افتونیوز| پدرش به علت کهولت سن اقدام به گرفتن ورقه کفالت برای ایشان را نمود ولی وی حاضر به این کار نشد و اظهار نمود اگر من به جبهه نروم پس چه کسی برود و فوراً اقدام به گرفتن دفترچه آماده به خدمت نمود.
شهید حسین عادل زاده فرزند قلی، یکی از اولین شهدای دهدشت در جنگ تحمیلی هشت ساله بود که در راه میهن و آزادسازی خرمشهر شهید شد. بیستم خرداد سال 1341، مصادف با هفتم محرم در روستای دهمهد از توابع شهرستان کهگیلویه چشم به جهان گشود.
خانواده برای همزمانی تولدش با ایام محرم نام ایشان را حسین نهادنند تا رهرو راه اهل بیت باشد، حسین پس از کسب دیپلم حسابداری به جای دانشگاه ملبس به لباس مقدس سربازی ارتش شد و پس از گذارندن دوره آموزشی در کرمان، همراه لشکر 21 حمزه راهی جبهه دزفول شد؛ این شهید بزرگوار با گروهی که برای اولین بار از روی پل شناور نصب شده بر کارون گذشتند در عملیات بیت المقدس شرکت داشت.
شهید حسین عادل زاده جهادگری خستگی ناپذیر و بسیار کوشا بود که از هیچ گونه تلاش و فداکاری قصور نمی کرد و فعال و ایثارگرانه از همه چیز خود در راه خدا و برای مردم محروم و مستضعف می گذشت، روحی بی قرار و تشنه داشت که هیچ جا جز خدمت بی شائبه و فراوان آرامش نمی داشت .
در سال 1341 در یک خانواده محروم به دنیا آمد درست در زمانی که امام در جواب شاه فرموده بودند یاران من آنهایی هستند که در کوچه ها بازی می کنند ، یا در گهواره اند یا به دنیا نیامده اند.
آری چگونه به حقیقت گرائید که حسین ما از آن جمله بود. در آن موقع به علت فقر حاکم بر خانواده جهت تأمین امرار معاش به دستگرد مهاجرت نموده و مدت چند سال در آنجا اقامت نمودند تا اینکه در سال 1347 در سن شش سالگی به مدرسه رفته و در سال (1348) به دهدشت زادگاهش برگشتند و در کومه های غرب خانه(شرق دره شور دهدشت)به زندگی و امرار معاش پرداختند و از آنجا هر روز به دهدشت می آمد و درس می خواند بله همه ما کم و بیش از زندگی کومه ای آگاهی داریم .
با وجود این محرومیت ایشان در درس فعال و کوشا بوده و همچنین از هوش و ذکاوت خاصی برخوردار بودند. در سال چهارم ابتدایی مجدداً به دهدشت آمده و در آنجا اسکان یافتند . دوران کودکی و نوجوانی خود را همچون دیگر ایام در فشار و محرومیتهای فراوان ولی با خصوصیات مافوق و ورای آنها می گذراند در این مدت روزهای پنج شنبه و جمعه و تابستانها به منظور تأمین امرار معاش زندگی به کارگری می پرداخت و بقیه هفته به مدرسه می رفت تا شاید از رنجی که برای پدرش در تأمین امرار معاش دارد کاسته گردد و همیشه از دسترنجش راضی و خشنود و شکرگذار خداوند متعال بود.
با وجود مشکلات متعددی در سر راه به هر صورت دوره دبستان و راهنمایی را پشت سر گذاشته و وارد دبیرستان گردیدند و همراه مطالعات درسی از فراگیری مطالعات علمی و غیردرسی و مذهبی نهایت استفاده را می نمودند حتی گاهگاهی شبها تا نیمه شب نخوابیده و مطالعه می کردند و همزمان با شکوفا شدن انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در تظاهرات و راهپیمایی ها فعالانه شرکت داشتند و دانش آموزان را به اعتصاب ترغیب نموده و شبها به شعارنویسی و نشر اعلامیه های امام علیه رژیم گذشته می پرداخت و او از همان زمان دریافته بود که حرکتش باید برای خدا باشد و غیر آن شرک است .
بسیار در فرایض دینی جدی بود و عشق به اسلام و دین و تواضع و فروتنی از خصوصیات بارز وی محسوب می شد و این اعمال شایسته او ، اگرچه تلاش در پنهان نگه داشتن داشت مشخص بود و دوستان و آشنایان را متحیر می کرد.
در سال 1359 پس از اخذ دیپلم پدرش را از کار منع و به تأمین امرار معاش خانواده مشغول شد و پدرش به علت کهولت سن اقدام به گرفتن ورقه کفالت برای ایشان را نمود ولی وی حاضر به این کار نشد و اظهار نمود اگر من به جبهه نروم پس چه کسی برود و فوراً اقدام به گرفتن دفترچه آماده به خدمت نمود. آری او تصمیم خویش را گرفته بود تصمیمی همراه با آگاهی و با دیده ، دل را یافته بود. و چنین اذعان داشت که می خواهم اولین شهید دهدشت باشم.
سپس در روز 18 دیماه 1360 به کرمان اعزام و دوره آموزشی را گذراند و سپس به لشکر 21 حمزه عزیمت و سپس راهی جبهه های دزفول گردیدند و با آگاهی کامل و سرشار از معنویت به جنگ با مزدوران بعثی پرداخت و همیشه در نامه هایشان خطاب به آشنایان می گفت که اسلام حقیقی در جبهه است اگر می خواهید اسلام و قدرت آن را ببینید، تأکید می نمود که به جبهه ها بیایید و ببینید همانطوری که من یافتم و آن اسلام محمد و علی و حسن و حسین و اولیاء است و تنها آرزویم شهادت در راهی است که یافته ام و سرانجام در حمله بیت المقدس در مرحله اول با شوری وصف ناپذیر که درخشش آن به خوبی در چشمانش خوانده می شد جهت آزادسازی خاک میهن و خرمشهر به پیش می رفت و او خرامان به سوی صحرایی که معبد و شهادتکده عشقش بود و آن را در پرده های نهفته در قلبش یافته بود می رفت و جزء اولین گروهی بودند که از روی پل شناور نصب شده بر روی رودخانه کارون گذشتند و تلویزیون نیز آن صحنه را نشان داد تا بالاخره در تاریخ 61/2/10 به جایی که دیوانه وار و هراسان بدان عشق می ورزید و می اندیشید و آنرا طلب می کرد رسید و از آنجا به خون نشست و از خاکدان نمور و پست زمین چون عقابی تیزپرواز بر قله های فتح و ظفر بنشست و با معشوق خویش دیدار کرد . که عاقبت جوینده را یابنده بود ... و او نیز یافت .
سرانجام در اولین روز عملیات، در سن 19 سالگی بر اثر اصابت ترکش به فیض شهادت نائل آمد فرازی از وصیتنامه: آگاهانه قدم در این راه گذاشته ام تا شاید بتوانم بعنوان یکی از شاگردان مکتب توحید وارد دانشگاه امام حسین گردم؛
به همکلاسانم بگوئید من دانشجو انصرافی، که از دانشگاه رفتن این دنیا منصرف شده ام، لکن وارد دانشگاهی شده ام که استادش، امام حسین(ع) فرزند فاطمه(ص)است و در این دانشگاه می روم تا در رشته عشق تحصیل کنم و فرمولهای چگونه به معراج رسیدن را در دفتر دل بخوانم(صبح زاگرس)
باسلام و تشکر ازپیام گذاری شمادر صفحه شهید، این بیانگر توجه شما به شهدا و نشر آثار آنهاست و موجب دلگرمی ما.چنانچه مایل هستید در تکمیل و اصلاح اطلاعات صفحه شهیدهمکاری بفرمایید و درهمین صفحه افزوده و درج گردد.خوشحال میشویم با ما همکاری داشته باشیدوارسال نمایید.
باسلام و تشکر ازپیام گذاری شمادر صفحه شهید، این بیانگر توجه شما به شهدا و نشر آثار آنهاست و موجب دلگرمی ما.چنانچه مایل هستید در تکمیل و اصلاح اطلاعات صفحه شهیدهمکاری بفرمایید و درهمین صفحه افزوده و درج گردد.خوشحال میشویم با ما همکاری داشته باشیدوارسال نمایید.