عباس پیکری
دو خاطره از شهید
1به سنگرهای نزدیک خط آمده بودیم تا کمی استراحت کنیم و به خط اعزام شویم هوای بیرون خیلی سرد بود، همه در سنگر جمع شده بودند و تقریباً جایی باقی نمانده بود ، بیرون سنگر چشمم به کسی افتادکه زیر یک تکه گونی خوابیده است جلوتر رفتم دیدم جانشین بهداری لشکر عباس پیکری است.
2وقتی به منطقه والفجر 8 رسیدیم عباس حالت عجیبی داشت، گفت این منطقه را قبلاً در خواب دیده ام ، او قبلاً خوابش را برای من تعریف کرده بود و من می دانستم عباس در همین منطقه شهید خواهد شد