loader-img-2
loader-img-2
«منصور» در سال 1343 دیده به جهان گشود و از همان سنین کودکی به یادگیری مسائل عبادی و اسلامی علاقه مند بود سال 57 به همراه برادر شهیدش «ایرج» کوکتولمولوتف می ساخت و در راهپیمایی های انقلاب اسلامی شرکت می کرد. قبل از شروع رسمی جنگ تحمیلی در شهریور 1359 به آبادان رفت تا به مردم کمک رسانی کند و از کیان اسلام دفاع کند. پس از مدتی عضو گروه جنگ های نامنظم «شهید دکتر چمران» شد. «منصور» و «ایرج» دو شهید گرانقدر خانواده «شاکریان» همیشه و همه جا با یکدیگر بودند تا اینکه در عملیات پیروزمند فتح المبین به فیض شهادت رسید. پس از شهادت برادر، «منصور» به همراه شهیدان «شهید علی هاشمی» و «شهید حمید رمضانی» نقش موثر خود را در شناسایی منطقه عملیات هورالهویزه ایفا نمود، تا اینکه پس از حماسه خیبر و در شناسایی های عملیاتی بدر در تاریخ5/11/1362 در مأموریتی توسط رژیم بعثی عراق به اسارت گرفته شد و طبق اسناد به دست آمده و به گفته سرلشگر عراقی وفیق سامرایی در کتاب خاطراتش "ویرانه های دروازه شرقی" در اثر شکنجه فراوان بدون اینکه کلامی از اسرار نظامی را فاش کند به شهادت رسید.  تا سال ها از «منصور» خبری نبود و کسی دچار چه سرنوشتی شده است تا این که پیکر مطهرش در سال1357 در تفحص در شرق دجله شناخته و به آغوش میهن بازگشت. «منصور» در جنگ به بزرگی رسید، بسیار با طراوت و پر تحرک بود و به لحاظ بدنی آمادگی مثال زدنی داشت، به خود ساختگی رسیده بود و دنیا در نظرش نا چیز می نمود، پس از انقلاب همیشه لباس رزم به تن داشت و آن را نشان ساده زیستی و دفاع از کیان اسلام می دانست. از مأموریت های اطلاعاتی اش هیچ کس خبری نداشت و هیچ گاه صحبتی از مأموریت هایش نمی کردتا حدی که خانواده اش هم نمی دانستند که او چه می کند و بزرگی اش از نوجوانی با نماز شبش هویدا شد و به راستی زاه شب و شیر میدان رزم بود.  
"و اما
چند کلمه با خانواده، و بستگان و دوستانم: خدا را فراموش نکنید، نماز و روزه را به
جا آورید و قرآن بخوانید و از خدا بخواهید که خانواده ما را فدای قرآن و اسلام و
مسلمین کند.

... با شهادت من
نگرانی به خود راه ندهید که خون شهید آبیاری کننده نهال توحید است. خواهران عزیزم
از شما می خواهم که همیشه و در همه حال حجاب خود را حفظ کنید.

...دوستان عزیزم همانگونه که برادر شهیدم «ایرج» در
وصیت نامه اش اشاره کرد، فرایض دینی خود را به جا آورید و بدانید که رسالت ما آمدن
به جبهه نبرد تا آخرین توان و چنانچه خداوند بپذیرد شهادت است. این جملات نورانی
که به راستی دل را می لرزاند، توصیه های دلاور شهید مسجد «حضرت آیت الله شفیعی»،
«شهید منصور شاکریان» است.

 

"از اطلاعاتی که نفوذی های خود در ارتش عراق کسب کردیم، معلوم شد که دشمن بعثی با شناخت نقاط ضعف و قوت خود و ما، نیروهای شرق دجله خود را در سپاهی متشکل کرده است. فرمانده این سپاه فردی با هوش و زیرک به نام ژنرال سلطان هاشم بود، به طوری که بچه های قرارگاه نصرت به شوخی می گفتند: که جنگ در هور شده جنگ هاشمی ها، علی هاشمی ها و سلطان هاشم.

دشمن در جنوب جزیره مجنون جنوبی، نیروهای زبده خود را مستقر کرد تا جلوی پیشروی احتمالی ما در این مناطق سد کند. در منطقه العزیر هم پل جدیدی احداث کرد، روی دجله چند پل تازه زده بود تا مانورشان زیاد شود، چند رده پدافند درست کرده بود، سیل بندهای زیاد، سیم خاردار، میدان مین، نبشی و خورشیدی و ... برای دیده بانی نیز علاوه بر دکل های آهنی، تپه های خاکی احداث کرده بود. به طور گسترده نیز از رادار (رازیت) که عبور قایق و حتی نفر را تشخیص می دهد استفاده نموده بود و هر تحرک ما در هور و خشکی را زیر نظر می گرفت و همه آبراه هایی که در عملیات خیبر از آن استفاده کرده بودیم مسدود نموده بود و در آن ها موانعی مانند خورشیدی، سیم های خاردار و بشکه های فوگاز کار گذاشته شده بود. به طوری که تا نیروهای ما به سیم آن ها می خورند منفجر می شد. انواع مین ها، والمر، ضد نفر، جهنده، منور و ... و علاوه بر همه این ها با کارهای مهندسی سنگین چندین پاسگاه مرزی نیز احداث کرد و گشتی های متحرک در هور برقرار ساخته بود. به رقم اقدامات دشمن ما کار شناسایی در هور را با ریسک و خطر بسیار بالای آن ادامه دادیم. کار در هور دیگر مثل سابق نبود. بازی با مرگ بود. مثلاً «اصغر باغبانی» که نیروی اطلاعاتی زبده و شجاعی بود، با لباس غواصی در البیضه به شناسایی رفت و هرگز بازنگشت. «شهید منصور شاکریان» ورزشکار شجاع و خوش هیکلی بود. با نیروهای بومی کشتی می گرفت و همه آن ها را به زمین می زد

مأموریت های زیادی را با شجاعت و موفقیت به انجام رساند و حتی در یک مأموریت با وجود جراحت بسیار شدید توانسته بود مأموریت را به انجام برساند، فرد اطلاعاتی با ارزشی برای پیشبرد جنگ بود، برادرش هم شهید شده بود. در مأموریت های بسیار خطرناکی، از میان سنگرهایی که بیست متر با هم فاصله داشتند، عبور کرده و حتی خود را به منطقه دشمن رسانده و آن جا را شناسایی کرده و حتی تا دجله هم پیش رفته و جاده آسفالته پس از آن را دیده و دوان دوان بازگشته بود، مأموریتی غیر ممکن و دشوار. تا این اندازه شجاع و جسور بود و «شهید حمید رمضانی» از این کار او خیلی خوشحال شد."

 تا سال ها از «منصور» خبری نبود و کسی دچار چه سرنوشتی شده است تا این که پیکر مطهرش در سال1357 در تفحص در شرق دجله شناخته و به آغوش میهن بازگشت. «منصور» در جنگ به بزرگی رسید، بسیار با طراوت و پر تحرک بود و به لحاظ بدنی آمادگی مثال زدنی داشت، به خود ساختگی رسیده بود و دنیا در نظرش نا چیز می نمود، پس از انقلاب همیشه لباس رزم به تن داشت و آن را نشان ساده زیستی و دفاع از کیان اسلام می دانست. از مأموریت های اطلاعاتی اش هیچ کس خبری نداشت و هیچ گاه صحبتی از مأموریت هایش نمی کردتا حدی که خانواده اش هم نمی دانستند که او چه می کند و بزرگی اش از نوجوانی با نماز شبش هویدا شد و به راستی زاه شب و شیر میدان رزم بود.

 


پس از آزادی خرمشهر و عملیات بیت المقدس جنگ به بن بست رسیده بود. عملیات های ایران به علت ضعف تجهیزات خودی و کمک ها و پشتیبانی وسیع سلطه جهانی به پیروزی نمی انجامید. در معادلات جهانی و قوانین جنگ های کلاسیک با وضع بد امکانات، ایران حریف حزب بعث با آن استحکامات و حمایت شرق و غرب نمی شد. اما اشکال معادلات جهانی و قوانین مادی گرایانه این است که خدا را فراموش کرده اند و آری لطف خدا و ابتکار جوانان و سپاهیان اسلام بن بست پیش آمده را از راهی تازه و دست نیافتنی مرتفع نمود. این نگاه نو به جنگ که توسط سربازان و جوانان «خمینی» شکل گرفته بود، سرزمینی در مرز خوزستان با نام "هور" بود. جایی که نی زازهای تنیده اش و ماهیت ناشناخته اش همه را به وحشت می انداخت به طوری که دشمن بعثی و حامیانش احتمال حمله و عبور نیروهای اسلام از هور را غیر ممکن می دانستند.

ابتکار فرزند بختیاری خوزستان، «محسن رضایی» 27 ساله فرمانده وقت سپاه پاسداران و برادرش، جوان 22 ساله عرب تبار خوزستان «شهید علی هاشمی» فرمانده وقت سپاه پاسداران سوسنگرد باعث تشکیل قرارگاه پیروز "نصرت" شد. قرارگاهی که سری ترین  قرارگاه سال های دفاع مقدس بود. قرارگاهی که حاصل وحدت و اتحاد عشایر و اقوام مختلف خوزستان بود و ثمره اش ابتکار و شکوفایی در عملیات خیبر و تغییر موازنه جنگ به نفع ایران اسلامی. نوآوری و ابتکاری که عملیات های پیروزمند خیبر، بدر، والفجر8، کربلای 5، و اقتدار ایران اسلامی در جنگ آبی خاکی و دریای را باعث شده است. آری قرارگاه نصرت را جوانان و بچه های مساجد سرافراز خوزستان چون «شهید علی هاشمی»، «شهید سید ناصر سید نور»، «شهید عبدالحمید سالمی»، «شهید حمید رمضانی»، «شهید منصور شاکریان»، «شهید مهدی فلاح» و شهدای گرانقدر دیگر به قرارگاه پیروزی مبدل نمودند.


اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" منصور شاکریان " می نویسد