loader-img-2
loader-img-2

خاطره ای ازطلبه شهید محمود نصیری

شهید یا عملیات مرتبط :

محمود نصیری محمود نصیری
نام پدر : تراب تاریخ تولد : 5/10/67 12:05 PM وضعیت تاهل : 62 تاریخ شهادت : 10/9/82 12:10 PM

خاطرات

«طلبة شهید: محمود نصیری» «ایثار» روزی برای گرفتن عکس به یکی از عکاسی های آران رفته بودم. هنگام نوشتن قبض وقتی نام خودم را گفتم. جوانی که مسؤول نوشتن قبض بود، به ناگاه بلند شد و گفت: «ببخشید، شما با شهید محمود نصیری نسبتی دارید؟ گفتم: «بله، من پدر شهید نصیری هستم.» تا این جمله را گفتم، اشک در چشمان آن جوان حلقه زد. بلند شد و مرا در آغوش گرفت. گفتم: «چی شد پسرم؟ اتفاقی افتاده؟!» جواب داد «نه پدر! من همرزم محمود بودم. شما را که دیدم یاد خوبی های او افتادم. در جبهه «مریوان» کنار هم بودیم. همة بچه ها مجذوب او شده بودند. یادم نمی رود، هنگام گرفتن غذا همیشه آخر صف می ایستاد. یک بار به او گفتم: «تو که نوبتت جلوتر است. چرا می روی آخر صف؟» گفت: «می خواهم اگر غذا تمام شد، به من نرسد؛ ولی حداقل رزمنده ای دیگر بتواند غذا بخورد.» روحش شاد. ایثار و خلوص از تمامی حرکاتش موج می زد.» «پدر شهید» «تعبیر خواب» محمود تازه به جمع ما پیوسته بود. بسیجی پانزده ساله ای که نورانیت از سر و رویش موج می زد. تمامی کارهایش بوی معنویت می داد. یادم هست درست شب 14 مهرماه بود. با بچه ها کنار هم نشسته بودیم. هر کس مشغول کاری بود. محمود را دیدم؛ مشغول نوشتن بود. گفتم: «آقا محمود! مشغولی؟» لبخندی زد و گفت: «دارم وصیت نامه می نویسم.» خندیدم و گفتم: «بی خیال بابا؛ تو که تازه آمدی، هنوز برای این کارها زود است.» گفت: «نه، من خواب دیده ام که فقط همین چند روز میهمان شما هستمحرف آن روزش را جدی نگرفتم. چند روز بعد در 17 مهرماه، رفتارش خیلی فرق کرده بود. اصلا در حال خودش نبود. انگار در فضای دیگری سیر می کرد. نماز را با هم خواندیم. چند ساعت بعد خواب محمود تعبیر شد «همرزم شهید