شهید آخرین فرزند از خانواده بزرگ داربرزین بود زمانی که به دنیا آمد از محبت پدر محروم شد در یتیمی دنیای پر ازرنج و سختی را سپری کرد از همان دوران کودکی شخصی زیرک با ادب و محبت بود به طوری که همه او را دوست داشتن محبت او به گونه ای بود با اینکه فرزند کوچک خانواده بود بعد از ازدواج خانه او ماوای دیگر برادر وخواهرها بود همه به آنجا میامدند حتی مادر گرامیش تا روزی که فوت کرد از او دور نشد و در پیش او زندگی کرد برادرهای بزرگش هر روز صبح قبل از اینکه سر کار بروند حتما به او سر میزدند از لحاظ اجتماعی فردی بود مورد قبول واعتماد کوچک وبزرگ .
دوران رژیم ستم شاهی که در آن زندگی می کرد دوران سختی بود نمی توانست ناعدالتی را ببیند و خاموش بنشیند تلاش زیادی جهت براندازی رژیم ستم شاهی نمود منزلش پایگاه انقلابیون شده بود از آنجا تمامی اقدامات ضد رژیم ستم شاهی سازماندهی می شد یادم هست روزی که امام آمد از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجید با خوشحالی گفت حالا اگر هم بمیرم دیگر ناراحت نیستم و آرزوی دیگری ندارم چون به آرزویم رسیدم.
انقلاب در کردستان به دست نااهلان افتاد عده ای فودال و سرمایه دار و مالک زمین های که رژیم ستم شاهی در قبال خدماتشان به آنها هدیه کرده بود منافع خود را در خطر دیدند. با فریب و نیرنگ سکان حرکات انقلابی در کردستان را به دست گرفته و با شعار خودمختاری و آزادی ودادن وعده وعید تو خالی عده زیادی را فریب دادند ولی چون ماهیت آنها برای شهید و خانواده و طایفه او از اول معلوم بود به ضدیت با آنها برخاستند برادرهایش را اسیر وشکنجه کردند و درگیری زیادی با ضد انقلاب داشتند چند بار دستگیر و شکنجه شد فقط و فقط به جرم اسلامی بودن و انقلبی بودنش فقط به خاطر اینکه به امام عشق می ورزید.
روزی که با یک قبضه سلاح شکاری بیرون رفته بود با او درگیر شده اسلحه را گرفته بودند و به قدری این شهید را کتک زده بودند که اسلحه خرد شده بود به صورت معجزه آسا با تلاش و کمک مردم از دستشان نجات یافت و به کرمانشاه فرار کرد. آنجا یعنی کرمانشاه در آن زمان پایگاه انقلابیون شده بود. هر کسی از دست ضد انقلاب فرار می کرد و با آنها در ضدیت بود و جمهوری اسلامی را با تمام وجود قبول داشت به کرمانشاه می رفت زن و بچه اش بعداً با هزاران مکافات به آنجا رفتن شهید لباس مقدس پاسداری لباس سبز افتخار را پوشید و برای مقابله با ضد انقلاب آماده شد در آن زمان دل شیر می خواست که کسی پاسدار شود و در کردستان خدمت کند نه حقوقی بود نه درجه و نه مقام و نه مسکن حتی وسایل اولیه زندگی را با خود نبرده بودند. ضد انقلاب خانه و کاشانه آنها را آتش زده بود شاید برای بعضی ها ساده باشد ولی دست رنج چند ساله ات از بین برود. حرف کمی نیست امروزه افراد برای یک تصادف کوچک صد اداره و بیمه و ... می روند و از یک ریال خود گذشت نمی کنند امروزه بعضی ها برای از دست دادن هر متر از زمینشان که برای آبادانی کشور هم صرف می شود در راه جاده سازی و سد و ... خسارات میلیاردی از دولت میگیرند ولی آنها با هدف مقدسی که داشتند از همه چیز گذشتند .
بعد از سازمان دهی در کرمانشاه در سه هتل آنها سکنی گزیدن چون حقوقی نبود و سرمایه ای همراهشان نبود سپاه در آن زمان خوراک و غذای خانواده ها را تهیه می کرد حتی خانواده این شهید جهت درست کردن غذا برای فرزند کوچکش با مشکل مواجه بودند ظرفی برای پخت غذا نداشتند آنها که بچه کوچک دارند می توانند درک کنند دوران سختی را تحمل کرد ولی چون هدفش مقدس بود و به آرمانش فکر نمی کرد هیچگاه ضعف و ناراحتی را در او نمی دیدی همیشه خدا خویش را شکر می کرد چون با خدا پیمان بسته بود که با ظلم و ستم و نابرابری و ناعدالتی و شیطان پرستان مبارزه کند خستگی را در او مشاهده نمی کردی یکی از اقوام نزدیکش که با او خیلی صمیمی بود و همیشه در کنارش بود شهید محمد رستاد بود یک لحظه آنها از هم جدا نبودند مگر برای خواب خیلی همدیگر را دوست داشتند .
ضد انقلاب بیکار ننشسته بود آنها را آواره کرده بود. با کمک آمریکا اسلحه و تجهیزات کافی داشتند عده ای را هم به نام خودمختاری فریب داده بودند. در کرمانشاه هتلهای محل سکونتشان را یافته بود چند بار با پرتاب نارنجک به آنها حمله نمودند. از شانسی که شهید داشت و در طبقه اول هتل سکونت داشت هر بار به اطاق محل سکونت شهید نارنجکها برخورد می کرد چند بار بمب گذاری کردند و چندین بار به صورت مسلحانه به آنها حمله کردند. در دیار غربت نیز از وجود این سربازان جان برکف انقلاب واهمه داشتند دستور برای آزاد سازی کردستان با همت این عزیزان صادر شد. سازمان یافتند شیرمردان عرص جهاد و شهادت پاسداران این پیشمرگان مسلمان کرد پیشمرگان جهاد و شهادت اگرچه در آن زمان کم بودند اما شرف و غیرت داشتند. اما اعتقاد و باور و ایمان داشتند اما دل شیر داشتن با عزت نفس آماده نبرد شدند یادم هست در آن زمان که عازم نبرد بودند شربتی را مهیا کرده بودند که به رزمندگان عازم نبرد بدهند شربت به همه رسید الا این دو عزیز شهید محمد داربرزین و شهید محمد رستاد آن والا مقامان آنان که نزد خدا جایشان محفوظ بود دیگر قرار نبود از شربت دنیایی بنوشند چون حق تعالی تدبیر را در این دیده بود که شربتی را قسمت آنها نماید که بدست آوردنش کار هرکس نیست راهی نبرد شدند جنگ سختی بودی ولی دلیران بی مدعا توانستند کامیاران را پاکسازی نمایند و شادی را برای کردستان به ارمغان آورند مردم ستم دیده کسانی که از دست ستم شاهی نجات یافته و دوباره به دست تتمه ساواک و کمونیستها و شیاطین گرفتار شده بودند دوباره نور اسلام بر آنها تابید و شادی به دلشان برگشت. خوشحالی وصف ناپذیری داشتند خوشحالی آنها قوت قلب رزمندگان بود شادی آنها خستگی را از تن رزمندگان کاسته بود امید و خوشحالی مردم آنها را بیشتر امیدوار کرده بود .
خفاشان شب آن سیاه دلان آن کوردلان فریب خورده که از شیطان دستور می گرفتن تحمل چنین شکستی را نداشتند. برای آنها سخت بود که عده ای قلیلی جوان این چنین آنها را خار و زبون کند دوباره مهیا شدند نقشه کشیدند با تمام قوا برای پس گرفتن شهر در سیاهی شب در دل تاریکی خفاشان حمله نمودند که شاید بتوانند شهر را پس بگیرند ولی دل سیاه آنها وعده خدا را مگر نشنیده بودند یا باور نمی کردند . ظلمت در برابر نور شکست می خورد و در این شکی نیست در دل تاریکی شب جوانان این مرز و بوم رزمندگان شیر دل با کمترین امکانات باز هم افتخار آفریدند و روی سیاه خفاشان خون آشام آن سیاه دلان را سیاه تر کردند رزمندگان اسلام سربازان امام از وجب به وجب خاک کردستان دفاع نمودند و با نثار خون خود این حقیقت را به اثبات رساندن در دل آن تاریکی شب دشمنان خون آشام با ریختن خون آن دو شهید که یار و هم راه هم بودند و در همه جا در کنار هم حضور داشتند ضد انقلاب برگی به جنایات خود افزود آن دو کبوتر سبک بال در کنار هم به آرزویشان رسیدند. شهید داربرزین آرزو داشت امام برگردد و انقلاب پیروز شود امروز هم مزدش را با نوشیدن شربت شهادت گرفت. درست بود که کوچکترین فرد خانواده بود ولی افتخار داشت که اولین شهید باشد هر چند برادرها و برادرزادها و خواهرزادها و با جناق و داماد و ... در این راه به او پیوستند و آنها نیز بعداً شربت شهادت را نوشیدندن ولی این افتخار را داشت که اولین شهید در راه پاکسازی کردستان باشد و اولین شهید در خانواده باشد عروجش برای او افتخار بود و برای بازماندگان داغ گران چون واقعاً فردی به تمام معنا خوب بود. تقدیر چنین بود و خدا خوبان را برای خود می خواهد و وعده بهشت را به صالحین داده .
کردستان هنوز در دست ایادی شیطان بود به ناچارشهید محمد داربرزین و شهید محمد رستاد در کنار هم در میعادگاه عاشقان باغ فردوس کرمانشاه در دیار غربت برای همیشه از کنار ما رفتند و در آنجا به خاک سپرده شدند انشالله که امروزه ما بتوانیم ادامه دهنده راه آنها باشیم هرچند که سخت است و در این روزگار مرد می خواهد اگر چه در توان مانیست درباره بزرگواری این شهیدان بنویسیم ولی امیدوارم که خداوند توفیقی عنایت نماید زمانی که به عکس شهدا نگاه میکنیم عکس آنها عمل نکنیم .