loader-img-2
loader-img-2
روز شمار زندگی سردار شهید حاج اکبر آقابابایی در تاریخ 18/12/1340 سومین فرزند خانواده ی حسینعلی آقابابایی دیده به جهان گشود و ابواب خیر و رحمت و برکت خداوند منان به روی خانواده ی او گشوده شد. از سال 1348 در جلسات قرآن شرکت و پس از مدتی همگان را شیفته صوت و تلاوت زیبای خود کرد. در سال 1356 با اوج گیری نهضت امام خمینی(ره) به مبارزه با رژیم پرداخت و در نشر و پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی (ره) فعالیت چشمگیری داشت. در تاریخ 15/12/57 پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت کمیته ی دفاع شهری اصفهان در آمد. در تاریخ 16/5/58 جهت آشنایی با مسائل نظامی به دوره آموزشی اعزام شد. در تاریخ 23/11/58 جهت تکمیل آموزشهای خود به دوره سه ماهه ی فرماندهی در پادگان امام علی (ع) تهران مامور شد. در تاریخ 8/4/59 به عنوان مربی و مسئول کمیته تاکتیک پادگان آموزشی 15 خرداد اصفهان مشغول خدمت شد. در تاریخ 2/9/59 جهت مبارزه با غائله کردستان به آن دیار اغزام شد. در تاریخ 16/12/59 به سمت فرماندهی طرح و عملیات سپاه سنندج منصوب گردید. در تاریخ 2/12/61 به عنوان معاون طرح و عملیات سپاه کردستان عملیاتهای فراوانی را تحت کنترل قرارگاه حمزه سید الشهدا (ع) انجام داد. درسال 1363 در کنکور سراسری شرکت و در رشته مهندسی صنایع دانشگاه امیر کبیر تهران قبول شد ولی به علت مسئولیتهای حساسی که داشت از ادامه ی تحصیل بازماند در تاریخ 1/2/64 به سمت فرماندهی تیپ 110 شهید بروجردی منصوب شد و در عملیاتهای زیادی شرکت کرد. در تاریخ 1/4/65 به عنوان معاون طرح و عملیات قرار گاه حمزه سید الشهدا(ع) نقش مهمی در هدایت عملیاتهای کربلای 1 و 2 و 4 و 5 داشت. درسال 1366 با پیروی از سنت حسنه ی پیامبر (ص) ازدواج کرد و خطبه ی عقد ایشان توسط حضرت امام خوانده شد. در تاریخ 25/2/66 به عنوان فرمانده تیپ 18 الغدیر یزد انتخاب شد و در عملیاتهای والفجر 10،کربلای 10،نصر 5 وحمله ی عراق به جاده اهواز – خرمشهراین تیپ را فرماندهی و هدایت نمود. در تاریخ 3/1/67 در منطقه ی عملیاتی شاخ شمیران مصدومیت شدید شیمیایی از ناحیه ی ریه پیدا کرد و در همین سال در یک عملیات متهورانه برون مرزی با صد کیلو متر نفوذ در خاک عراق پالایشگاه کرکوک عراق را منهدم کرد. در تاریخ 23/12/67 دوره فرماندهی ستاد (دافوس) را با موفقیت سپری کرد و در سن 29 سالگی مفتخر به دریافت درجه ی سرتیپ دومی گردید. در تاریخ 1/6/69 به سمت قائم مقام فرماندهی لشکر 14 امام حسین (ع) منصوب شد. درسال 1372به منظور مقابله با تلاشهای استکبار در از بین بردن نهضت های اسلامی، فرماندهی عملیات نیروی قدس به عهده ی وی گذاشته شد. در تاریخ 3/6/76 درست یک روز قبل از شهادتش مفتخر به دریافت درجه ی سرتیپی از دستان مبارک مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا گردید. و سرانجام: ... این راد مرد خستگی ناپذیر و مجاهد نستوه پس از مدت ها رنج و درد ناشی از سرطان ریه که از مسمومیت های شیمیایی بر او به جای مانده بود در تاریخ 4/6/76 در بیمارستان حضرت بقیه ا...(عج) تهران به شهادت رسید. شهید آقابابایی از شهدای کردستان می گوید:  حالم خیلی مساعد نیست از بعضی از آنها می گویم: اولین شهیدی که به یاد دارم شهید بروجردی است او واقعا مظلوم بود. از استثنا های تاریخ بود، دیانت، تبعیت پذیری، خلوص، تقوا، شجاعت، متفکر بودن در مسائل نظامی و همه چیز ... به یاد دارم قبل از توجیه طرح عملیات دو رکعت نماز می خواند.یا وقتی که در کاری گیر می کرد دو رکعت نماز می خواند ... یا جلسه را خاتمه می داد دو رکعت نماز می خواند و فردای آن روز طرح را ارائه می داد و می گفت: این طرح گفته شده را انجام دهید. شهید مصطفی طیاره از جمله کسانی بود که یک هفته قبل از شهادتش در گردنه جاده مریوان مانده بود. ظاهرا ماشین ایشان پنچر شده بود منتظر کمک بود با یک صوت ملیحی این عبارت را زمزمه می کرد: «الهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک» یک هفته بعد خودش پیش بینی کرد و شهید شد. شهیدمحمدرضا افیونی از ایشان خاطره خیلی دارم: شجاعتش بی نظیر بود عجیب آدم شجاعی بود. دریکی از عملیاتها نفربر آنها با ضد انقلاب درگیر شد. و نفربر جلوی آنها را زدند و آتش گرفته بیرون پرید. پرید توی نفربر آتش گرفت و نفربر را به عقب کشاند و دو سه نفر از برادرانی که داخل نفربر بودند را نجات داد. و در یک کمین که من با ایشان بودم یک تنه خودش را کشید جلو و کمین ضد انقلاب را خنثی کرد. شهید مهدی حسینی شهدا معنویت خیلی بالایی داشتند. شهید حسینی فرمانده گردان ضربت ما بودند از بچه های فلاورجان . حدود یک هفته بود که ایشان را به عنوان فرمانده گذاشته بودیم، بیست و یک سال بیشتر نداشت یک شب آمد و گفت: برادر اکبر من نمی خواهم فرمانده گردان باشم. گفتم چرا؟ گفت: نمی خواهم. اصرار زیاد کردم که باید در این سمت خدمت کنی. دست آخر شروع کرد به گریه کردن و گفت: من نمی خواستم علتش را بگویم. اما حرف دلم را می گویم، و گفت: من نماز شبم از چهارده سالگی تا الان ترک نشده و الان که فرمانده گردان شدم شب گذشته نماز شبم ترک شده. من و بچه ها را بغض گرفته بود که او چه می گوید: این موضوع سال 61 بود حسابی کردم دیدم ایشان از سال 1354 قبل از پیروزی انقلاب یعنی از 14 سالگی نماز شبش ترک نشده است. سرانجام یک هفته بعد شهید شد. شهیدحاج حسین روح الامین: در یکی از عملیاتها با هم بودیم.دشمن درست بالای سر ما بود به ایشان گفتم: با حالت نیم خیز و دولا حرکت کنید. چون تو را می زنند. ایشان گفت نه هر وقت خدا بخواهد ساعتش می رسد و اتفاقا در عملیات والفجر 9 ایشان گفتند که من آمده ام شهید بشوم. تازه از عملیات والفجر 8 آمده بود گفتم تو از آن همه آتش آمدی و می خواهی اینجا شهید شوی؟ گفت: من از خدا خواستم که در کردستان شهید شوم و در همان عملیات شهید شد.  شهید آقابابایی از نگاه فرماندهان سرلشکر پاسدار دکتر محسن رضایی فداکاری و تلاش بی وقفه ایشان در دوران انقلاب برای تثبیت نظام جمهوری اسلامی و از جان گذشتگی او در هشت سال دفاع مقدس فراموش ناشدنی است. سردار سرتیپ پاسدار مصطفی ایزدی چهره ی نورانی و دوست داشتنی او از اثر ترکشهای نبرد در جبهه مبارزه بر علیه رژیم بعثی از همان اوایل جنگ نشان از مصمم بودن او در جهاد بی امانش در همه جبهه ها داشت: او برای اداء تکلیف آرام و قرار نداشت و هر عملیاتی را که او فرماندهی آن را عهده دار بود مطمئنا عملیات موفقی بود. وقتی مسئولیت قبول می کرد روندکار حالتی اطمینان بخش پیدا می کرد. نماینده ی ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: حضرت آیه ا... موحدی کرمانی آن شهید والا مقام وجودش آیینه ی تمام نمای ایمان، اخلاص، تقوی، صفا و صمیمیت، ایثار و مجاهدت بود. عمر با برکتش را در پرتو پیروی از ولایت امر،وقف انقلاب اسلامی و دفاع از آرمانهای مقدس آن نمود و با حضور پرصلابت خویش در صحنه های نور علیه ظلمت و دیگر صحنه های سرنوشت ساز انقلاب حماسه ها آفرید.     سیره و روش -        به ورزش علاقه داشت. -        به اهل علم احترام ویژه ای می گذاشت و به تقویت علمی جوانان کشور اهمیت می داد. -        سنگ صبور بسیجیان بود. -        اهل رضا و تسلیم بود و این ویژگی درچهر ه ی همیشه بشاش اوتبلور داشت. -        معتقد به صدقه بود و هر روز خود را با صدقه آغاز می کرد. -        او عاشق عبادت بود و خلوص در عبادت او زبان زد بود. -        با قرآن انس ویژه ای داشت و تلاوت قرآن از برنامه های روزانه ی او بود. -        او در مراسم عزاداری امام حسین (ع) و مادر مظلومه اش زهرای اطهر (س) عاشقانه ضجه می زد. -        عاشق ولایت بود و در اطاعت از فرماندهی با توجه به بعد ولایتی آن بسیار اهتمام داشت. -        اهل تهجد بود و هر کس با او یک برخورد داشت جذب اخلاق وشخصیت او می شد.
فرازهایی
از وصیت نامه

اینجانب
اکبر آقابابایی فرزند حسینعلی به خانواده و دوستان عزیز سفارش می کنم:

-       
دست از اسلام عزیز برنداشته و اسلام
عزیز را که سالها در غربت بوده یاری کنند

-       
از ولایت تا پای جان دفاع نمایند که
اسلام بدون ولایت یعنی اسلام بدون علی (ع) در هرزمان.

-    بدانید که دفاع از ولایت فقیه و مقام
معظم رهبری حضرت آیت ا... العظمی خامنه ای دفاع از علی (ع) و فرزندان اوست و این
محقق نمی شود جز با تلاش صادقانه در اجرای اوامر بر حق ایشان.

-    عزیزانم بدانید که دشمنان قسم خورده
انقلاب وقتی مایوس می شوند که بدانند شما مردانه در پشت سر رهبر و قائد خود
ایستاده اید و از او پیروی کنید.

-       
شهدا فراموش نشوند ... خون شهدا و
امام عزیز فراموش نشود..

         
آخرین نجوا ها

من فکر می کنم فاصله ما و شهدا خیلی
زیاد است. آرزویم این بود که در خون خود بغلطم و شهید بشوم فکر نمی کردم روی تخت
بیمارستان شهید بشوم. این هست که فاصله ها خیلی زیاد است. البته لطف خدا خیلی بیش
از اینها است. ان شاء ا… من را هم به آنها برساند و با اباعبدا… (ع)محشور گرداند.
من از خدا خیلی راضی هستم. ان شاء ا… خدا هم از من راضی باشد. من خیلی راضی هستم
از بیمارستان لذت می برم. از درد لذت می برم … از تحمل این امتحان آسان لذت می برم
… از خدا راضی هستم.

آخرین
سفارشات

سردار سفارشتان برای ما بی خبرها
چیست؟

من خودم بی خبرم اما … شهدا فراموش
نشوند. خون شهدا فراموش نشود. امام هم فراموش نشود… برادران پشتیبان آقا باشند که
واقعا جا پای امام عزیز گذاشتند. و به حق ما بوی امام را از ایشان می شنویم. در
همه حال پشتیبان ولایت قفیه باشید….
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" اکبر آقابابائی " می نویسد