loader-img-2
loader-img-2
عابدی ,محمد جواد در تاریخ 7/12/1365 در منطقه شلمچه و در عملیّات کربلای 5 ، در اثر اصابت ترکش به دست و پا و قطع شدن دست، به فیض عظیم شهادت نایل شد و از حضیض عالم فانی به اوج عالم باقی پر کشید. جواد عابدی در سال 1340 ه.ش در شهر مذهبی و مقدس قم، پا به عالم خاک گذاشت. کودکی اش با خاطرات تلخ و شیرین سپری شد. پس از آن وارد محیط مدرسه گردید و پله پله، مراحل تحصیل را با موفقیت گذراند. او تحصیلات دبیرستانی را طی می کرد که ناگاه آتش بیداری، به خرمن خراب و خواب زدگان افتاد و ندای نهضت، از حنجره بزرگ مردی از نسل ابراهیم برخاست، و جواد نیز با شور و شوق به عرصة مبارزه با طاغوت قدم نهاد؛ چرا که تشنة حقیقت بود و کلام امام (ره) و راه او عین حقیقت بود. او با شرکت پیوسته در راهپیماییها و با پخش اعلامیه ها و ... انقلاب را یاری می رساند تا سرانجام درخت پیروزی به ثمر نشست و بساط شب پرستان در هم پیچیده شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تحصیل خود ادامه داد و در سال 1359 ه.ش موفق به اخذ دیپلم اقتصاد شد. پس از آن به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و سپس با حضور دائمی خود در جنگ، به ندای امام لبیک گفت. در جبهه، مسئولیتهای گوناگونی چون: فرماندهی گردان، فرماندهی تیپ و فرماندهی عملیات لشگر را به عهده داشت و در میادین مختلف نبرد چندین بار به سختی مجروح شد. در سال 1364 ه.ش دوره عالی فرماندهی پیاده را در پادگان خاتم الانبیاء (ص) تهران گذراند. آن عزیز عاشق، که در کلیه عملیاتهای لشگر حضور داشت، سرانجام در تاریخ 7/12/1365 در منطقه شلمچه و در عملیّات کربلای 5 ، در اثر اصابت ترکش به دست و پا و قطع شدن دست، به فیض عظیم شهادت نایل شد و از حضیض عالم فانی به اوج عالم باقی پر کشید. زندگی جواد براساس معنویّت بود. او انسانی بود که می خواست در سایة تعالیم وحی و با اطاعت از معصومیت (ع) و عشق به آنان خود را پاک کند و به بندگی، این معراج تکامل، برسد. از اینرو، پیوسته درصدد آن بود که خود را با اعمال الهی و سلوکهای معنوی به خدا برساند. او از لحاظ عبادی، انسانی مقید و مرتب بود؛ اهل گریه و مناجات بود . سحرخیزی، یکی از برنامه های مسلم زندگی اش بود. وقتی در منزل برای نماز شب برمی خاست. چنان بی ریا عمل می کرد و آرام رفت و آمد می نمود که کسی صدای پایش را نمی شنید و چنان آرام می گریست که صدای گریه اش به بیرون از اتاق نمی خزید. او هیچ گاه درصدد آن نبود که به زندگی عادی و مادی اش برسد، و بارها و بارها به پدرش می گفت: «بایستی برای دنیای دیگر آماده شد. ثروت فایده ای ندارد. ما هر چقدر هم جمع کنیم به پای شاه که نمی رسیم، او عاقبتش چه شد؟!» انسانی رؤوف و مهربان، و در زندگی، متخلق به اخلاق و متأدب به آداب اسلامی بود. اخلاق پسندیده، چنان در زندگی اش جا داشت که حتی به حرف بچه های کوچک هم بی اعتنایی نمی کرد. او در برخورد با پدر و مادرش، نهایت ادب و احترام را به کار می بست و تا می توانست قلب آنها را راضی و خشنود می داشت و از اوامر و نواهی آنان سرپیچی نمی کرد. پدرش می گوید: «از نظر اخلاقی، در خانواده منحصر به فرد بود. او زمانی که در خانه بود، هر کاری که از دستش بر می آمد، انجام می داد؛ حتی برای مادرش غذا درست می کرد. مهربانی و محبت او آنقدر زیاد بود که هر کس اندک مدتی با او سر می کرد شیفتة خلق و خوی او می شد و در حقیقت، مغناطیس مهر او، براده دلها را جذب خود می کرد». انسانی صبور و پر حوصله بود. او در بحرانی ترین شرایط، آرامش و طمأنینه خود را از دست نمی داد. صبر او، در تمام مراحل زندگی اش، به خصوص در زمان عملیات و هدایت نیروها، کم نظیر بود. همین خونسردی ذاتی، از او فرماندهی موفق ساخته بود؛ چرا که در شرایط دشوار و سخت، او چنان آرامشی بر وجودش مستولی بود که هر رزمنده ای وی را می دید روحیه می گرفت. چون رهبر او، جنگ علیه دشمن بی ایمان را حیاتی ترین مسأله می دانست او نیز توجه به جنگ را یک مسأله حیاتی تلقی می کرد و در زندگی اش نیز توجه به جنگ، اصل بود و باقی قضایا فرع. او نمی توانست سختی جبهه را با راحتی و استراحت در پشت جبهه عوض کند. آن ایمان و تعهدی که او به انقلاب داشت وی را وادار می کرد تا به عرصه های خوف و خطر هجرت کند. او وقتی برای ازدواج اقدام می کرد به مادر همسر آینده اش چنین گفت: «من جبهه ای ام، یک موقع تکه تکه می شوم ... و خبر می آورند برایتان ناراحت نشوید! اگر با همة این حرفها، پایش ایستاده اید، دخترتان را به من بدهید!» با آنکه از ناحیة کمر مجروح، و ترکشی در نخاع ایشان جاخوش کرده بود، اما با وجود این، معالجاتش را نیمه کاره رها کرد و با همان بدنی که نمی توانست سجده و رکوع نمازش را به خوبی انجام دهد، به سوی جبهه شتافت. فروتنی، از خصایص بارز او بود. وی به اعمال خود نمی نازید و از مسئولیت خود سخن نمی گفت. آن قدر اهل کتمان سرّ بود که پدرش می فرمود: «در لشگر علی بن ابی طالب (ع) فرمانده بود، ما نمی دانستیم. خودش می گفت: یک بسیجی هستم! اما وقتی که شهید شد کارتهایش را آوردند، دیدیم نه!» و یا مادرش می گوید: «هر موقع از او دربارة جنگ می پرسیدم می گفت: ان شاءالله، پیروز می شویم!، هیچ وقت نمی گفت ما آنجا چکار کردیم و یا چه کار می کنیم، هیچ وقت حرفی دربارة این چیزها نمی زد.» او با آنکه مسئولیت تیپ را داشت، اما هرگز مقام و منصب، دیواری بین او و نیروهایش ایجاد نکرد. هر کس در هر وقت مناسبی می توانست به حضورش برسد و این خاکساری و تواضع، از او چهرة محبوبی در جمع نیروهای لشگر ساخته بود. ایشان نسبت به بیت المال حساسیت خاصی داشت و تا می توانست در استفاده از آن وسواس به خرج می داد. با اینکه اجازه داشت از خودروها و امکانات دیگر لشگر استفاده کند اما وقتی از ماشین دولتی استفادة شخصی می برد، پول بنزین و استهلاک ماشین را حساب می کرد، و حتی پول تلفنی را که خارج از حیطة مسئولیت از آن استفاده کرده بود حساب می نمود و سپس به حساب لشگر واریز می کرد. همچنین در هنگامی که ایشان مسئولیت توپخانه و ادوات(ضدزره) لشگر را به عهده داشت، از ابزار و ادوات به بهترین وجه استفاده می کرد و هیچ وقت ظاهر ناسالم ادوات موجب نمی شد او آنها را به کار نگیرد. نقل شده است که در عملیات محرم، یک موشک انداز عراقی غنیمتی را که هیچ کس شیوة به کارگیری آن را نمی دانست- حتّی اسرای عراقی- ایشان با قوه ابتکار شگرفی که داشت تمام سعی خود را به کار بست تا آن را راه اندازی کند، و سرانجام هم موفق شد. از ویژگیهای دیگر ایشان باید از عشق و علاقه به اهل بیت (ع) و شجاعت و روحیة شهادت طلبی نام برد. او چنان برای شهادت آمادگی داشت که هر گاه عازم جبهه یا سفری بود به حمام می رفت و دست و پا را حنا می بست و با شور و نشاط زایدالوصفی می گفت: «فردا، ان شاءالله مسافریم، می خواهیم برویم!» وقتی به خاطر مجروحیت در یکی از بیمارستانهای مشهد مقدس بستری بود، در همان ایام، شهر مقدس قم مورد بمباران هواپیماهای دشمن قرار گرفت. عده ای به دروغ به ایشان خبر دادند که پدر و مادر و اهل خانواده شما به شهادت رسیده اند. آن انقلابی عاشق هم در پاسخ آنان گفته بود: « خوشا به سعادت آنها، ما توی خط بودیم شهید نشدیم، آنها توی خانة خودشان به دیدار خدا رفتند!» او در وصیتنامه اش نوشت: «اگر شهید شویم باز هم پیروزی از آن ماست و ما چیزی را از دست نداده ایم بلکه به آرزوی دیرینة خود رسیده ایم». و سرانجام آن تشنة شهادت، جام وصل را لاجرعه سرکشید و به جوار محبوب و معشوق حقیقی خود راه یافت. منبع: علمداران سرفراز(جلد1)نوشته ی تقی متقی و...،نشر ستاد یادواره سرداران شهیدلشگر17علی ابن ابی طالب(ع)
برای تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و مساجد، از شما دعوت می‌کنیم تا با ارسال اطلاعات ارزشمند خود در این امر خیر مشارکت کنید. اطلاعات خود را ثبت کنید
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" محمد جواد عابدی " می نویسد