loader-img-2
loader-img-2
برای تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و مساجد، از شما دعوت می‌کنیم تا با ارسال اطلاعات ارزشمند خود در این امر خیر مشارکت کنید. اطلاعات خود را ثبت کنید
بسم الله الرحمن
الرحیم

.....می گویند باید وصیت
نامه بنویسید. چه می توان نوشت؟ چه می توان گفت؟ اگر حرفی هست گفتنی نیست چه رسد
به آنجا که حرفی برای گفتن نباشد. آنچه را که ما عمری است گفته و می گوییم دیگران
عمل کرده و می کنند پس ما در این میانه بجز شرمساری و خجلت و سرافکندگی نصیبی
نداریم . تنها چیزی که دلم میخواهد بگویم همانی است که دیگران نوشته اند و ما نیز به اقتفای ایشان خواهیم نوشت.حال اینکه چرا هر رفته ای این حدیث را تکرار می کند، سوالی است که همگان باید ازخود بپرسند! باری آنچه می خواهم بگویم، سرسپردگی، اطاعت بلاقید و شرط و تبعیت بی چون و چرا از اماممان است. از پیرمان، مرادمان، واسطه فیضمان، سببنا المتصل بین الارض و السماء و... یکبار دیگر می گویم، همه باید از خود بپرسند چرا همه رفتگان این توصیه را می کردند؟ چرا؟ چرا؟ بگذاریم و بگذریم.مادرم، مادر غم پرورم، تو آنقدر خوبی که مطمئنم حلالم خواهی کرد. گریه هایت آهسته و نهانی باشد، در برابر مردم همچون کوه باش، محکم و پابرجا، زینب (س) نیز چنین بوده است! از حضرت مستطاب والد نیز بسیار شرمنده ام و طلب حلالیت می نمایم و از همگان نیز.ما را از دعای خیر فراموش مفرمائید به خصوص در شبهای جمعه. گرانباریم اما امیدوار، شرمنده و گناهکار و روسیاه یم اما مهدی(عج) را داریم و فاطمه (س) را کهجانها فدایش باد.

والسلام علینا و علی
عبادالله الصالحین.

چهارشنبه 65/10/3 -
آبادان

سید مرتضی شفیعی


یک پدر از پسر خودش و آن هم پسری که به شهادت رسیده، چه بگوید. همه زندگی 19 ساله او برای ما خاطره است ایشان جوانی بسیار با نبوغ بود و کلمه نبوغ برای ایشان کم بود. در امتحانش که در حوزه علمیه قم داده بود، سوالاتی از کتاب های طرح شده بود که شهید درسش را نخوانده بودند اما با درجه عالی از آ سربلند بیرون آمدند در ادبیات بسیار کم نظیر بود. در یکی از سفرها زمانی که ما با قطار از قم می آمدیم با جوانی مشاعره کردند وشعرخوانی داشتند و تا اهواز مشاعره طول کشید و پیروزی در مشاعره آن شب هم با «سید مرتضی» بود. حدود 600 جلد کتاب تهیه کرده بود. کتاب هایی که مطالعه آن ها ظاهراً برای سن او بسیار زود بود؛ اما ایشان یادادشت برمی داشت و حاشیه می نوشت و چند کارتن از یادداشت های شهید هنوز در منزل ما است. قدس و تقوای بالایی داشت و قرآن را زیبا تلاوت می نمود ونماز شب می خواند. در نماز شب های خود در اطاق تاریک مکرر می خواند «اللهم ارزقنی شهادت فی سبیلک»یکی از آموزگارانش نقل می کند: هنگامی که سر صف مدرسه قرآن تلاوت می کرد، بچه های درسه و معلمین می گریستند. این ویژگی ها را که ما در او می دیدیم به این نتیجه رسیدیم که خداوند این جوان را برای خودش می خواهد و نه برای ما. علمای حوزه علمیه قم «سید مرتضی» را برای آینده حوزه ذخیره ایمی دانستند و به ایشان اجازه رفتن به جبهه را ندادند. ولی «سید مرتضی» با استفاده از استفتاء «حضرت امام خمینی »(ره) که جهاد را در صورت ضرورت ترجیح می دادند، به جبهه رفتند. در آزادسازی فاو مجروح شدند و ترکش ها در بدنش باقی ماند تا اینکه در کربلای 4 به شهادت رسید و 15 سال مفقود الاثر بود و بعد از 15 سال پیکر پاکش را آوردند و در مقبره خانوادگی ما در صحن «حضرت علی بن مهزیار اهوازی» به خاک سپردند. و ا اینک مرتب به دیدار او می رویم و در عالم رویا هم من و هم مادر او و هم دیگران با او انس داریم.


اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" سیدمرتضی شفیعی " می نویسد