loader-img-2
loader-img-2
زندگینامه روحانی شهید: مهدی گوهری مادر چشمان نیمه باز مهدی را می نگریست و خود از آن زمان که دکترها از کودک قطع امید کرده بودند، دیگر طاقت ایستادن نداشت. کنار تخت نشسته و سر به زانوی غم نهاده بود. ناگاه در خواب و بیداری قامت سبزپوشی نورانی را دید که آرام آرام به سوی تخت می رفت، ظرف آبی در دست داشت چند قطره ای در دهان مهدی چکاند و بدین ترتیب زندگی مهدی کوچک در پناه آن مرد آشنا ادامه یافت. از همان کودکی آثار بزرگی در چهره اش نمودار بود و به نماز و مسائل مذهبی بسیار اهمیت می داد. با پایان تحصیلات راهنمایی، مهدی نوجوان ـ که علاقة زیادی به اهل بیت - علیه السلام- و معارف ناب ایشان داشت ـ فارغ از دنیا و مافیها، به حوزه رفت و حجره نشین کوی دوست گشت. نزد فرزانگان مدرسة «آیت الله یثربی» و «ولی عصر قم» مشق علم و ادب نمود. شهید گوهری آن زمان که خود را آمادة حضور در میادین جنگ و آتش دید، درنگ نکرد و با دست بردن در شناسنامه، راه حضور در میعادگاه عشاق مجنون را بر خود هموار کرد. عملیات والفجر 10 آغاز شد و بار دیگر فرزندان روح الله جلوه ای دیگر از شور حماسه و ایثار را در مسلخ کربلایی به تصویر کشیدند. گردان علی بن ابی طالب لشگر نجف اشرف، در این عملیات بسیار حماسه آفرید و برگی خونین در تاریخ پرافتخار کاشان و آران رقم زد. مهدی در این عملیات رزمی قاسم وار را از خود به جای نهاد و سرانجام در حلبچه، چند روز قبل از بهار طبیعت، بهاری تازه و جاودان را جشن گرفت. سرتاسر پیکرش لبریز از عیدی ترکش بود که ناز نگاه دوست به کرشمة نگاهی روح پاکش را میهمان بهشت برین کرد. چند روز بعد در دوم فروردین 67 در باران آسمان و چشمان مردم آران پیکر نازنین این طلبة مخلص تشییع و در گلزار شهدا به خاک سپرده شد. «روحش شاد و راهش پررهرو باد
وصیت نامه

«روحانی شهید: مهدی گوهری» «ربنا
افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین» ( بقره /250) «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب
لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب» ( آل عمران/ 8 ) « رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل
عقده من لسانی یفقهوا قولی» ( طه/ 25- 28) پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت
را بر ما بریز، قدم های ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان. پروردگارا!
دلهای ما را بعد از آن که ما را هدایت کردی منحرف نگردان و از سوی خود رحمتی بر ما
ببخش زیرا که تو بخشنده ای. پروردگارا! سینه مرا گشاده و کار مرا
بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند. اشهدان لا اله الا الله و اشهد ان
محمد عبده و رسوله، شهادت می دهم به یگانگی خداوند و شهادت می دهم به این که محمد،
بنده و رسول خداست. به نام خدا و به یاد خدا و ان شاء
الله برای خدا چند کلمه ای را به عنوان وصیت - هر چند خود را لایق وصیت نمی دانم-
قبل از شهادت عرض می کنم. خدمت پدر و مادر گرامی و امت شهید پرور و همیشه در صحنه:
شما ای امت شهید پرور! جبهه ها را گرم نگه دارید، همانطوری
که از اول تا حالا در جبهه حضور داشتید در این لحظات حساس با رغبتی بیشتر و هجومی
سیلگون به جبهه ها بشتابید. آمریکا و شوروی و دیگر ابر جنایکاران
از شما امت حزب الله می ترسند؟ و اما شما ای برادرانم! از شما می خواهم که نگذارید
اسلحه از کف افتاده من بر زمین بماند و نکند خدای نکرده فریاد «هل من ناصر ینصرنی»
امام بت شکنان را بی پاسخ بگذارید. به سوی جبهه ها بشتابید و امان را از این
دشمنان خدا بگیرید و

خاطرات

«روحانی شهید: مهدی گوهری» «دو گردوی سبز» نزدیک هفتمین روز خاک سپاری مهدی بود که در خواب مهدی را دیدم. او می گفت برو و در گوشة باغچة خانه پنج عدد گردو کاشته ام آنجا را بشکاف، 3 عدد آن خراب شده و دو عدد از آن سبز شده است. وقتی از خواب بلند شدم، فوراً به آن محل رفتم و بعد از کندن محل، همان دیدم که در خواب می گفت. «حیات دوباره» مهدی هفت ساله بود که در اتاق خوابیده بودیم و پنکه سقفی در حال کار کردن بود که سقوط کرد و به سر مهدی اثابت کرد و پس از اینکه سر او شکاف عجیبی برداشت، ولی مهدی، جان دوباره گرفت. آری مهدی را خداوند آفرید تا در راه خودش برود. « به نقل از برادر شهید


اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" مهدی گوهری " می نویسد