حاج هادی امانی برادر و همرزم شهید حاج صادق امانی می گوید: «او خیلی نسبت به اباعبدالله الحسین(علیه السلام) ارادت داشت به گونه ای که هر وقت نام مبارک و مقدس این امام همام بر زبانش جاری می شد اشک ناخودآگاه از گوشه چشم ایشان سرازی می شد.
جمعیت ما از ابتدای عاشورا برنامه خاصی داشت روز عاشورا اکثراً همة ما می رفتیم منزل حاج آقای جواهریان و پس از عزاداری برادران ظهر را در آنجا بسر می بردیم. ما جمعاً بر روی پشت بام می رفتیم و یک زیارت عاشورا می خواندیم و عزاداری می کردیم. در تمام محرم و به مناسبتها ایشان جلسه را پربار می کردند و به فیض می رساندند. جلسه مرحوم شهید حاج آقا صادق گاهی اوقات توسط مداحان متفرقه به فیض می رسید اما در اکثر اوقات مداحان تربیت شده خود ایشان برنامه را اجرا می کردند.
حاج آقا صادق هم شعر می گفت و هم خود نوحه درست می کرد. ایشان اشعار زیادی سروده اند و اغلب آنها راجع به امامان بوده است. او در اشعار خود در آن زمان بدون ترس و واهمه نام امام خمینی(ره) را می آوردند و می گفتند که امام(ره) خواهد آمد و عاقبت دولت حق در ید ما می آید. شعر «گفت عزیز فاطمه نیست ز مرگ واهمه، تا به تنم توان بود زیر ستم نمی روم» از جمله اشعار حاج صادق بود که در ایام عزاداری محرم روز 15 خرداد به مردم داده شده بود که در مراسم عزاداری استفاده کنند.»
یکی از شاگردان شهید امانی نیز نقل می کند:«شبی از جلسه باز می گشتیم و از طریق بازار به منزل می رفتیم تنها من توفیق همراهی آن بزرگوار را داشتم و در بازار هم کسی نبود تکه ای نان به ایشان تعارف کردم تشکر کردند و نخوردند. عرض کردم مگر شما گرسنه نیستید، فرمودند: چرا ولی خوردن در معابر و بازار کراهت دارد. عرض کردم حاج آقا الان که کسی در بازار نیست فرمودند: خدا که هست. با تمام وجود خدا را در همه جا حس می کردند.
برای تنوع جلسات در همان جمعه ها اردوی جمکران می گذاشتند. جمعه ای منتظر شهید امانی بودیم در قرار حاضر شود. در موعد مقرر آمد سوار اتوبوس شد راننده خواست حرکت کند که اشاره کرد بایست. راننده ایستاد همه متعجب منتظر بودیم ببینیم چه شده است. حاج آقا فرمود: دیشب پدرم به رحمت خدا رفت و من چون قول داده بودم بر سر قرار آمدم اگر اجازه دهید برای کفن و دفن پدر بروم. بچه ها همه غمگین شدند و گفتند: حاج آقا بی شما لطفی ندارد ولی چاره ای نیست. شهید حاج صادق تا سوار ماشین شدن ما ایستاد و بعد به خانه برگشت. او تا این حد به عهد خود پایبند بود.»
شهید حاج صادق امانی استاد اخلاقی بود که با عمل می آموخت. عزیز در خاطرات خود می گوید:«یکی از روش های تبلیغی شهید صادق امانی برای شرکت جوانان در جلسات و اردوهای تفریحی ابتکار و انتخاب احادیثی بود که در ارتباط با همان عملی که انجام می دادند کاملاً آشکار بود مثلاً قبوضی که برای افراد شرکت کننده در اردو تهیه شده بود در سر فصل قبض آرم دو دست فشرده به یکدیگر و این حدیث نقش بسته بود «هل الدین الا الحب» آیا دینداری غیر از صفا و دوستی است. معلوم است چون در این گونه حرکت های جمعی که نیاز به صفا و صمیمیت است این حدیث شریف کاملاً مصداق عملی دارد.»