مادر ش می گوید که قبل از تولد او فرزندی نداشته . هر چه
فرزند به دنیا آورده به گونه ای از دنیا رفته است .او برای اینکه فرزندش زنده
بماند نذر می کند و با گریه و زاری از خداوند توسل می جوید . شهید« حاجیان» در سال
1331
به دنیا می آید .تولد ش ؛شادی و شادمانی سراسر خانه را در
بر می گیرد .پدر و مادرش تمام تلاش خود را برای سلامتی او به کار
می گیرند. طفل نو رسیده روز به روز بزرگتر می شود و پس از مدتی به مکتب می رود تا
قرآن یاد گیرد .بعد از آنکه در زادگاه شهید مدرسه تاسیس می شود او به مدرسه می رود
و مقطع ابتدایی را به پایان می رساند .علی رغم علاقه خاصی که به درس و مدرسه داشت
؛ چون خانواده او وضعیت مالی خوبی نداشتند، مجبور می شود مدرسه را ترک کند و در
کنار پدرش به کار های کشاورزی و کارگری مشغول شود . وجود او در کنار پدر پشتوانه
بزرگی است تا مشکلات زندگی را تحمل کند. او در سن نوجوانی و با مشاهده فقر و مشکلات
ناشی از خیانتهای حکومت شاه که بر زندگی آنها و سایر روستاییان سایه افکنده بود
،به پدرش دلداری می دهد و میگوید:
پدر جان دیگر ناراحت نباش .من بزرگ شده ام و دیگر نمی گذارم
شما زیاد کار کنید و خسته شوید . او مدتی به عنوان شاگرد راننده مشغول به کار می
شود .در چهارده
سالگی پدرش از دنیا می رود و تامین مخارج خانواده به دوش او می افتد .به همین دلیل
او از خدمت سر بازی معاف می شود ..طولی نمی کشد که یک وانت بار خرید و علاوه بر
انجام دادن کارهای کشاورزی ،با وانت هم کار می کند . در سن 24 سالگی ازدواج می کند
.مراسم عقد و عروسی او بسیار ساده و ابتدایی انجام می شود و او در کنار همسرش
زندگی ساده ای راشروع می کند. .جریان زندگی او همچنان ادامه داشت تا انقلاب شکوهمند
اسلامی به پیروزی می رسد . طولی نمی کشد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان
حضرت امام (ره)تاسیس
می شود .او به همراه 70نفرازجوانان دیگربه دعوت شهید بروجردی به واحدپیشمرگان
مسلمان کرد در سپاه می پیوندد .
پس از عضویت در این واحد به کامیاران وکرمانشاه می روند تا
برای پاکسازی منطقه از دست گروهکهای ضد انقلاب وارد عمل شوند .بعد از مدتی درگیری
سختی شروع می شود .با قدرت نمایی و مبارزات شهید حاجیان و دیگر همرزمانش ضد انقلاب
فراری می شود. .شهید حاجیان در آن وقت عضو واحد عملیات سپاه قروه بوده است.او به
خاطر تلاش و شجاعت زیادی که در راه مبارزه با گروهکها از خود نشان می دهد از سوی
مسئولان عالی رتبه سپاه به فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهرستان
کامیاران منصوب می شود. .پس از این کار به پاکسازی تمام روستاهایی که در منطقه
کامیاران قرار دارند می پردازد و از این کار هم موفق بیرون می آید .بعد از آن
فرمانده گردان عملیاتی جندالله سر دشت می شود. در زمستان سال 1361 به منطقه بوکان
می رود. بعد از آنکه ماموریت او در بوکان تمام می شود باز به سر دشت می آید .پس از
چند روز قصد می کند به مرخصی برود.او همراه دو نفر از نیرو های خود که هر دو نفر
آنها همشهری او بودند به مرخصی می روند .نیرو های ضد انقلاب خبر مرخصی رفتن شهید حاجیان
را می شنوند و مسیر حرکت او را به طور کامل بررسی می کنند .دشمنان مردم ایران در
پشت صخره بزرگی که در مسیر جاده دیواندره –سنندج
قرار دارد کمین می گیرند و به محض اینکه خودروی شهید حاجیان را می بینند شروع به
تیر اندازی می کنند و به طور بسیار فجیعی هر سه نفر آنها را به شهادت می رسانند .
او جزو اولین نیرو هایی بود که در سپاه مشغول به خدمت شد
؛خدمت او در سپاه خدمتی شجاعانه ؛متواضعانه و خالی از هر گونه ادعایی بود .شجاعت
در راس خصو صیات او قرار داشت.در بحرانی ترین شرایط در گیری ها وارد عمل می شد .شب
هنگام در بحبوحه وحشت تاریکی شب به قلب نیرو های دشمن می زد ؛فرصت را از دست نمی
داد کاری را که باید انجام می گرفت انجام می داد .هیکل زیبای او نشان از سر بلندی
و شجاعت او داشت . روحیه بسیار خوبی داشت .هیچ گاه از نیرو های دشمن نمی تر سید
ترس از دشمن با او کاملا بیگانه بود .علاقه عجیبی به جبهه و مبارزه داشت .هر وقت
که می گفتند در فلان محل نیرو های ضد انقلاب کمین زده اند ،بلافاصله اسلحه اش را
برمی داشت و در حالی که این جمله را می گفت:( .هر که دارد هوس کرببلا بسم الله) بر
می خواست و به محل کمین می رفت .خستگی برای او معنایی نداشت ؛در سخت ترین شرایط و
به دنبال ساعتها درگیری و مبارزه ؛خور شید خنده از روی لبهای او افول نمی کرد .سر
مای طاقت فرسای منطقه هم او را از مبارزه و نبرد باز نمی داشت و در سر مای سخت و
با وجود برف سنگین باز هم مبارزه و شجاعتی را که می بایست انجام دهد انجام می داد.
هیچ گونه غروری در وجود او نبود با وجود آنکه فر مانده بود اما سخت ترین و پر
مخاطره ترین کار ها را انجام می داد .چندان به خورد و خوراک اهمیت نمی داد .بعضی
اوقات به چند تکه نان خشک هم بسنده می کرد .به رزمندگان اسلام عشق می ورزید .به
گفته یکی از همرزمان او وقتی که در پایگاههای دهگلان بلبلان آباد و گز گزاره خدمت
می کرد؛به دانش آموزانی که ایام تابستان را به آنجا می آمدند علاقه زیادی نشان می
داد و آنان را از صمیم قلب دوست می داشت .امام (ره)را خیلی دوست داشت ؛همیشه یک
عکس از حضرت امام (ره)رادر جیب خود نگهداری می کرد . بعضی وقتها هنگامی که می
خواست بخوابد عکس امام را از جیب خود بیرون می آورد و روی سینه خود می گذاشت و بعد
می خوابید .
نیرو های خودش را از هر نظر مورد تفقد قرار می داد . اگر می
دید یکی از نیرو هایش زیاد به مرخصی نمی رود پیش او می رفت و اگر مشکل مالی داشت
به او کمک می کرد . در بعضی اوقات از بچه ها پول جمع می کرد و به شخص مورد نظر می
داد، بدون آنکه کسی متوجه شود. وجود او برای مردم و دوستداران انقلا ب مایه امید و
برای دشمنان و گرو هکهای ضد انقلاب باعث وحشت و دلهره بود.ضد انقلاب به تمام
مناطقی که شهید حاجیان در آنجا خدمت می کرد اعلامیه داده بود که هر کس شهید حاجیان
را چه به صورت زنده و یا کشته شده نزد آنها بیاورد ؛ مبلغ بسیار زیادی پول و جایزه
به او می دهند. شهید حاجیان نقش قابل توجهی را در سازماندهی نیرو ها طراحی عملیات
و در نهایت سر کوبی گرو هکهای ضد انقلاب داشته است .شهید حاجیان به خوبی می دانست
که گرو هکهای ضد انقلاب نمی توانند با او رو به رو شوند و این گفته را بار ها در
میان نیرو های خود تکرار کرده بود : گرو هکهای ضدانقلاب نمی توانند او را رو به رو
مورد هدف قرار دهند که نحوه ی شهادت او نشان دهنده این واقعیت است. منبع:"اسوه
های استقامت" نشر شاهد،13860تهران
برای تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و مساجد، از شما دعوت میکنیم تا با ارسال اطلاعات ارزشمند خود در این امر خیر مشارکت کنید.
اطلاعات خود را ثبت کنید