روحانی
شهید: جواد قاسم پور نام «حاج جواد قاسم پور» برای مردم کاشان و آران نامی آشناست.
بسیجیان آن دیار هنوز پس از سالیان سال روحانی دلاوری را که گرمای حضورش در هجوم
سرب داغ و ترکش دلگرمی ایشان بود از یاد نخواهند برد. زندگانی سراسر نورش، روشنگر
راه دوستان و رهروان راه سرخش است.
ایشان به
سال 1340 در شهر مذهبی «آران» چشم به جهان گشود و زندگی را در خانواده ای کشاورز،
آغاز کرد و از همان کودکی طعم تلخ فقر و مشکلات مادی را چشید و سخت و محکم شد. پس از پایان دورة ابتدایی به حوزة
علمیة «آیت الله یثربی» رفت و هوش و استعداد خویش را در راه نشر علوم و معارف اهل
بیت -علیهم السلام- به کار گرفت. عشق و علاقة وافر به علوم حوزوی باعث شد تا به
دروس مقدماتی بسنده نکرده و به منظور بسط اندیشه و رشد فکری خویش، مطالعاتش را در
حوزة تفسیر، تاریخ و حدیث گسترش داد.
با اوج
گرفتن مبارزات مردم بر ضد رژیم پهلوی و استکبار جهانی، او نیز چون دیگر طلاب آزادی خواه
و پیرو امام، در راه پیروزی نهضت سبز خمینی -رحمه الله علیه- وارد صحنة مبارزه شد. با نصب اعلامیه بر در و
دیوار مدرسه، دیگر طلاب را به مبارزه می شوراند و اعلامیه و کتب حضرت امام -رحمه الله علیه- را در شهر آران پخش
می کرد. در این مسیر بارها از سوی مأمورین رژیم دستگیر و بازداشت شد؛ ولی ذره ای
از هدف عالی خود کنار نکشید.
پس از
پیروزی پرشکوه انقلاب به دستان پرتوان وی و هزاران دلیرمرد ایرانی، شور او به
خدمت، دوچندان شد و پس از یادگیری فنون نظامی در قم به محافظت از بیت امام -رحمه الله علیه-
و مدرسة فیضیّه مشغول گشت. او که اینک به حوزة قم منتقل شده بود، هم زمان با تحصیل
معارف، مسائل سیاسی آن روزها را به دقت دنبال می کرد و به دنبال خط اصیل انقلاب می گشت.
به شهید مطهری ارادت خاصی داشت و تفکرات اصیل او را فرا راه زندگی خویش قرار داده
بود. با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز ناجوانمردانة استکبار جهانی آهنگ اعزام سرداد و
همراه دیگر طلاب غیور، داوطلب حضور در میادین رزم شد. ابتدا با حضور ایشان در جبهه
مخالفت شد ولی وی با شنیدن اولین سخنان، به نیت شوم هم کیشان بنی صدر خائن پی برد.
به همراه تعدادی از طلاب خدمت امام -رحمه الله علیه- رسید و از پیرِ مراد خویش برات حضور در میادین عشق را گرفت.
اولین هجرت عاشقانه اش در مهرماه 59 رقم خورد و این خود، سرآغاز فصل نوینی در
زندگانی طلبة دلیر کاشانی بود. سوسنگرد، هویزه، آبادان، گیلان غرب، سرپل ذهاب،
خرمشهر و دهها منطقة عملیاتی دیگر شاهد رزم دلیرانة شیخ جواد در طول سالیان حضور
در جبهه بودند. در عملیات های بسیاری شرکت داشت و از پیکار مردانة او و یاورانش،
نام ایران و انقلاب را در تاریخ این مرز و بوم سربلند گشت. جانشین گردان «امام محمدباقر -علیه السلام-» لشگر 14 امام
حسین-علیه السلام- در بازگشت از جبهه نیز با سخنرانی های آتشین خود، چنان شوری در
جوانان ایجاد می کرد که هربار تعداد کثیری از جوانان کاشان و آران را با خود همراه
می کرد و به جبهه می برد. او که در عملیات های مختلف، افتخار جانبازی یافته بود
وآسمان تنش پر از ستاره های زخم بود، سرانجام در آسودن گاه «ام الرصـاص» بـه نیاز
دیرینه دست یازید و درعملیات «کربلای چهار» بـه تاریخ 4/10/65 با اصابت گلولة
دوشیکا، شربت شیرین شهادت را نوشید.
پیکرغرقه
به خونش، شش روز بعد در شکوهی بی مانند برفراز دستان هزاران چشم گریان، تشییع و
در گلزار شهدای آران، به خاک پاک آن دیار به رسم امانت سپرده شد تا فردای قیامت
شفیع هزاران رهرو راه سرخش باشد.
رزمندگانی
که هرگاه می خواستند به جبهه بروند، آرزو می کردند همراه شیخ جواد باشند، چشم بر
آن دارند تا فردای محشر نیم نگاه حاجی بر دستان خالی شان باشد... «روحش شاد و راهش پر رهرو باد
وصیت
نامه
« روحانی شهید: حاج شیخ جواد قاسم پور آرانی» «... ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم
الکافرین. (بقره/250) فلیقاتل
فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا و بالاخرة و من یقاتل فی سبیل الله
فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما». (نساء/74) «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» با درود
به سیدالشهدا حسین بن علی-علیه السلام- مظلوم کربلا و با سلام بر وارثان و
حافظان کربلا، سلام بر کربلا و راهیان کربلا و با درود به رهبر کبیر انقلاب
اسلامی، حضرت امام خمینی (مدظله العالی). خدایا!
تو را شکر که ما را در زمانی آفریدی و در آن زمان امام و رهبری به ما عنایت کردی
که ما را از تاریکی و وابستگی و فساد، به روشنی و استقلال هدایت نمود. این جانب «حاج جواد قاسم پور آرانی» با شناختی که از انقلاب
اسلامی ایران و رهبری آن امام خمینی دارم، حرکت خویش را آغاز کرده و تا نهایت
ادامه خواهم داد و از این اسلامی که با خون حضرت فاطمه-سلام الله علیها- امام
حسن-علیه السلام- و امام حسین-علیه السلام- تا کنون بر جا مانده، حمایت کرده و
حتی جان ناقابل خود را هدیه خواهم کرد. خدایا!
تو را شکر که ما را به راه راست هدایت نمودی و در این وادی قرار دادی که صراط
مستقیم تو در این راه است و به پاس احترام این نعمت، تو را شکر می کنم. خدایا! به عظمت کبریایی ات و به شکوه و جلال بی نهایتت، قلم
عفو بر جرائم اعمال من بکش. خدایا!
می دانی که بندة حقیر هیچ گونه کاری که ارزش گفتن داشته باشد، برایت انجام نداده ام
و حتی در دعای خویش دستم را به سوی تو بلند می کنم؛ اما خجالت می کشم که چهرة
خویش را به سوی تو بلند نمایم و تو ای مقلب القلوب ما را به رحمانیت خویش عفو
فرما. خدایا! می دانی که بزرگترین آرزوی
من شهادت در راه توست. آیا روزی می شود که من نزد تو باشم و به لقای تو و اولیای
تو نائل شوم؟ که لقای تو مقام بزرگی است و همه کس نمی تواند به این سعادت برسد.
ای خدای مهربان! از پیشگاه با عظمت تو می خواهم که مرا مصداق آیة شریفة
«ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» قرار دهی. خدایا! تو را شکر که من را از پیروان مکتب تشیع قرار دادی که
این مکتب، پیشوایی چون حسین بن علی -علیه السلام-
دارد که با عدة قلیلی از یاران خود در مقابل کفر جهانی صف کشیدند و در پایان با
همة یارانش به خون غلطیدند. در این مکتب، شهادت بزرگترین افتخار است. آیا برای
یک فرد شیعه در این زمان در بستر مردن ننگ نیست؟ در این زمان دنیا به نابودی ما
کمر بسته و اگر کسی بگوید: ای کاش در زمان امام حسین-علیه السلام- بودم، می تواند
در این زمان خود را امتحان کند و امام امت را تنها نگذارد. خدایا!
با این همه نعمت ها که به من دادی، چگونه می توانم ادای شکرت کنم؟ خدایا! غیر از
جان و خونم چیز دیگری ندارم. «اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک». خدایا! مرا بپذیر که اگر نپذیری به کجا بروم؟ خدایا! اسلام
تو بسیار عزیز است و خون قابلیت دار می خواهد؛ خدایا! آن قابلیت را به من
مرحمت فرما. خدایا! تو می دانی که راضی هستم که
جسمم در راه تو سوخته شود که تو مرا بپذیری. ای
شهیدان عاشق! و ای پاک باختگان لایق و ای یاران امام حسین-علیه السلام-، ای مظلومان تاریخ! ای حضور یافتگان در محضر خدا! ای برادرانی
که خود را شناختید! ای کسانی که روح بزرگ شما نمی توانست در جسم کوچکتان جای
گیرد و از قفس کوچک جسمتان بیرون آمد، اوج گرفت و به سوی ملکوت اعلا پرواز نمود! ای دوستانی که از ما سبقت گرفتید و به مقصد رسیدید و ما
بیچارگان را تنها گذاشتید! فراق شما بسی سنگین است. ای شهیدان همیشة تاریخ!
دیدار تازه کنید و مرا به جمع خود بپذیرید. ای
عموزادگان! آقا علی قاسم پور و جواد قاسمی و ای برادر عزیزم و ای شهید مظلوم،
حسین غریبم ـ که جنازة مقدست و پیکر پاکت در بیابان مانده است و مادرمان هنوز
چشم به راه توست ـ برخیزید و مردانه به دشمن بتازید و پای به میدان نهاده؛ چون
سیل بخروشید و با صدای رعدآسای خود، بانگ تکبیر سر دهید و عرصه را بر دشمن تنگ
کنید. چنان که خدای ناکرده دشمن از ما سستی ببیند، جرأت پیدا کرده و بر می گردد
و آن وقت است که کار از دست همه رفته است. بیت المقدس غریب که سهل است، کعبة
مظلوم هم در خطر صهیونیست ها قرار می گیرد حتی مساجد شهرستان ها، مانند کشور
پهناور مصر در خطر جدی واقع می شود. ای شهیدان به خون خفته! دعا کنید که من هم
در جمع شما قرار گیرم و از شربت شیرین شهادت بنوشم؛ چون آرزوی من شهادت است که
دیگر دیر می شود و خجالت می کشم که همة دوستان من رفتند و من تنها مانده ام. شما ای امت اسلامی! از پای ننشینید و بعد از ایران که به
پیروزی نهایی رسید، نوبت بیت المقدس غریب و کعبة معظمه است که باید آزاد شود.
باید بخروشید، باید ننگ ظالم را از دنیا بردارید و زمینه را فراهم کنید تا امام
زمان -عجل الله تعالی فرجه- تشریف بیاورند و حکومت اسلامی جهانی را تشکیل دهند. ای ابرقدرتهای جهان! بدانید زمانی که اسلام نو ظهور بود تا
دروازة چین پیشرفت کرد و توانست پیام اسلام را به گوش جهان برساند. حال که جامعة
اسلامی خود یک امت پرتوان و قوی و بیدار است، به زودی شما ابرقدرت ها را به جهنم
خواهد فرستاد. برادرانم! ما می توانیم اسلام و
جامعه را زمانی به اوج ملکوتی خود برسانیم که ایمان به الله؛ ایمانی همراه با
یقین و مسلح به الله اکبر با پیروی از مقام رهبری داشته باشیم. پس زهد و تقوای الهی را پیشه کنید و اگر ایمان به خدا داشته
باشیم، 10 نفر بر 100 نفر، به گفتة قرآن می تواند پیروز می شود. ای برادران! قدر
خود را بدانید که در چه زمانی هستید و چنین امام و رهبری دارید که همة فضایل و
پیروزی ها و سرافرازی ها در سایة رهبریت امام است. جوانان
ما در جبهه، معشوق خویش را پیدا کرده و از خدا می خواهند که شهادت را به آنها
عنایت کند تا این روحیه در جوانان ما باشد، بدانید که شکست نخواهیم خورد که امام
ما فرمود: «مکتبی که شهادت دارد، اسارت ندارد.» ای امت
شهید پرور! بدانید ما رفتیم و آرزوی زیارت قبر امام حسین-علیه السلام- بر دل ما
ماند و قبر امام حسین -علیه السلام-
را ندیدیم ولی تقاضای عاجزانه ما آن است وقتی که راه کربلا باز شد و صدای بانگ
چاووش امام حسین-علیه السلام- هوا و فضای ایران را پر کرد و قافلة کربلا به طرف
قبر امام حسین-علیه السلام- به حرکت در آمد، زائرانی که نگاهشان به قبر امام
حسین-علیه السلام- افتاد، سلام ما را به آن قبر مظلوم برسانید و بگویید چه جوان هایی
به عشق دیدار تو، یا اباعبدالله رفتند که جنازة آنها هم نیامد و با قلبی پر از
آرزو جان باختند و تو ای حسین -علیه السلام-
آنها را فراموش مکن. خدمت
دوستان آشنایانم خصوصا برادران رزمنده چند جمله می گویم: همراه با
امام و کنار او، در راه مستقیم حرکت کنید و همراهان امام را بشناسید و نگذارید
وقایع هفتم تیر به وجود آید که بعد از رفتن شهید بهشتی (رحمة
الله علیه) و همراهان، دیگر گریه فایده ای نخواهد داشت. از دولت
مورد تایید حضرت امام حمایت کنید. مواظب
باشید که دیگر مانند صلح تحمیلی که بر حضرت علی -علیه السلام- و بر امام حسن-علیه السلام-
تحمیل شد، تکرار نگردد که اگر چنین شود، دیگر توان مقاومت برای هیچ کس نخواهد
بود و بدانید پیروزی نزدیک است و جنگ را تا پیروزی نهایی اسلام بر کفر جهانی
ادامه دهید. بر امت اسلامی است که همراه با
روحانیت دلسوز در خط امام حرکت کنند و از فرامین معصومین استفاده نمایند و در
این میان حضرت امام جعفر صادق-علیه السلام- را از جعفر کذاب باز شناسند که هر دو
فرزندان امام بودند. از روحانیت مبارز در خط امام حمایت کنید و اگر از آنها
کناره گیرید عذاب الهی در انتظار شماست. از
ارگانهای جوشیده از انقلاب و در خط امام حمایت کنید. از نماز
جمعه ای که خطیب آن در خط امام باشد و جایگاه آن مکان وحدت و اتحاد باشد، حمایت
کنید و حضور فعال داشته باشید. بر
مسؤولین امر است که در خط امام حرکت کنند و فرامین او را به عینیت اجرا نمایند. بر مردم است افرادی را که در خط امام نیستند، هدایت نموده و
چنان چه هدایت پذیر نبودند در افشای آنها کوشش کنند تا انقلاب از خطر این ها
محفوظ بماند. به مسؤولین امر و روحانیت معظم می گویم
این مسائلی که در آران و بیدگل رخ داده از بی تفاوتی و ضعف و مدیریت آنها بوده
که با این اعمال، بهترین افراد اجتماع را بدون هیچ دلیلی از صحنه اخراج نموده و
اتهاماتی که انسان از گفتن آن الفاظ شرم دارد، وارد آورند. حاشا به کرامت و
صداقت و ایثار شما! شما
بدانید جای چه کسی نشسته اید و این گونه قضاوت می کنید؟ من بارها گفتم که
اتهامات علیه این جانب را در یک جمع هم چون نماز جمعه، در حضور من ثابت نمایید؛
ولی این کار را نکردید. بگذار
این مظلومیت همراه با شهادت بماند تا تاریخ و امت قضاوت کنند. شما خود را
انقلابی و ما را ضدانقلاب خوانده اید و ما را به دادگاه کشاندید و ما همه را به
دادگاه روز قیامت و یوم الحساب که قاضی، خود خداوند است واگذار نمودیم. آنهایی که اگر پرده از روی کارشان کنار رود و مردم از درون،
این گونه مسؤولین خویش را بشناسند، دیگر مجال ماندن نخواهند داشت. آنهایی که به
عنوان مسؤول و روحانی با ما این گونه برخورد نمودند، کجا انقلاب را درک نموده اند؟
کجا جنگ را فهمیده اند؟ جنگ هفت سال است ادامه دارد و در این بین شهیدانی به
لقاءالله رسیده اند و چه جوانانی مفقود، معلول، مصدوم گشته و یا به اسارت رفته اند
و هیچ توقع و منتی بر دیگران ندارند. ممکن است کسانی هم تشریفاتی، با چه نیتی
چند روزی به اهواز رفته و بعدا با یک غروری به رزمندگان می تازند. این یک جبهه
رفتن است و آن هم یک جبهه رفتن. حاکم بین این دو در فردای قیامت، خدای عادل حکیم
است. برادران! دست از قدرت طلبی و هوای
نفس بردارید و خود را بسازید. آری، من هم به عنوان یک خدمتگزار در خدمت نیروهای
رزمندة جبهه می گویم که با صداقت ترین و مظلوم ترین افراد که با مختصر حقوق، با
تمامی مشکلات می سازند و باز نزد امت شهید پرور احساس شرمندگی می کنند، همین
رزمندگان هستند. خانوادة معظم شهدا، مفقودین، اسرا،
اگر من در مقابل خون شهدا کاری انجام نداده ام، عذر می خواهم. مرا حلال کنید و
شما ای خانواده های شهدا بیدار باشید که حربة دست افرادی که می خواهند خودپرستی
و قدرت طلبی کنند، قرار نگیرید. امروز روز حاکمیت قانون و امام است که باید حکم
کند و شما به عنوان پیشتازان انقلاب هستید و در آینده شما باید بیدار باشید. برادران سپاهی که حافظ انقلابید! رسالت اصلی خویش را که جنگ
است تا پیروزی نهایی ادامه داده و از مقام خویش سوء استفاده نکنید که دنیا ارزشی
ندارد و متکی به آخرت باشید. مسؤولین
امر و ارگان ها و ادارات با مردم برخورد خوبی داشته باشند و کار مردم را راه بی اندازند؛
چون انقلاب از مردم است و حافظ انقلاب، همین مردم هستند. بر
خانواده های شهدا به خصوص همسران آنهاست که در تربیت فرزندان خود کوشش کنند؛ چون
در آینده باید از این انقلاب حفاظت کنند. بر آموزش
و پرورش و معلمان گرامی است که در تربیت فرزندان انقلاب اسلامی کوشش لازم را در
ابعاد مختلف و رشد نیروها بنمایند؛ چون انقلاب به رشد فرهنگی و شناخت کامل
احتیاج دارد. بر خواهران است که فاطمه گونه-سلام الله علیها-
و زینب وار -سلام الله علیها- سختی ها را تحمل
نمایند و همچون زینب-سلام الله علیها- باشند که
اگر استقامت کنیم، پیروزی نزدیک است. به
مسؤولینی که بر قدرت نشسته اند، باید گفت که بر خون شهدای مظلوم و گمنام نشسته اید.
آگاهی کامل و خدمتگزاری بر امت و ادامة راه و حمایت از امام و رزمندگان و
استقامت تا پیروزی را در نظر داشته باشید. ای کسانی
که می گویید این ها برای ریا و ریاست طلبی به جبهه رفته اند و می گویید در صدر
اسلام هم افرادی این چنین بوده اند و جبهه را سپر قرار می دادند؛ شما ای جاهلان
بدخوی! زهد و ایمان و از جان گذشتگی بسیجی داوطلب رزمنده را، درک نخواهید کرد.
پس کلام آخر را بگویم و به امت شهید پرور هشدار دهم: مردم
عزیز و بزرگوار! شما که با صداقت کامل همراه امام خویش حرکت می کنید، یک مقدار
بینش خود را بیشتر کرده و خدمت گزاران واقعی انقلاب را بشناسید و هشیار باشید که
حق کسی بدون جهت از بین نرود و از صداقت شما سوء استفاده نکنند. اما ای کسانی که روزی عده ای را منحرف، عده ای را منافق و
عده ای را ضد ولایت می خوانید و فقط خود را پیرو اسلام فقاهتی می دانید؛ پس عمل
در میدان جنگ کجا رفته است؟ چرا از خون شهدا به نام های خود سوء استفاده می نمایید؟
چرا قلب عزیزان رزمنده را می سوزانید؟ مگر آتش گلوله های مزدوران بعثی، برای
آنها کافی نیست؟ چرا باید کاری بر سر رزمندگان بیاورید که شکایت شما مسؤولین شهر
را بر قبر شهیدان بگویند؟ شما یقین داشته باشید که شهدا بر کار شما آگاهند. آیا
شما چه فکر کرده اید مسؤولیت شما به چیزی جز خون شهدا استوار هست؟ چگونه شما به
این مقام رسیده اید که باید همسنگران شهیدان را گریان عازم جبهه نمایید؟ این ها
از خداوند طلب رفتن از دنیا و رسیدن به مقام والای شهادت را می نمایند. بندة حقیر به عنوان یک طلبه و یک رزمندة کوچک سخن خویش را
خدمت شما می گویم: شما ما را منحرف، منافق و عامل بر هم زدن نظم جامعه خوانده و
به دادگاه معرفی نمودید، بی انصافی تا کجا؟ کسانی که همه چیز زندگی، حتی برادر و
اقوام خویش را برای آسایش و امنیت و حفظ انقلاب داده اند، این گونه معرفی کرده اید؟
اما خودتان که نه انقلاب را درک کرده و نه جنگ و نه سخن جنگ و زمان جنگ را، می شنوید
انقلابی و حافظ انقلاب!؟ اما بیایید ای مسؤولین شهر شهیدان آران و بیدگل، اگر
جنگ جو و میدان دار نیستید، لااقل دیگران را دل سرد نکنید. در گلزار شهدا به
همرزمان شهیدم گفتم: برخیزید! دوستان خود را ملاحظه کنید که منحرف و منافق
خوانده می شوند و گفتم: از خدا بخواهید که ما نیز در جمع شما قرار گیریم؛ حتی
اگر به قول افرادی شهید نباشیم، از زخم زبان اینان در امان باشیم. از طرف خود و برادرانم باید عقیدة خویش را بگویم: اول مقلد امام خمینی و تابع قانون و حافظ انقلاب اسلامی تا
سرحد پیروزی و ادامة جنگ تا پیروزی نهایی هستیم.. اما هر
کس ناآگاهانه حرفی و سخنی گفته، خداوند همه را عفو نماید و هر کس با غرض و آگاهی
سخنی گفته، دیدار به قیامت. باید
خدمت امت شهید پرور بگویم که این انقلاب امام حسین-علیه السلام- را یاری نموده و
دعا کنید تا انتهای راه، همراه امام ثابت قدم بمانیم. از
روحانیت متعهد در خطّ امام، تابع و مقلّد امام و کسی که امام را نایب امام زمان
-عجل الله تعالی فرجه- می داند،
پیروی نمایید و اگر از این روحانیت دست برداریم، جایمان در دوزخ خواهد بود.
هوشیار باشید، فرزندان امام، شاگردان امام را بشناسید و همراه کسی باشید که
همراه و هم عقیدة امام است. ای
خانوادة شهدا! شما نزد امام و امّت عزیزید. عزّت خویش را حفظ نموده و پاسداران
واقعی انقلاب اسلامی باشید و با محبّت گرمتان نسبت به رزمندگان، از این همسنگران
شهیدان تشکّر کنید. اگر لیاقت شهادت نصیبم شد، سلام شما را به مولایمان
حسین-علیه السلام- و فرزندان شهید شما خواهم رساند. در پایان
از همه رزمندگان، خانواده های شهدا و روحانیت می خواهم، ما را عفو نموده و همه
با وحدت کامل و اخلاص کامل نسبت به امام و همراهان امام تا پیروزی نهایی ثابت
قدم باشید. « قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین». (توبه/52) خدمت برادران روحانی و بزرگوار سلام خالصانه می رسانم و ان شاءالله
در راه امام، همراه با امام تا پیروزی نهایی ثابت قدم و موفق باشید. جوانان
انقلابی را با قلبی باز بپذیرید تا اختلاف سلیقه ای را که می توان با محبّت تمام
کرد، به اختلاف و جدایی نیانجامد که موجب شادی دشمن گردد و به نفع روحانیت نیز
نیست. امروز اسلام فقاهتی و گریه بر امام حسین-علیه السلام- که خیلی افراد مدّعی
آن هستند، همة آنها در درون جبهه ها موجود است و جوانان عزیز با ایثار خون خود
از آن حفاظت می کنند. جوانان
عزیز! از روحانیت که مشعل دار انقلاب و اسلام هستند، حمایت کنید... امّا ای پدر و مادر بزرگوار و شهیدپرور! یقین بر این دارید که
انسان باید بمیرد، پس باید بهترین مرگ ها را انتخاب نماید و معراج انسانی را
انتخاب نماید. می دانم که شهادت فرزند شما و مفقود شدن پیکر پاکش برای شما سخت
است و در فراق او می سوزید؛ امّا بدانید که از امتحان خدا باید پیروز بیرون آیید
و صابر باشید. هر موقع ناراحت شدید به گلزار شهیدان بیایید و سلام بر قبور مبارک
آنها کنید و از روحشان استمداد گیرید و ببینید چه خوب آرمیده و از آزمایش الهی
قبول بیرون آمده اند. والدینم!
حق شما بر بنده زیاد است، مرا عفو کنید و در حق بنده طلب مغفرت نمایید. اگر
خداوند مقامی بر بنده عنایت نمود، در قیامت جبران خواهم کرد. مبادا سخنی بگویید که دشمنان شاد گردند، آن موقع خدا و رسولش
و روح شهدا را از خود ناراضی کرده اید. توشه بردارید و آخرت خویش را آباد نمایید. اما ای خواهرانم! شما عفت، حجاب، دیانت و همکاری با انقلاب و
به سخنان امام توجه نمودن را وظیفة خود بدانید تا خداوند از شما راضی باشد. ای خواهری که همسرت در عملیات رمضان به شهادت رسید! رسالت تو
در این است که فرزندان او را تربیت کنی که ادامه دهندة راه شهدا و اسلام باشند و
زینب گونه صبور باشید تا دشمن با ناراحتی بمیرد و نبیند که شما غیر از سخن حق
مطلبی بگویید. تذکر: مکان دفن در اختیار پدر گرامی ام
می باشد و دیگر عرضی ندارم، جز سعادت و سلامتی شما. خدایا،
خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار، رزمندگان اسلام محافظت و نصرت عنایت
فرما.