خدا رحمت کند «علی رضا جویلی» را. خانه شان نزدیک مسجد بود و «حاج موسی» که پدرشان بود مرتب به مسجد می آمدند و با «آقا علی رضا» به گشت می رفتیم. خدا رحمتش کند من یادم است با هم به سوسنگردرفته بودیم. خوب سوسنگرد که منطقه جنگی بود و چند ماه از جنگ گذشته بود و وقتی ما به آن جا رفتیم گفتیم: «آقا علی رضا» شما بیایید و مسئول شهدا باش چون او سن کمی داشت، گفت: من این کار را نمی کنم و گفتم: شما آمار شهدا را بگیرید و تجهیزاتش را بیاورید و این مشخصات را روی لباس و بدن شهید بنویسید و آن را به شهر خودش اعزام کنید و می گفت: من کار دیگری می کنم و با ماشین می روم خط چون رانندگی بلد بود. بسیار آدم شوخ طبعی بود. ایشان تک فرزند خانواده بودند.