به نام خدا
استان قم
کبیری,محمد حسین
سال 1337 در روستای خورآباد
از توابع شهر مقدس قم، دیده به جهان گشود. محیط ساده و صمیمی روستا که تولد او را
رقم زد، فضای پاکی بود تا ارتباط هرچه بیشتر او را با معبود خود فراهم سازد. حسین
دوران کودکی را در فضای مملو از عشق به خدا و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم
السلام، در خانواده ای اصیل و مذهبی سپری کرد.
در هفت سالگی با شور و
اشتیاق پا به مدرسه گذاشت و سالها به تحصیل علم و معرفت روی آورد. او سرمایه معنوی
زندگی را با فراگیری قرآن به دست آورد و با قرآن انس و الفت پیدا کرد و در جلسات
قرائت قرآن شرکت می جست. فطرت پاک و تربیت خانوادگی، او را چنان پرورش داده بود که
در سالهای کودکی و نوجوانی هم اعتقاد و باورهای دینی و مذهبی، با رفتاری نیکو و
مردم دوستی زندگی کرد.
در آغاز جوانی به کمک پدر در
شغل کشاورزی شتافت و سپس علی رغم میل باطنی خود در دوران طاغوت به سربازی رفت.
دوران سربازی او با آغاز
نهضت امام خمینی (ره) مصادف شد. او با استفاده از فرصت پیش آمده، فعالیت سیاسی و
ضد طاغوتی را در برپایی جلسات مخفیانه، سخنرانی علیه رژیم منحوس پهلوی، پخش
اعلامیه و برگزاری مجالس سوگواری سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) شکل داد.
وقتی شنید حضرت امام (ع)
فرمان داده اند که سربازان پادگان ها را ترک کنند، او که فرمان از رهبر و مرجع
تقلید خود می برد در صدد برآمد خود و دیگر فرزندان متعهد این مرز و بوم را از خدمت
زیر پرچم طاغوت رهایی دهد و به صفوف ملت انقلابی بپیوندند، تا این که موفق به این
کار شد و در صحنه های مختلف مبارزه در کنار مردم به سهم خود خروش برآورد و گام زد.
او تا پیروزی انقلاب اسلامی و شکست نظام استبدادی پهلوی از پای ننشست و برای آگاه
سازی مردم روستا می کوشید و به منظور تحقق این هدف با دعوت از روحانیون متعهد به
ارشاد و هدایت مردم پرداخت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند
اسلامی، برای اتمام دوران خدمت، لباس سربازی به تن کرد. با تشکیل سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی به این نهاد مقدس پیوست. با توطئه های ضد انقلاب، به کردستان رفت و
در درگیری با فتنه انگیزان از خدا بی خبر حضور یافت.
با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه
های جنوب شتافت و بنا به وظیفه، در میدان های رزمی و حماسی جنوب به جنگ با دشمنان
خدا رفت. در عملیات متعددی شرکت کرد. او آن چنان لایق و شایسته، مهربان و مودب با دوستان صمیمی و
با دشمنان سرسخت بود که مسئولیت های مختلفی به او سپرده شد. او تنها به جبهه و
سنگرهای عزت و شرف وابسته بود و اگر به مرخصی می آمد، همواره دلش در منطقه عملیاتی
بود. جبهه او را ساخته بود، حالت معنوی خاصی، قلبی با صفا، چشمی اشکبار و روحیه ای
حماسی داشت و جمع این خصلت ها در او نعمت و موهبت الهی بود.
سراسر زندگیش عشق به حق
تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود. او در پی رسیدن به حقیقت، معرفت و
کمال از هر فرصتی برای مطالعه و تحقیق استفاده می کرد. اهل شب زنده داری، نافله شب
و تلاوت قرآن بود. با دعا و نماز مانوس بود.
در عملیات رمضان فرماندهی
گردان مالک اشتر را به عهده داشت. اما جاذبه فرماندهی، هیچ دلش را نداد و همیشه در
مقابل بندگان خدا متواضع بود و دست ادب به سینه داشت.
در عملیات رمضان شوق دیدار
معبود در وجودش زبانه کشید و در مرحله پنجم عملیات با رشادت و شهامت بی نظیر دشمن
را به خاک مذلت نشاند و خود با دلی پاک و ایمانی استوار پس از سیر در وادی سلوک
وجهاد، علم و تهذیب نفس و سرافرازی به شهادت رسید و برگی خونین به کتاب عظیم
شاهدان همیشه جاوید افزود. اما پیکر پاکش سالهای سال در میدان نبرد، نورافشانی کرد
و عاقبت پس از سیزده سال و نیم انتظار پیکر او توسط گروه تفحص شهدا به دست آمد و
با شکوه فراوان تشییع به خاک سپرده شد.
منبع:ستارگان خاکی،نوشته ی
،محمد خامه یار،نشرلشگر17علی ابن ابی طالب(ع)،قم-1375
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
... والذین
قالوا ربنا لله ثم استقاموا... و آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس
استقامت کردند.
... الذین
آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله با اموالهم وانفسهم اعظم درجه عندالله و
اولئک هم الفائزون...
آنان که به خدا و روز جزا
ایمان آوردند و هجرت و جهاد کردند در راه خدا با مالها و جانهایشان درجه بزرگی پیش
خداوند دارند و به درستی که آنان فائزون به رحمت الهی هستند.
از آنجایی که هر آن صدای
مظلومانه مسلمانان و مستضعفان جهان به گوش می رسد و خداوند متعال فرمان می دهد که
چرا در راه خدا جهاد نمی کنید در حالی که مستضعفان جهان زیر فشارند و از آنجایی که
دشمنان دین خدا و حق و عدالت کمر به ریشه کن کردن این دین حق یعنی اسلام بسته اند
البته به خیال خام خود، برای خود که به عنوان یک فرد پرورش یافته در مکتب اسلام و
مکتب قهرمان پرور که خود را پیرو خط علی اکبر حسین قلمداد کرده ام، برای خود وظیفه
دانسته و از آنجا که برای مردان خدا محال است که بنشینند و دین خدا دست خوش دشمنان
گردد، بدین جهت جهاد را در راه خدا شروع نموده و از تمام جوانان متعهد و مسئول
تقاضای همفکری و همکاری را در این جهاد مقدس می نمایم و به پدر و مادر خود شهادت
در راه دوست را تبریک گفته و آنان را از ذره ای حزن و ناراحتی برحذر می دارم.
امیدوارم که اگر در زندگی من خدمتی به اسلام نشد از مرگ من خدمتی به اسلام شده
باشد. در خاتمه وصیت نامه از خداوند متعال پیروزی کامل اسلام و استقرار نظام عدل
الهی اسلام را مسالت نموده و سلامتی و طول عمر رهبر کبیر اسلام و پدر روحانی همه
مسلمانان و مستضعفان جهان را از خداوند متعال خواستارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و
برکاته پاسدار محمد حسین کبیری