(شرافت)" "قم" "لایق شهادت بود" یک روز هنگامی که شهید ابتدای کوچه حضرت آیت الله گلپایگانی در حال تظاهرات بود مامورین گارد با ماشین جیپ وی را تعقیب می کنند و شهید پس از طی نصف کوچه متوجه می شود که راهی جز پناه به یکی از منازل اطراف ندارد. به سرعت وارد خانه ای که دربش باز بود می شود و به بالای پشت بام منزل می رود، مامورین گارد به منزل حمله کرده و وی را مجبور می کنند که از پشت بام پایین بیاید. پس از پایین آمدن، شهید ساعت را از دست خویش بازکرده و به صاحبان منزل می دهد و اظهار می دارد که این مزدوران اولین کاری که می کنند با چوب بر روی دستم می زنند و ساعت می شکند، صاحبان منزل هرچه به مامورین اصرار می کنند که دست از او بکشند آنها ترتیب اثر نداده و وی را با ضرب و شتم می برند و شهید پس از مدتی با اوج گرفتن انقلاب از زندان آزاد می شود. هنگامی که خبر شهادت وی به اهالی همان کوچه داده می شود؛ تمام اهالی به شدت متاثر می شوند و اظهار می دارند که وی لیاقت شهادت را داشت. شهید در قبل از انقلاب به دیدار کلیه علمایی که در شهرستان های دورافتاده کشور (سیستان و بلوچستان، کردستان) در تبعید به سر می بردند رفته و آنها را ملاقات می نمود، از جمله؛ حضرت آیت الله خامنه ای و حضرت آیت الله مشکینی . "به نقل از خانواده شهید