طلبه شهید:
صادق محمد نژاد شهید صادق محمد نژاد در سال 1344، دیده به جهان گشود. وی دوران
کودکی را در شهر خون و قیام قم پشت سر گذاشت. در دبستان عبداللهی همان شهر به
تحصیل ابتدایی پرداخت؛ دوره راهنمایی را در مدرسة علامه حلی با موفقیت به پایان
رسانید. صادق از همان کودکی وقتی خود را شناخت، سمبل صداقت و پاکی شد؛ رفتار،
کردار و گفتارش زبانزد همه گردید. در شش سالگی، با نماز و راز و نیاز با خدا انس
گرفت و در نماز جمعه و جماعت حضور پیدا کرد. ایام نوجوانی صادق همزمان آغاز جنگ
تحمیلی شد و او از این فرصت در جهت رشد روحی و معنوی خود، بهره گرفت؛ اغلب اوقات
فراغت خود را در بسیج مقاومت (مسجد طفلان حضرت مسلم) واقع در نیروگاه
میگذرانید.. او با این که نوجوان بود، ولی فکر،
همت بلند، عقل و شعور تکامل یافتهای داشت؛ به خصوص نسبت به رعایت حقوق دیگران
بسیار حساس و پایبند بود و در برخوردهای روزانه و معمولی همواره به آن اهتمام
داشت؛ چنان که حرکت در خیابان را تجاوز به حقوق و حریم رانندگان می دانست و به طور
جدیّ از آن پرهیز میکرد. در سال 1361 همزمان با آغاز تحصیلات
دبیرستان، به حوزة علمیه قم وارد شد و در مدرسة علمیه امام صادق (علیه السلام)
(واقع در منطقة نیروگاه)، آموزش مقدمات علوم اسلامی را با عشق و علاقة فراوان آغاز
کرد. تحصیلات حوزوی خود را به مدت چهار سال ادامه داد؛ علاوه بر مقدمات، مقدار
زیادی از سطح متوسط و کتاب «شرح لمعه» را فرا گرفت و به پوشیدن لباس روحانیت،
مفتخر گشت. صادق در اولین سفر تبلیغی در ماه محرم الحرام، جهت ارشاد مردم، به
شهرستان بوشهر رفت. سخنرانیهای پرشور و روضههای جانسوز این روحانی متعهد، مورد
توجه و استقبال مردم آن منطقه قرار گرفت؛ به طوری که امام جمعة محترم بوشهر عنایت
خاصی به وی نشان داد و او را در مناسبتهای دیگر، به آن استان دعوت نمود. این
شهید سلحشور که قبل از ورود به حوزه، در بسیج فعالیت داشت و از آن طریق به جبهه
اعزام گشته بود، بعد از ورود به حوزه نیز، همچنان به فعالیتهای خود در رابطه با
جبهه و جنگ ادامه داد و با عضویت در تیپ رزمی- تبلیغی امام صادق (علیه السلام) به
این تلاشها عمق و انسجام بیشتری بخشید. او در تحصیل علوم اسلامی بسیار جدی و کوشا
بود و در کنار آن نسبت به افزایش اطلاعات عمومی و آموزش مسائل اخلاقی اهتمام ویژه
داشت. او خیلی کم حرف و ساکت بود اما وقتی
لب به سخن میگشود از میان دو لب او، حکمت و معنویت جاری می شد. شهید
صادق محمد نژاد در 27/9/1365، همراه جمع کثیری از طلاب و روحانیون حوزة علمیة قم،
عازم میدانهای نبرد شد. در این روز که تیپ امام صادق (علیه السلام) اعزام ویژه
داشت، اطراف حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مملو از طلاب رزمنده و سلحشور بود؛
در مقابل میدان آستانه، تعداد زیادی از اتوبوس ها به صف پارک کرده بودند. طلبهها
به ستون یک، از حرم مطهر وداع کرده، سوار ماشینها میشدند. جمعیت زیادی به بدرقه
آمده بودند؛ در میان جمعیت، پدر و برادر صادق هم حاضر بودند، هنگام حرکت، صادق از
ماشین پایین آمد تا با پدرش خداحافظی کند؛ آن دو همدیگر را در آغوش گرفتند و در
حالی که هر دو یقین داشتند این آخرین دیدارشان است، از هم جدا شدند. وقتی
این روحانی سلحشور همراه طلاب و روحانیون دیگر به منطقة جنوب رسید، بلافاصله در
لشکر 17 علی بن ابیطالب (علیه السلام) سازماندهی شد و مشغول فعالیتهای رزمی -
تبلیغی گردید. در 19/10/1365 هنگام آغاز عملیات
«کربلای پنج»، با حضور حماسی خود، در این عملیات تاریخی شرکت جست؛. او پس از چند
روز استقامت و پایداری، در 20/11/1365، در ادامة عملیات کربلای پنج (منطقة بوارین) مورد اصابت ترکشهای
گلولة سلاح سنگین دشمن قرار گرفت و به درجة رفیع شهادت نایل آمد. پیکر
آغشته به خون این شهید بزرگ، چون در منطقهای بر زمین افتاده بود که زیر آتش مستقیم
دشمن قرار داشت، از این رو، بعد از حدود 40 روز دیگر، به پشت جبهه انتقال یافت و
در اواخر اسفند ماه 1365 به شهر قم وارد شد. پس از طواف به دور حرم کریمة اهل بیت
(علیها السلام)، طی مراسم با شکوهی به سوی گلستان شهدای این شهر تشییع و در کنار
تشییع و در کنار سایر شهدا به خاک سپرده شد. «خدایش در انوار رحمت خویش مستدام دارد
«طلبةشهید: صادق محمد نژاد» «خلوت
عارفانه» در یکی از سفرهایم، ساعت 2 بامداد
نیمه شب به شهر قم رسیدم، دیر وقت بود؛ چون بدون اطلاع قبلی بود با خود گفتم فقط
یک بار زنگ خانه را می زنم اگر متوجه شدند، در را باز میکنند در غیر این صورت به
حرم بر میگردم. با این قصد، انگشتم را روی زنگ گذاشتم، بلافاصله دیدم صادق آمد پشت
در و آن را باز کرد. تعجب کردم، رفتم داخل و متوجه شدم در خانه هیچ کس نیست، همه
به مسافرت رفتند و صادق تنها است. نوارهای مذهبی زیادی در وسط اتاق
ریخته شده بود. سپس دیدم او نوارهای سخنرانی شهید مطهری و شهید دستغیب را گوش
میدهد و از آنها یادداشت برداری میکند. گفتم: صادق اینجا تنها هستی نمیترسی و حالت
گرفته نمیشود؟ او گفت: «اتفاقاً بر عکس گفتی، وقتی جای خلوت پیدا
میکنم، بیشتر احساس آرامش دارم و بهتر می توانم با خود و خدایم باشم و به کارهایم
برسم». «به نقل از یکی از بستگان شهید