمل میکرد وتوشه ای برای آخرت فراهم نماید او در کمتر از پنج سالگی همراه پدر وکمک ویاری مادر نماز را یاد گرفت وزمانی که در جلسات قرآن مسجد امام رضا (ع) همراه با برادرانش شرکت میکرد چون نمی توانست قرآن بخواند آیاتی را که دیگران می خواندند او کوشش میکرد وبه حفظ آنها می پرداخت وچندین بار به همین مناسبت جوایزی هم گرفت .      درس خواندن او ادامه داشت تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد وپس از مدتی کوتاه ، وقفه در درس به اصفهان رفته وآن را ادامه داد زیرا در آن موقع هدفش درس خواندن بود وموفق شدن در تحصیلات وبر داشتن باری از دوش امت زجر کشیده . پس از آنکه دشمن از شهر اهوازتوسط حملات مکرر و بی امان رزمندگان اسلام دور شد او نیز به شهرش باز گشت واز نزدیک شاهد پیروزیهای دلیر اسلام شد ودر حین درس به کارهای فوق برنامه هم میرسید واین خود پیامی است برای همرزمانش در سنگر درس وعلم که درپشت سنگر در چندین جبهه کوشا باشند .     امت مقاوم اهواز که زیر گلوله ها وبمبارانهای مستاصل رژیم بعثی نماز جمعه ، این نماز پر صلابت ودشمن را بجا می آوردند ، یدای تکبیر این مکبر نماز گزار را می شنیدند . که در کوشها طنین "قد قامت الصلوه" او هنوز همچنان رسا وکوبنده است . در همین امان در چندین دوره آموزشی عقیدتی نظامی هم شرکت فعال نمود وبه این امور علاقه وافری داشت وعملاً در رأس کارهایش سخنان گهربار امام امت را مد نظر داشت وتزکیه نفس وترک محرمات و احترام والدین را مقدم میشمرد واگر فقط از لحاظ عبادت او گفته شود که در خانواده به تمام وکمال مستحبات ومکروهات ووالجبات وعبادات او به بهترین نحوه اجرا وبرگزار میشد سخنی دور از واقعیت نیست ، آری مکر بجز این افراد کسانی دیگر هم در صف شهدا جای دارند ؟     در اواخر سال 1364 بود که خانواده با تقاضاهای مکرر او جهت رفتن به جبهه موافقت مینمایند واو با همران با دریا دلان بسیج راهی میدانهای نبرد حق علیه باطل میگردد ودر طی آن عملیات که موسوم به "والفجر8" بود با عنایات خداوندی .توجها ت و لی امر (عج) ودعای خیر امام امت وبا همت وجوانمردی سلحشوران دلیر این مرز وبوم در فتح شهر فاو شرکت داشت بعد از آن فتح بزرگ که به شهرش باز گشت وپس از مدتی برای بار دوم عازم میادین نبرد شد که امام به امت ما نوید فتح ونصرتی جدید وپیروزی قریب الوقوع را میداد و آن هنگام بود که سپاه یکصد هزار نفری محمد (ص) رهسپار میدانگاه نبرد میشدند واو برای بار دوم با قلبی مطمئن  وعزمی راسخ همراه این خیل عظیم عاشق راهی شد.در آن حین طی آموزشهای مشکل آبی و – خاکی آنها را برای زدن ضرباتی مؤثر به قلب دشمن آماده میکردند .    روزها از پی هم میگذشتند وخبر از حمله ای بزرگ را میدادند مردم در شهرها ورزمندگان در جبهه منتظر بودند وآن عزیزان با آموختن آخرین روشها وراههای غافلگیری دشمن را به مرحله مانور ونمایش میگذاشتند وبا آغاز هر روز به روزهای عظیم عملیات نزدیک میشدیم ومحمد رضا هم خودش را آماده میکرد . آخر او میباید آخرین روزهای زندانی بودن در قفس تن را بگذراند وبا شهادت تن ، در معلای عشق به ملکوت اعلا بپیوندد .سرانجام با آمادگی کامل همه رزمندگان درشب 3/10/65 درآخرین دقایقی که میرفت تاریخ ورقی خونین از خون مطعر شهیدان بخورد ، محمد رضای ما هم در آن دقایق پایانی با نوشتن آخرین فرازها از وصیت نامه وبا به جا گذاشتن پیامی گویا – گویای شاهد – شاهدی زنده به صف آن دشمن شکاران پیوست ومردانه ودلاورانه از اروند گذشتند ومواضعی را که مدتها زیر چکمه دشمنان دین خدا بود رها ساختند ودر این جا بود که باید مخلص ترین افراد انسانیت از این قفس تن رها شده وبه جنت العلا مقرب درگاه خدا شوند.     آری ای اروند بگو از حماسه شهیدان کربلای 4 ، از محمد رضا نجفی بگو که عروج ملکوتی این شهیدان عاشق در میدان آتش وخون نسیم پیروز صبح را شرمنده ساخت وتوا... اروند شاهد ، به راویان حقیقت وتاریخ نویسان متعهد از صبر واخلاص  شرافت وشجاعت وایثار این حماسه آفرینان کربلاهای  ایران بگو که جگونه برای رسیدن به معشوق از هم پیشی میگرفتند وباز هم از محمد رضا بگو که چگونه با نثار خون خود تمدن عظیم اسلامی را یاری کرد ومردانه در کربلای 4 مثل ستاره درخشید وچه پاک ومظلوم پای تعهدش را به اسلام وامام عزیز مهر خونین زد وساعت 11 صبح 4 /10/65 زمانی که داشت به طرف مواضع خودی برمی گشت هدف ترکش گلوله یمزدوران شرقی وغربی از ناحیه سر قرار گرفت واین چنین به ملکوت اعلاء پیوست وقال المعصوم (ع):کسی که در آب شهید شود دیگر نه حق ا.... ونه حق اناس به او تعلق نمی گیرد واو آزاد ورها به سوی معبودش روانه شد . ای آنکه بپروردی از شیرت شیر                     الحق که عصاره شرف بود آن شیر امروز نگو به خیل گردان وببین                      هر قطره شیر شد هزاران شمشیر والسلام           خانواده شهید تاریخ شهادت:4/10/65  

وصیت نامه پاسدار شهید محمد رضا نجفی «»

بسم الله الرحمن الرحیم

"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء
عند ربهم یرزقون "(گمان مبرید آنهایی که در راه خدا کشته شوند مرده اند بلکه
زنده اند ونزد پرودگار خود روزی میخورند)

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

بنام آنکه نوشتن آموخت وانسان را کرامت داد. تا خود را از
هر گونه منجلاب فساد رهائی دهد تا به آن بالا مقام الهی برسد .

با دورد وسلام به امام عصر حجه بن الحسن ونائب بر حقش امام
امت وخانواده های شهدا ء.

خدایا اگر امید به رحمت واسعه ات نداشتم هرگز قدم در راه
ودست به قلم نمی بردم خدایا روسیاهم ، گنهکارم ، درمانده ام ، مسکینم خود مرا در
جوار رحمت خویش جای ده . خدایا همه عمر مرا قرین رحمتت نمودی درمرگ وپس از آن نیز
سایه رحمتت را بر سرم مستدام دار.

خدایا با عفوت درموردعمل کن نه با عدالت .

اینک که شاید آخرین لحظات عمرم را سپری مینمایم شما را به
وصیت امام جعفر صادق (ع)میخوانم که فرمود :لن تنال شفاعتنامستخفا بالصوه"
مردم بدانید کسی که آخرین لحضات زندگیش را می گذراند حرف بی ربط نمی زند خصوصاً
امام که می فرماید کسی که استخفاف نماز نماید بهره ای از شفاعت ما ندارد .

الغرص تمرمرالسحاب "فرصتها مانند ابر می گذرند لحظه ای
که رفت ، رفت وآینده  نیز معلوم نیست بیاید
.

پس این زمان را غنیمت شمارید که الان موقع ذخیره کردن است .

برادرانم ، دوستانم بدانید راه درازی در پیش داریم : ادنیا
دارمجاز والاخره دارمقر،دنیا گذرگاهی بیش نیست وآخرت جایگاه ابدی ماست .124 هزار
پیامبر از مصلح ترین افراد بشریت همه آمدند وگفتند قیامتی هست ، معادی هست ، مکافات
عملی هست ،  کسانی که یک بار در عمرشان
دروغ نگفتند وبخاطر منافعشان کار نکردند ،بیائیم ودرس بگیریم اگر انسان عاقل باشد
ویکصدم احتمال خطر بدهد خود را مهیا مینماید  یا لااقل 
بفکر اوست پس دلیلش را بیاییم که چرا اینقدر غافلیم وترس به دل راه نمیدهیم
.اللهم لا تجعلنی من الغافلین "خدایا مرا از غافلین قرار نده .

بیائیم وبیندیشیم ، فکرکنیم وتعمق نمائیم ودیگر وقتی نمانده
مرگ شتری است که بر در خانه خواهد نشست وآن موقع دیگر فریاد رسی نیست .

قال رب ارجعون :میگوئیم وجوابش کلا اینست .دیگر جوابمان با
گرزهای آتشین است بترسیم ارروز حسرت خوردنها وپشیمانیها ، بترسیم از روزی که به
کسی روی خوش نشان ندهند.

به برادرانم حسین گونه وعلی گونه بودن را به خواهرانم
ومادرم زینب گونه زیستن را وبه پدرم صبر در برابر مشکلات را وصیت میکنم . مادرم ای
امیدم وای نور زندگیم "زینب (س) یکروز هفده تن؟؟؟؟را ، برادرش، پسرانش ، بچه
های برادر و....... همه را داد ولی چون شیر غرید وآیند

الموت اولی من رکوب العاری "مرگ به از تو سری خور
زیستن است . مادرم دیگر مرا مخوان چرا که شاه نجف علی (ع)"مرتضی
"میخواندم امام حسین (ع) میخواندم هر گاه بیاد مصیبت حسین وخاندانش می افتم
دلم آتش میگیرد.

مادرم اگر گریه ای باشد در کنار قبر امام حسین آن قبر شش
گوشه است .

از پدرو مادر وبرادرانم حلالیت می طلبم وهمچنین از خانواده
مادربزرگم حلالیت می طلبم واز تمامی دوستان وآشنایان برایم حلالیت بطلبید .

و از مادرم بخصوص مادر وپدر وبرادران عزیزو خوب وبزگوارم که
همیشه در زندگی در حالی یار وپشتیبان من بودند حلالیت می طلبم زیرا که من خیلی
خیلی آنها را اذیت کردم . برایم حلالیت بطلبید زیرا که آن دنیا عذابش سخت است وخدا
حق الناس را نمی بخشد واین مردم هستند که باید حق خود را ببخشند .

واز برادرانم میخواهم که سنگر شان را رها نکنند ودر سنگر
خود کوشا باشند تا انشاالله بتوانند برای این انقلاب واین مردم عزیز مثمرثمر باشند
.واز پدر ومادرم می خواهم می  که برادر
کوچکم را آنطور که شایسته باشد برای اسلام تربیت کنند واگر کسی از من طلبکار است
به خانواده ام مراجعه کند وطلب خود را تحویل بگیرد واگر هم کسی به من بدهکار است
بدهی اورا بخشیدم .

اگر خداوند نصیبما هم کرد وشهید شدم در شهادت من گریه نکنید
زیرا اگر گریه وزاری کردید دشمنان اسلام خوشحال میشوند .ونه خداوند ونه امام زمان
راضی می شوند که دشمنان اسلام شاد شوند .

سخنی هم در رابطه با خانواده های شهداء.  درنبود فرزندانتان ناراحت نباشید زیرا که در راه
هدفی والا گام بر داشتند وبه آنجایی که معبودشان به آنها وعده داده رسیدند وشما هم
خوشحال باشید زیرا که امانتی را که خدا به شما تحویل امانت دهنده دادید .

وبرای پیروزی هرچه سریعتر رزمندگان اسلام دعا کنید ودعا
کنید که در فرج امام زمان تعجیل افتد تا انتقام خون هزاران شهید به خون خفته گرفته
شود .

 خداوند به همه شما صبر
عطا بفرماید .                             
والسلام ومن ا....توفیق

                                                          
حقیر محمد رضا نجفی

                                                        
3/10/65   

 
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" محمدرضانجفی(اهواز) " می نویسد