ماشاالله باقری
خاطرات
«طلبة شهید: ماشاءالله باقری» «زخم یار» در عملیات «والفجر دو» برادرم از ناحیة پا مجروح شد. تازه از بیمارستان ترخیص شده و به خانه آمده بود. بدنش سرشار از زخم ترکش بود و شب ها ناله های مداومش لب همه مان را به درد می آورد. چند روز پس از ترخیص وی، روزی رادیو اعلام کرد که عملیات بزرگی در پیش است و جبهه نیازمند حضور رزمندگان است. «ماشاءالله» با این که هنوز توان راه رفتن نداشت و بهبودی کامل نیافته بود، ساکش را بست و آمادة رفتن شد. اصرار خانواده برای نگه داشتن برادرم سودی نداشت و او با همان بدن مصدوم راهی جبهه شد. قامت استوارش بر پایی مجروح در پیچ کوچه از نگاهم گذشت، هیچ گاه از یادم نخواهد رفت. «برادر شهید