loader-img-2
loader-img-2

 

در مسیر زندگی

 

مهدی باکری در سال 1333 در شهرستان میاندوآب به دنیا آمد . در همان کودکی ، مادرش را از دست داد . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید . در سال آخر دبیرستان ، هم زمان باشهادت برادرش « علی » به دست ساواک ، وارد جریان های سیاسی شد . بعد از گرفتن دیپلم ، در رشتة مهندسی مکانیک ادامة تحصیل داد و مبارزات سیاسی خود را در تبریز آغاز کرد . پس ازمدتی برادر کوچکترش حمید نیز به عنوان رابط با سایر مبارزان ، به خارج از کشور رفت . مهدی ، به پیروی از فرمان امام ، سربازخانه را ترک نمود و زندگی مخفیانه ای را تا پیروزی انقلاب اسلامی دنبال کرد . پس از پیروزی انقلاب و همزمان با تشکیل سپاه ، به عضویت سپاه ارومیه درآمد . وی در سازماندهی سپاه و ساخت اولیة آن نقشی فعال داشت . مدتی در سمت دادستانی دادگاه انقلاب خدمت کرد و هم زمان به عنوان شهردار شهرستان ارومیه ، خدمات ارزنده ای را ارایه داد .
جراحت ، جراحت ... و شهادت

با شروع جنگ تحمیلی ازدواج کرد و روز بعد از عقد به جبهه اعزام شد . در طول سال ها تلاش در جبهه و عملیات های مختلف ، همواره از فرماندهان برجسته و دارای نفوذ معنوی بود . در عملیات فتح المبین ، معاون تیپ نجف اشرف بود و در عملیات بیت المقدس از ناحیة کمر مجروح شد .
درعملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ عاشورا ، وارد خاک عراق شد و یکبار دیگر مجروح گردید .
در عملیات مسلم بن عقیل ، سمت فرماندهی را در لشکر عاشورا داشت . همچنین در عملیات والفجر مقدماتی ، و والفجر یک تا چهار با همین عنوان به هدایت بسیجیان پرداخت .
در عملیات خیبر بود که برادرش « حمید باکری » به شهادت رسید. در آخرین دیدار با حضرت امام ، از ایشان برای خود طلب آمرزش و شهادت نمود . « مهدی باکری » پانزده روز بعد در عملیات بدر ، در اسفند سال 1363 مزد زحمات خود را با شهادت در آغوش گرفت .
 
بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا الله، یا محمّد ، یا علی یا فاطمه زهرا یا حسن یا حسین
یا علی یا محمّد یا جعفر یا موسی یا علی یا محمّد یا علی
یا حسن یا مهدی (عج) و تو ای ولی مان یا روح الله!
و شما ای پیروان صادق شهیدان.
خدایا!
چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت، و سراپا تقصیر و
نافرمانیم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که
نیامرزیده از دنیا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم.
یا رب! العفو .
خدایا! نمیرم در حالی که از ما راضی نباشی.
ای وای که سیه روی خواهم بود.
خدایا! چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی!
هیهات که نفهمیدم!
یا اباعبدالله شفاعت.
آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه کنم که تهی دستم. خدایا! تو قبولم کن!
سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم ، عصر کفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش.
عزیزانم
اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت
فرموده باز کم است. آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر
وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص
در عمل، تنها چاره ساز ماست.
ای عاشقان اباعبدالله!
بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند؛
بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نماییم تا بلکه قدری از تکلیف خود را شکرگزاری به جا آورده باشیم.
وصیت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فامیل؛ بدانید اسلام تنها راه
نجات و سعادت ماست، همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید.
پشتیبان و از ته قلب، مقلّد امام باشید، اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد
اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی
و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز
همانگونه تربیت دهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح،
وارث حضرت ابوالفضل (ع) برای اسلام به بار آیند. از همه کسانی که از من
رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا
با گناهان بسیار، بیامرزد.

خدایا مرا پاکیزه بپذیر.
مهدی باکری
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" مهدی باکری* " می نویسد