یک پدر از پسر خودش و آن هم پسری که به شهادت رسیده، چه بگوید. همه زندگی 19 ساله او برای ما خاطره است ایشان جوانی بسیار با نبوغ بود و کلمه نبوغ برای ایشان کم بود. در امتحانش که در حوزه علمیه قم داده بود، سوالاتی از کتاب های طرح شده بود که شهید درسش را نخوانده بودند اما با درجه عالی از آ سربلند بیرون آمدند در ادبیات بسیار کم نظیر بود. در یکی از سفرها زمانی که ما با قطار از قم می آمدیم با جوانی مشاعره کردند وشعرخوانی داشتند و تا اهواز مشاعره طول کشید و پیروزی در مشاعره آن شب هم با «سید مرتضی» بود. حدود 600 جلد کتاب تهیه کرده بود. کتاب هایی که مطالعه آن ها ظاهراً برای سن او بسیار زود بود؛ اما ایشان یادادشت برمی داشت و حاشیه می نوشت و چند کارتن از یادداشت های شهید هنوز در منزل ما است. قدس و تقوای بالایی داشت و قرآن را زیبا تلاوت می نمود ونماز شب می خواند. در نماز شب های خود در اطاق تاریک مکرر می خواند «اللهم ارزقنی شهادت فی سبیلک»یکی از آموزگارانش نقل می کند: هنگامی که سر صف مدرسه قرآن تلاوت می کرد، بچه های درسه و معلمین می گریستند. این ویژگی ها را که ما در او می دیدیم به این نتیجه رسیدیم که خداوند این جوان را برای خودش می خواهد و نه برای ما. علمای حوزه علمیه قم «سید مرتضی» را برای آینده حوزه ذخیره ایمی دانستند و به ایشان اجازه رفتن به جبهه را ندادند. ولی «سید مرتضی» با استفاده از استفتاء «حضرت امام خمینی »(ره) که جهاد را در صورت ضرورت ترجیح می دادند، به جبهه رفتند. در آزادسازی فاو مجروح شدند و ترکش ها در بدنش باقی ماند تا اینکه در کربلای 4 به شهادت رسید و 15 سال مفقود الاثر بود و بعد از 15 سال پیکر پاکش را آوردند و در مقبره خانوادگی ما در صحن «حضرت علی بن مهزیار اهوازی» به خاک سپردند. و ا اینک مرتب به دیدار او می رویم و در عالم رویا هم من و هم مادر او و هم دیگران با او انس داریم.