سال 1339 ه ش در روستای" آرتیمان"در
شهرستان تویسرکان به دنیا آمد. دوره ی ابتدایی را در زادگاهش گذراند. آن روزها در آرتیمان
مدرسه ی راهنمایی نبود و هرکس می خواست تحصیلاتش را ادامه دهد باید به شهرتویسرکان
می رفت.
محمد علاقه ی زیادی به تحصیل داشت ,او با
وجود مشکلات وسختی های زیاد به تویسرکان رفت تا ادامه تحصیل دهد.
او تمام دشواری های غربت و دوری از خانواده
را به جان خرید و با شور و شوق درس خواند.
در دروه راهنمایی بود که محمد دلاوری با شخصیت واندیشه های نورانی امام خمینی(ره) آشنا
شد . او مشکلات و سختی های بی شمار ناشی از حکومت شاه خائن را چشیده بود,مشتاقانه به
قیام انقلابی امام خمینی (ره)پیوست و در راه به ثمر رساندن و تثبیت آن تا پای جان مقاومت
کرد.
محمد
علیرغم سن کمی که داشت ,مردانه وارد میدان مبارزه شد. او با پخش اعلامیه ها
و پیامهای امام خمینی (ره) تلاش زیادی در آگاه ساختن مردم با افکار آزادی بخش و الهی
امام خمینی انجام داد.
از کارهای دیگری که او در این دوران انجام
می داد نصب پوستر وتراکتهای تهیه شده در مراکز مخفی تولید محصولات فرهنگی ,برای انتقال
آگاهی های ضروری به مردم بود.
هرجا تظاهرات بود محمد از اولین نفراتی
بود که در آنجا حضور می یافت.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با دستور رهبر
معظم انقلاب نهادسپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاسیس شد تا ماموریت بزرگ وتاریخی حفاظت
از انقلابی را به عهده بگیرد که زمینه ساز ظهور آخرین منجی الهی ,حضرت مهدی (عج) است.
محمد به عضویت سپاه درآمد و برای نبرد با
ضد انقلاب عازم پاوه در کردستان شد. تعدادی از نوکران آمریکا و کشورهای استکباری دیگر
در کردستان جمع شده بودند تا با ایجاد جنگ داخلی ,به خیال خام خود این منطقه از کشور
را از ایران جدا کنند اما با حضورسرداران ورزمندگان شجاع و با شهامتی مانندمحمد دلاوری
,هرگز به این خواسته ی خود نرسیدند.
بعد از این مرحله دشمنان مردم ایران جنگ
نابرابر وظالمانه ی 8 ساله را به ایران تحمیل کردند.به باور غلط آنها ,جنگ آخرین تلاش
شیطانی بود که به شکست مردم ایران می انجامید اما این بار هم برای چندمین باراز مردم
شریف وبا اصالت ایران تو دهنی سختی خوردند.
با آغاز تهاجم همه جانبه ارتش بعث عراق
به مرزهای جمهوری اسلامی ایران ,محمد برای مقابله با دشمن زبون به جبهه ی سر پل ذهاب
شتافت. مدتی در آنجا بود وبا سد شدن پیشروی دشمن به تویسرکان برگشت و مسئولیت جذب و اعزام نیروهای بسیجی و سپاهی را عهده دار
شد.
مدتی بعد فرماندهی عملیات سپاه این شهر
را پذیرفت . بعد از آن به جبهه های غرب رفت و با قبول سمت فرمانده محور به مقابله با
دشمن پرداخت.
او در مسئولیت های خود فرماندهی لایق و
کارآمد بود و به هیچ چیز جز انجام ماموریت الهی خود فکر نمی کرد. محمد دلاوری آخرین بار در عملیات رمضان با فرماندهی
گردان فتح در لشکر 41ثارالله عظمت وجودی خودش را به نمایش گذاشت و با شجاعتی عجیب بعد
از وارد آوردن تلفات سنگین به دشمن به شهادت رسید.
محمد دلاوری در گرماگرم عملیات رمضان در
حالی که گردان فتح را فرماندهی می کرد به یک مین که توسط دشمن درمنطقه کاشته شده بود
برخورد کرد و هر دو پایش قطع شد. با این حال
دست از مبارزه و هدایت نیروها نکشید و با وجود خونریزی شدید مدتی با روحیه خوب در منطقه
حضور داشت. بعد از انتقال به پشت جبهه و به علت جراحات شدید شهید شد.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران همدان
و مصاحبه با خانواده وهمرزمان شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهم ارزُقنی تَوفیق الشّهاده فی سبیل
الله
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و اجعل
النّور فی بَصری و البَصیرهَ فی دینی وَ الیَقین فی قلبی و الإخلاصَ فی عملی و السّلامهَ
فی نفسی و الصِّحه فی رزقی و الشّکر لَک ابداً ما أبقَیتَنی.
آخرین وصیت نامه این جانب محمد دلاوری در
تاریخ 23/4/61 در جبهه های حق علیه باطل در جنوب.
چون وقت کم بود مضمون دعای بالا را برای
کلیه مسلمین جهان خواهانم و از همه کسانی که حقی بر گردن من دارند, طلب بخشش می نمایم
و از خداوند متعال طول عمر امام عزیز و ظهور هرچه زودتر امام زمان(عج) را خواهانم
. اگر سعادت شهید شدن را پیدا کردم از کلیه اقوام و دوستان می خواهم که لباس مشکی نپوشند
و عزاداری نکنند؛ زیرا این راهی بود که با کمال میل انتخاب نمودم و خوشحال باشید که
سرانجام توفیق شهید شدن را پیدا کردم ,گرچه خوب می دانم که لیاقت شهید شدن را ندارم
ولی لطف و کرم خداوند خیلی بیشتر از آن است که به فکر ما برسد, او رحمان و رحیم است.
به امید آزادسازی قدس عزیز و نابودی مستکبرین.
محمد دلاوری
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت به پدر ومادر و دوستان و یاران 11/11/58
نظر به اینکه در اسلام یک مسلمان باید از
تمام دلبستگیها و عشق و علاقه هایى که براى فریب دادن انسان در دنیا است و او را به
راههاى غیر انسانى مى کشاند, دل بر کند و فقط در راه خدا و براى خدا از آنها بگذرد
لذا شما پدر ومادر و برادر و خواهرم شما هم چنین عمل کنید و من فقط از شما طلب بخشش
و دعا مى کنم. الان که دارم مى نویسم نمى دانى چه حالى دارم, تنها افتخار من مبارزه
در راه خدا و براى خداست و دیگر هیچ . همانطور که خداوند در قرآن مى فرماید, مرگ و
زندگى براى این است که ببینم شما کدامتان بیشتر کار مى کنید و امتحانى است براى شما
واین را هم بگویم که 90% چیزهایى را که می دانم نه مى توانم بگویم و نه مى توانم بنویسم,
فقط می دانم که مرگ با عزت بهتر است از حیات و زندگى نکبت بار وبا ذلت .
فهمیده ایم که براى قهرمان شدن یا چیزهاى
دیگر نمى جنگیم, فقط براى پیروزى انقلاب اسلامیمان که از خون هزاران شهید آب یارى شده
است و هدفهاى او که از قرآن سرچشمه مى گیرد . اسلام عبارت است از فهمیدن وانسان شدن
وایثار و تعیین سرنو شت به دست خود انسان
. خداحافظ همگى شما .
محمد دلاوری 11/11/58 کرمانشاه