loader-img-2
loader-img-2
سال 1339 ه ش در روستای" تپه شادک:در شهرستان اسد آباد متولد شد . تا پایان دوره ابتدایی در این روستا بود. بعد از دوره ی ابتدایی به دلیل مدرسه راهنمایی ونبود امکان  تحصیل همراه با خانواده به  "سنقر کلیایی"در استان کرمانشاه مهاجرت نمود.ا و تا سال 1353 در سنقر بود ودر این سال به شهر اسدآباد در استان همدان بازگشت وموفق شد  مدرک پایان تحصیلات دوره ی متوسطه را با معدل مطلوب بگیرد. سال 55 13درآزمون سراسری شرکت کرد و موفق به قبولی در رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه شیراز شد. علیرضا از سالهایی که در دوره ی دبیرستان تحصیل می کرد ,با فساد دستگاه حکومت شاه وظلمهایی که او به مردم می کرد ,بیشتر آشنا شد و به صورت پنهان مبارزاتی را برعلیه حکومت دیکتاتوری شاه ستمگر آغاز کرد.ورود به دانشگاه و آشنایی با چهره های مبارز دانشگاهی ,باعث شد او در مبارزه با این حکومت فاسد ,با عزمی راسخ تر جدی تر وارد شود . از آن پس در محیط دانشگاه و درسطح جامعه  فعالانه علیه رژیم طاغوت به مبارزه پرداخت. آگاهی دادن به مردم از آنچه در کشور می گذرد و پیمانهای خائنانه و بی شرمانه ای که حکومت شاه ,با قدرتهای استعمارگر بر علیه منافع ملی و فرهنگ ملی ومذهبی ایرانیان بسته بود ,یا طرح ها یی که دین  اسلام را به حاشیه ی زندگی مردم می کشاند وکم کم آن را به فراموشی می سپرد؛از کارهایی بود که علیرضا در آن زمان انجام می داد.در حالی که هرکدام از این افشاگری ها در آن روز و آن جو خفقان و سرکوب ؛مجازات زندان وشکنجه های زیادی را در پی داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی او و چند تن دیگر از دوستانش کمیته انقلاب اسلامی را که اولین نهاد انقلابی بود در شهرستان اسدآباد , پایه گذاری کردند. علیرضا در نا آرامی ها واختشاشات  کردستان که توسط ضدانقلاب وعوامل بیگانگان در این استان اتفاق افتاده بود,شجاعانه رو در روی ضد انقلاب ایستاد و برای حفظ تمامیت ارضی کشور مردانه جنگید. با ایجاد آرامش در این استان ,او به دانشگاه برگشت تا هم ادامه تحصیل بدهد هم  مبارزه جدیدی را علیه گروهک های التقاطی که نا امید از جنگ ,باورهای دینی جوانان را هدف گرفته بودند, آغاز نماید. با تعطیلی و وقفه ای که در فعالیت دانشگاه ها پیش آمد, او به اسدآباد برگشت و به فرمان امام خمینی وبا همکاری همرزمانش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در این شهرستان تاسیس نمود و خودش به عنوان فرمانده این سپاه مشغول خدمت شد. با شروع جنگ تحمیلی علیرغم مخالفت فرماندهان سپاه ومسئولین استان ماندن را جایز ندانست و به جبهه رفت. او از روزهای آغاز جنگ در جبهه حضور داشت و مجاهدات زیادی را در راه دفاع از تمامیت ارضی ایران اسلامی انجام داد. علیرضا خزایی یکسال در جبهه حضور داشت ,فرماندهان به احترام شخصیت بارز او در این مدت فرماندهی را برای سپاه اسد آباد تعیین نکردند و با منصوب کردن سرپرست ,این جایگاه را به احترام اوخالی گذاشتند. در سحرگاه یازدهم شهریور1360  علیرضا خزایی در جبهه قراویز در خون خود غلطید وعاشقانه به دیدار خدایش شتافت. همرزمانش نحوه شهادت اورا چنین گفته اند: در صبحدم روز 11 شهریور سال 1360 در منطقه قراویز حمله گسترده ای علیه نیروهای عراقی صورت می گیرد که شهید خزایی فرماندهی این عملیات را برعهده داشت. پس از یورش به علت قطع ارتباط با عقبه و نرسیدن نیروهای کمکی و مهمات او و 12 تن از همرزمانش مظلومانه به شهادت رسیدند و جنازه این عزیزان بعد از 11 ماه که در بیابان های گرم و سوزان سر پل ذهاب مانده بود به هنگام عقب نشینی نیروهای بعثی به دست نیروهای خودی افتاد و پس از سالها تلاش و کوشش در راه دفاع از اسلام ناب محمدی ,در گلزار شهدای اسد آباد آرام گرفت.
قسمتی از وصیت نامه سردار رشید اسلام علیرضا
خزائی

دنیا محل آزمایش است برای کسانیکه ثابت
قدمند و در راه خدا قدم بر می دارند و اگر هم در راه خدا حرکت نکنند مرگ به سراغ آنها
خواهد آمد و اگر مرگ را انتخاب نکنند ,مرگ آنها را انتخاب می کند و آنها نمی توانند
از زیر حکومت خدا بیرون روند و چه بهتر که انسان خالصانه در جهت خدا قدم بردارد.

منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران
همدان و مصاحبه با خانواده وهمرزمان شهید
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" علیرضا خزائی " می نویسد