او در یکی از روزهای سال
1344 در تهران قدم به عرصه خاکی نهاد. با روشن شدن شعله زندگی «عادل» ، خانواده
متدین او غرق در شادی بود. این هدیه الهی فصل شادی بخشی را در خانواده رقم زد. او
در دوران کودکی با توجه به عشق و علاقه پدر و مادر به «اهل بیت» (علیه السلام) به
مسجد محل می رفت و نمازهایشان را به جماعت ادا می نمود او با وجود کوچکی از نظر سن
اما روحی بلند و آسمانی داشت و در هنگامه آغازین روزهای انقلاب شکوهمند سلامی با
پخش نوارها و اعلامیه هی «حضرت امام» (ره) در به ثمر نشستن انقلاب اسلامی آگاهانه فعالیت می نمود.
بیشتر شب ها را در حسینه ها و مساجد می گذراند به طوری که کمتر خانواده، او را می دیدند.
او در هنگام ورود پیر انقلاب و عارف مهربان جماران به وطن توفیق زیارت امام را از
نزدیک داشت و شبنم نگاه «عادل» با چشمان نافذ روح الهی گره خورد تا بزم بزرگ دیدار
شکل گیرد.
با شکل گیری انقلاب
اسلامی «عادل» به واسطه کهولت سن پدر در مغازه همراه پدر کمک حال وی بود وبدین سبب
در هیچ نهادی مشغول به فعالیت نشد. اما آن هنگام که دشمن بعثی چهره متجاوز خود راه
به میهن اسلامی نشان داد «عادل» درپوست خود نمی گنجید و روح ملتهب او بی قرار حضور
در جبهه ها بود. «عادل» در عملیات های مختلفی شرکت داشت که سرانجام پس از حضور سه
ماهه در مسجد «آیت الله شفیعی» اهواز در فروردین سال 61 در حالیکه تنها 16 بهار از
گل وجود «عادل» سپری می شد در عملیات فتح المبین به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
«شهید عادل کرمی» در خون نامه خویش آورده است:
«از شما ملت شهیدپرور و
ایثارگر می خواهم یعنی خواهش می کنم، خواهشی که تمام شهدا دارند و آن این است که
امام را تنها نگذارید، ناراحت و اذیت کنند و دیگر اینکه وحدت کلمه ای که امام
عزیزمان همیشه بر آن اشاره می کنند از دست ندهید تا قانون اسلامی به خوبی پیاده شود.
مسجدها را پر نگه دارید و به دیدار خانواده های شهدا بروید و به والدین خود احترام
بگذارید...»