حجّت الاسلام «سیّد محسن روحانی» درست یک هفته قبل از
شهادتش می گفت:
- خیلی دلم برای امام رضا (ع) تنگ شده، چند سالی هست که
توفیق زیارت حضرت را نداشته ام. من هم که منتظر چنین فرصتی بودم، گفتم:
- آقا محسن! ان شاءالله با هم می رویم! خلاصه کارها را راست و ریس کردیم و یکی دو تای دیگر از
دوستان هم اعلام آمادگی کردند. در ساعت مقرّر؛ همه سر قرار حاضر شدند و به عشق
زیارت راهی شدیم. به حرم که رسیدیم، نماز جماعت تمام شده بود. گفتم:
- آقا محسن! حالا دیگر نوبت شماست. بروید جلو که یک نماز
باحال بخوانیم. ایشان با اکراه پذیرفت. پس از اتمام نماز، با ملاطفتی خاص رو کرد به ما:
- دوستان! قدر این دوستی و صمیمیت را بدانید. احترام
یکدیگر را نگهدارید. ببینید چه بچه های مخلصی در میان ما بودند و حالا
نیستند. پس بیایید قبل از آنکه افسوس از دست دادنشان را بخوریم درست درکشان کنیم! و چه زود سخنش دربارة خودش به تحقق پیوست. و حال ما
مانده ایم و حسرت از دست دادن آن بزرگ که در آیینة کوچک ادراک ما در نگنجید!
ورود
به حساب کاربری
بازیابی رمز عبور
در صورتی که رمز عبور خود را فراموش کردهاید میتوانید
ایمیل و یا شماره تلفن همراه خود را وارد کنید تا کد تغییر پسورد برای شما ایمیل یا پیامک
شود