loader-img-2
loader-img-2
  استان قم حاجی زاده,عباس سال 1332 ه ش در زیر سایه گنبد طلایی کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) دیده به جهان گشود. دوران دانش آموزی را در قم سپری می کرد که پدر دچار سانحه تصادف شد و در بستر بیماری افتاد، این امر موجب شد او مسئولیت اداره زندگی را به عهده گیرد و جوانی را با مشقت و تلاش پشت سر گذارد. اما آنچه زندگی او را رنگ خدایی می داد، این بود که هرچه شرایط بر او سخت تر می شد، ارتباط او هم با خدا بیشتر می شد. در ایام جوانی که مصادف با سالهای مبارزه با طاغوت بود، با شور ایمان به صف مبارزه پیوست و از همان زمان حنجره اش را به فریادهای شور و شعور و شعارهای دوران تظاهرات سپرد و گام های استوارش را وقف راه انقلاب نمود. در این راه بود که بارها مورد ضرب و شتم ماموران رژیم منفور ستم شاهی قرار گرفت و به زندان افتاد. اما هیچ گاه دم نیاورد و شکوه ای به زبان جاری نکرد. همسر شهید از او چنین می گوید: در سال 1358 بود که خانواده حاجی زاده به خواستگاری من آمدند. مراسم عقد برگزار شد. به علت کمی سن من، دو سال عقد کرده ماندم بعد از آن عروسی کردیم. حدود یک ماه از زندگی مشترک ما گذشته بود که عباس برای دفاع از اسلام و ارزشهای انقلاب اسلامی آماده شد. از همه چیز خود گذشت و راهی جبهه های حق علیه باطل شد. چون هنوز جوان بودم، به او اصرار کردم که ما تازه زندگی مشترک خود را آغاز کرده ایم، اما او با سخنانی که بسیار برایم ارزشمند بود، مرا قانع کرد و بالاخره به جبهه رفت. هر بار دوماه در حسرت دیدار او می ماندم و بازگشت او را انتظار می کشیدم. اگر عملیاتی می شد قلب من به طپش می افتاد. چون هر بار با بدنی مجروح برمی گشت و به مجرد این که بهبودی نسبی می یافت، دوباره راهی جبهه می شد. به او می گفتم: حالا مدتی را استراحت کن اما چون عاشق بود، در راه خدا، عشق به امام (ره) و آرمانهای او آرام نمی گرفت. به جبهه که می رفت در مراسم نماز جماعت و دعای کمیل شرکت می جستم و همیشه دعای خیر بدرقه راه او می کردم در مدتی که زندگی مشترک داشتیم او با من بسیار مهربان بود و کوچکترین بی احترامی به من نمی کرد. همه اینها برای من خاطره است از بزرگی و مهربانی هایش هرچه بگویم، کم گفته ام چون از سادات هستم مرا بسیار مورد احترام خود قرار می داد. او در کمال ادب با من رفتار می کرد. سرانجام پس از چهار سال و نیم زندگی که بیشتر از نیمی از آن را در جبهه گذرانده بود در جزیره مجنون به شهادت رسید. زندگی با او برای من خیلی شیرین و دوست داشتنی بود. او به من درس زندگی و فداکاری و گذشت داد. من سعادت نداشتم که در کنار او به زندگی باصفا و گذشت ادامه دهم چون او دارای روح بلند و بزرگی بود. هرچه بگویم نمی توانم ذره ای از خوبی ها و مهربانی های او را روی کاغذ بیاورم. عباس نسبت به پدر و مادر خود احترام زیادی قایل بود. همیشه در مقابل آنان دست ادب به سینه داشت و کاملاً متواضع بود. هیچ گاه او با آنان به تندی سخن نگفت. بی شک موفقیت او را باید مرهون دعای خیر پدر و مادر دانست. زندگی اش سراسر توفیق و سعادت بود. به نماز اول وقت، اهمیت می داد، نمازهای مستحبی را فراموش نمی کرد. او اهل جمکران، دعای توسل و کمیل بود. با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خیل دور اندیشان سپاه پیوست و حفظ ارزشهای انقلاب را سرلوحه زندگی خود قرار داد. حفاظت از بیت حضرت امام (ره) را به عهده گرفت و با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه های نبرد شد و در عملیات زیادی با مسئولیت های مختلفی شرکت کرد و هر بار با بدنی مجروح، زخم دیده و جراحت چشیده به شهر بازمی گشت. او در آخرین مسئولیت خود فرماندهی گردان تاسوعا را عهده دار بود و در ادامه عملیات بدر به شهادت رسید. منبع:ستارگان خاکی،نوشته ی ،محمد خامه یار،نشرلشگر17علی ابن ابی طالب(ع)،قم-1375
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تبارک و تعالی:
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه
یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون.

از جبهه ای که تجلی گاه نور الهی است، اول به حضرت مهدی
«عج» فرزند فاطمه زهرا سلام الله علیها و دوم به نایب بر حقش این اسطوره تقوا و
شجاعت و نمونه کامل ولایت فقیه و حسین زمان و ماه جماران حضرت امام خمینی روح له
الفداء و سوم به تمام رزمندگان حقیقی و شجاع و مخلص جبهه های حق علیه باطل درود و
سلام می فرستم و برای خانواده شهدا و مفقودین و معلولین جبهه جنگ و انقلاب اسلامی
از خداوند متعال طلب صبر و اجر می نمایم.
پدران، مادران، برادران و خواهران مبارز و انقلابیم!
خداوند متعال در آیه فوق وعده داد که با جان و مال اهل
ایمان را به بهشت خریداری می کند. آنهایی که در راه خدا با دشمنان دین جهاد می
کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده قطعی است در تمام کتب الهی.
باید انسان همیشه در نظر داشته باشد که به وظیفه الهی خود
عمل کند. اگر به جبهه می رود این را وظیفه خود بداند. همین انجام وظیفه الهی، خود
بزرگترین پیروزی ها برای انسان می باشد. باید بدانیم در فرهنگ اسلام واژه شکست
مفهوم و مصداق ندارد و حق بر باطل پیروز بوده است. برادران عزیزم، همسنگران پر
تلاشم همت کنید، جبهه مکتب انسان سازی است، وظیفه خود را در جبهه به نحو مطلوب و
خداپسند انجام دهید که این نشانه خلوص است با انتصاب در مسئولیتی تغییر حال پیدا
نکنید، باید تمامی کارهای ما رنگ خدایی داشته باشد، سرباز واقعی و گمنان اسلام کسی
است که مخلصانه در جبهه و پشت جبهه فعالیت و جانفشانی کند و کسی هم از کارهای او
مطلع نیست و هیچ گاه از او شنیده نمی شود که من هم در جبهه و با فلان ارگان فعالیت
داشته ام.
برادران و خواهران عزیز! اگر خواستید خود سازی کنید، از
نماز کمک بگیرید، البته نماز اول وقت در مسجد به خضوع و خشوع و از روی صبر. پدران
ومادران و برادران یادتان باشد که سعی کنید در خواندن نماز شب، حضرت علی علیه
السلام می فرمایند: سعی کنید در کارها به قبولی آن سعی کنید.
اولیاء عزیز و گرامیم!
بنده در طول زندگیم نتوانستم برای شما و اسلام کاری قابل
گفتن و نوشتن انجام دهم از خدای عزیز خواهانم که با شهادت در راه دین، خون مرا سبب
آمرزش و پاک شدن گناهانم، سبب رشد و آگاهی، بیداری ملت عزیز و شهید پرور گرداند و
از شما می خواهم اگر این توفیق نصیب من شد. صدها بار خدا را شکر کنید که خداوند
این مقام بزرگ را به شما داده و لیاقت شهادت را به بنده حقیر عنایت کرده و من را
در زمره دوستان خود قرار داده است.

«یا ایتهاالنفس المطئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی
فی عبادی و ادخلی جنتی»

و اما وصیت به بازماندگان
پدر و مادر عزیزم می دانند که به خاطر ناراحتی سینه به طور
کامل نتوانستم روزه بگیرم و روزه زیادی بدهکار هستم و بر گردنم می باشد. اگر امکان
دارد برایم طبق دستور شرع عمل کنید. نماز هم خودم نمی دانم ولی مقداری قضا دارم. وسایل زندگی خانه را
هم طبق دستور شرع مقدس اسلام به صاحبش واگذار کنید از تمام خویشاوندان، دوستان و
اهالی محل می خواهم که مرا حلال کنند و از گناهانم درگذردند. از این که نتوانستم
از یک یک آنها خداحافظی کنم عذر می خواهم. در پایان از همسرم طلب رضایت و بخشش می
کنم و برای او از خداوند طلب صبر و استقامت می نمایم و او را دعوت به رعایت تقوا و
عبادت خدای متعال می نمایم. نماز جمعه و دعاها و نماز جماعت فراموشتان نشود. امام
و یاران حقیقی امام را تنها نگذارید.
والسلام جزیره مجنون 2/2/1363 عباس حاجی زاده
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" عباس حاجی زاده " می نویسد