حسین عباسی در اولین روز از بهار سال 1345 ه.ش در شهرستان گرگان پا به عرصه وجود گذاشت.
تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود با موفقیت به پایان رساند. در آزمون
سراسری دانشگاه ها ابتدا در یکی از رشته های ریاضی فیزیک دانشگاه شهید
بهشتی قبول شد ولی چون رشته ی مورد علاقه اش نبود، انصراف داد و سال بعد
از رشته ی داروسازی دانشگاه تبریز پذیرفته شد. دوره ی نوجوانی شهید عباسی
با قیام مردم به رهبری امام خمینی(ره) همزمان شد. وی در اغلب راهپیمایی ها و
تظاهرات مردمی شرکت می کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در همه صحنه ها
حضوری فعال داشت. در نماز جمعه و مراسم عزاداری و ... به طور مرتب شرکت می
نمود.
با شروع جنگ تحمیلی، حضور در میدان های نبرد را بر هر کاری مقدم دانست و
بارها درس و مشق و دبیرستان را رها کرده و به جبهه رفت که بعدها با تلاش
مضاعف، عقب ماندگی های درسی را جبران می نمود. ورود به دانشگاه نیز نتوانست
او را از جبهه جدا سازد. در دوران دانشجویی بارها به جبهه اعزام گردید که
در اعزام دوازدهم به تاریخ 5/2/1366 در عملیات«کربلای 10» در سن 21 سالگی
به فیض شهادت نایل آمد.
عباسی از کودکی با قرآن و معارف دینی آشنا بود و به مطالعه ی کتب مذهبی
علاقه داشت. از استعداد بالایی برخوردار بود. با این که در دبیرستان،
ریاضی – فیزیک خوانده بود، در آزمون سراسری در گروه علوم تجربی شرکت کرده و
قبول شد.
به رهبری انقلاب بیش از حد علاقه داشت و به انقلاب اسلامی عشق می ورزید و
شرکت در جنگ را برای همه واجب می دانست. وی قلمی زیبا و بیانی شیوا داشت.
«....معبودا،
عمری در بازیگوشی و خودفراموشی به سر برده ام. جوانی را دور از تو در
سرمستی و سرخوشی کودکانه تباه کرده ام....
خدایا من در دنیا گناهان بسیار کرده ام و تو پوشانیده ای. من در آخرت به
این خطاپوشی تو نیازمند ترم. معبود من، تو روا نداشتی که من در دنیای هستی
در نظر خطا پوش بندگان شاسیته تو رسوا شوم. در روز قیامت هم مرا در انظار
جهانیان رسوا مگردان....»
الهی! مرا چنان شور و نشاطی عطا کن که هیچ گاه از ذکر مناجات تو سیر نشوم و
چنان از شوق لقایت سرمستم کن که جلوه نام های باعظمت تو وجودم را فراگیرد و
مرا به مقام قدس تو رهنمون گرداند. خدای من به من دلی عطا کن که دائم در
اشتیاق تو بسوزد و بگدازد و زبانی عنایت کن که گفتار راستینش مرا به سوی تو
به پرواز آرد و دیده ای حق بین ارزانی فرما که مرا به مقام قرب تو رساند.