شهید
احمد کریمی در سال 1343 در یکی از روستاهای توابع شهرستان سرواباد به نام روستای
چشمیدر به دنیا آمد تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به اتمام رساند و جهت ادامه
تحصیلات راهنمایی راهی شهر مریوان شد در سال دوم راهنمایی به روستا برگشت و به
کشاورزی پرداخت در سن 16 سالگی ازدواج کرد در سال 67 به عنوان قراردادی جذب سپاه
شد و بعد ازمدتی به عضویت رسمی سپاه در آمد و در سال 87 شهر مریوان را به علت
نزدیکی به محل کار برای سکونت انتخاب نمود شهید تا زمان شهادت در گردانهای رزمی
مشغول به خدمت بود و بخاطر علاقه ای که به شهید راستی داشت از گردان دل نکند و در
کنار شهید راستی به عنوان یک همراه و مونس لباس مفدس شهادت را پوشید
چند
جمله از براد شهید در خصوص شهید
شهید
کریمی خصوصیات اخلاقی بخصوصی داشت همیشه من را به خداپرستی و ایمان و اجرای واجبات
الهی تشویق میکردند. همیشه به من توصیه میکرد: که با مردم مهربان باشم و کارهایم
را در راه خدا و برای رضای ایشان انجام بدهم.
ایشان
همیشه از انقلاب و اسلام برای من تعریف میکرد و مرا تشویق به خدمت در راه امام و انقلاب
میکرد با تشویقها و توصیه ها و زحمتهای ایشان من هم به عنوان بسیجی در نیروی زمینی
سپاه استخدام شدم و با پشتوانه ایشان توانستم با روحیه بالا به خدمت در را
ارمانهای امام راحل و انقلاب اسلامی بپردازم ایشان به مسائل خانواده و احترام بین
افراد خانواده اهمیت زیادی میدادند. هرگز ازاری به کسی نمی رساند و هیچ کس را از
خودش نمیرنجاند حق کسی را نمیخورد و ایشان نیز با جان و دل هر کمکی از دستش
برمیامد انجام میداد شهید کریمی نه تنها برادر بزرگ من بود بلکه به عنوان یک پدر
یک دوست و یک معلم برایم بود. در زندگی هرگز بدونه مشورت ایشان کاری انجام ندادم و
همیشه او را سرمشق و الگوی خودم قرار میدادم.
با
هرکس برخورد میکرد خود را بزرگتر از آن فرد نشان نمیداد بلکه طوری وانمود میکرد که
با یک هم سن و سال و دوست رفتار میکند. من در زمان حیات وی افتخار میکردم که
خداوند متعال چنین برادری مهربان. دلسوز و انسان دوست را به من عطا نموده و بعد از
شهادت ایشان من افتخار میکردم که خداوند متعال چنین برادری مهربان. دلسوز و انسان
دوست را به من عطا نموده وبعد از شهادت ایشان من افتخا میکنم که برادر کوچک چنین
شهید بزرگواری هستم از خداوند متعال خواستارم که مرا توفیق دهد تا بتوانم راهش را
ادامه دهم.
شهید
احمد کریمی از زبان فرزند ایشان
با
نام و یاد خدای مهربان. از شیوه رفتار پدرم با فرزندانش چنده جمله ای را به صورت
خلاصه بیان میکنم:
پدرم
4دختر و2 پسر دارد که دخترها بزرگتر از پسرها هستند زمانی که ما در روستا زندگی
میکردیم وفرهنگ روستا طوری بود که نسبت به فرزند دختر وتحصیلات انها نطر خوبی
نداشت با این وجود پدرم رفتار تبعیض امیزی نداشت وحتی نسبت بتحصیل ودرس خواندن ما
بسیار حساس بود و اهمیت زیادی به این مسئله داشت .وزمانی که دوره رانمایی را تمام
کردیم مارا برای ادامه تحصیل به شهر سرواباد برده بعد از دوسال برای اینکه تمام
اعضای خانواده کنار هم باشیم به مریوان امدیم ودر انجا ساکن شدیم پدرم ضمن اینکه
بر سر مسئله تربیتی ورفتار همه ما وسواس نشان میدادند و به پوشش وشیوه برخوردمان
در جامعه اهمیت زیادی قائل بودند افرادفامیل اورا سخت گیر میدانستند ودر خانه مثل
یک دوست رفتار میکردند وهمیشه با رعایت حدود و احترام روابط صمیمانه ای داشتیم.
خواسته
همیشگی ایشان از فرزندانشان این بود که خوب درس بخوانیم ودر میان جامعه ومردم عفت
واحترام خود را حفظ کنیم ودر هر شرایطی به ارزشهای دینی و اصول اخلاقی پایبند
باشیم و وظایف شرعی خود را سر وقت انجام دهیم.
خصوصیات
اخلافی شهید
ایشان
به اصول دینی اهمیت زیادی میداد و نمازش را اول وقت میخواند و همیشه در نماز جمعه
شرکت میکرد و به روابط خانوادگی پایبند بود .ودر تربیت فرزندانش بسیار جدی بود و
تلاش زیادی میکرد در کارهایش مرتب بود ومدیریت بر مسائل کار وزندگی اش داشت سعی
میکرد که دل همه را از خودش راضی کند وسخنش این بود که اگر بخواهید خداوند از شما
خشنود باشد نباید دل هیچ بنده ای را ناراحت کنید .
سخنی
از محمد کریمی پدر شهید
شهید
کریمی دومین فرزند خانواده که بعد از گذشت 12سال خداوند به ما عطا کرده بود در
همان ایام کودکی ایشان از نظر حرکات شایسته ما را به زندگی امیدوارتر میکرد فرزندم
را با کمبودی ونداری و بیکاری در خانه های مردم با رنج زیادی بزرگ کردم واو را به
دبستان فرستادم همیشه الگوی هم کلاسیهایش بود مودب بود وهمیشه با احترام با دیگران
رفتار میکرد وهمیشه مورد توجه معلمان بود.با بالا رفتن سن ایشان اخلاق و رفتارش
معتبر میشد .در خانه به مادرش در تمام کارها کمک میکرد در حالی که هنوز خردسال بود
بیشتر کارهای کشاورزی را با کمک او انجام میداد و سنگینی بارزندگی را کمکم داشت به
دوش میکشید .نماز وروزه اش را همیشه ادا میکرد و به یاد خدا بود و با کارهی نیک
نام خوبی از خودش بر جا میگذاشت .در زمتن تحصیل در سال دوم راهنمایی به دلیل سقوط
رژیم شاه مانند دیگر جوانان در تظاهرات و در برنامه های انقلاب شرکت میکرد بعد از
پیروزی انقلاب یک هدف در رابطه به امام و انفلاب در وجود او پدید امد و درسال 67به
ارزویش رسید وبه خدمت سپاه درامد وخالصانه در راه انفلاب اسلامی تلاش کرد وجان خود
را در راه امام واهداف انقلابی خود و سرزمین مادریش فدا کرد
درد
دل از زبان دختر شهید
ای
شکوه شط خونین وقیام ای شمیم صبح پیروزی سلام
ای
بلوغ سبزه داران بهار ای شهید نور در شب های تار
پاسدار
حرمت قران شدی برکویر ذهن ما باران شدی
روی
لاله سرخ شد از خون تو بیرق حق جامه ی گلگون تو
یاد
تو ائینه خورشید شد روشنای مکتب توحید شد
ای
رسول لحظه های ناب عشق ای گلگون از تو شد محراب عشق
نغمه
سرخ ظفر تکبیر توست قاب خون زیبنده تصویر توست
ارام
با من بخوان این بخش را که همین است ان چه فردا از ان به افسانه یاد کنند .افسانه
ای که دیدند .شنیدیم و نقل خواهند کرد.
دلم
نورانی است وچهره ام بارانی .دیگر در صحرای دلم نوای عطش شهادت نغمه سرایی نمی کند
پدر عزیزم شهادتتان اکسیر عشقی بود که حق تعالی به عاشقانش هدیه میدهد پس به تو
پدر وفرمانده گرامیت((شهید لطیف راستی)) تبریک میگویم و به ما بازماندگان تبریک
وتسلیت .تبریک از ان جهت که در مدرسه عشق شما بودیم .پرورش یافتیم .درستی را دیدیم
و تجربه کردیم و تسلیت از ان جهت که باید از این پس در این دنیا بدونه شما به سر
بریم واین دردناکترین دردهاست بدونه هیچ درمانی که فرزندان جوان ونوجوان ,پدر جوان
وناکام خود را ازدست بدهند وان هم پدری که هم پدر بود و هم رفیق شفیق فرزندانش و
نیز تسلیت به همراهان گرامی شما دو عزیز که باید راه مانده را بدونه همراهی شما
وبا خاطرات شما سپری کنند.
شهادت
سنگی بود که همه سینه ها مشتری ان بودند اما این نعمتی نبود که به هرکسی عطا کنند
, لیاقت میخواست و منت یک عمر مبارزه را به دوش کشید, خطر کردن واز هیچ قدرتی جز
خدا نهراسیدن طالبان شهادت ,مریدان سلوک و سجدهای سینه شب بودند واما در ان روز
قناری نغمه درد داشت عپروانه دیگر نمی خندید اشکها رنگ خون داشت باره اززجر زنجیر
مینالید چشم هوای گریستن داشتند و فقط اسمان را نگاه میکردند.
شادی
با کوچه ها بیگانه بود برگ یاس در زیر سیم خاردارها له میشد تا دراین نبرد شمشیر
مغلوب شد و خون نصرت یافت .خون لاله هایی که در صفحه ی سجاده نور ,نماز میگذارند و
در قنوت سرخ خود رهایی از تاریکی میخواستند
دلا
یاران عاشق زود رفتن از این وادی همه خشنود رفتن
من
وتو مثل یک مرداب ماندیم خوشا انان که مثل رود رفتند
امروز
دلم خیلی گرفته است.حق دارم شیون کنم , فریاد بزنم زیرا دراین میان باز دو مردی
دیگر اسمانی شدند و من هنوز مانده ام عزیزان گریه ما ناسپاسی وناشکری از رفتن
اسمانی شما نیست ما بنا به حدیث حضرت علی (ع)که میفرماید: دنیا منزل گذران واخرت
مقر جاودان است واقفیم همان طور که ما از قول گرفته بودی که هنگام مرگم با صدای
بلند فریاد نکنیم حتی دررفتن تو گریه وشیون با صدای بلند نزدیم وارام گریه کردیم
که به قولمان وفا کرده باشیم . کاری نکردیم که دشمنان شما وما خوشحال شوند و به
انها فهماندیم که:
یک
نام به خون نوشته بر سنگ بهتر زهزار نام الوده به ننگ
کردستان
امسال بیشتر از هزار سال گل شقایق داشت .تعجب میکردم .همه جا سرخ بود از شقایق و
سفید بود از بابونه .در نگاه کردن به انها ترسی وجودم را فرا گرفت .اما نمیدانستم چرا
تارسیدم به اخرین روز گلها 30 اردیبهشت . ان وقت فهمیدم ان ترس ناشناخته از چه
بود. فهمیدم که این همه گل به دنبال خوش بو ترین گلهای زندگی ما امده بودند. گلها
خوش بو ما هم با انها رفتند از ان پس دیگر شقایق ندیدم پس سرخی دشتهای مریوان سرخی
گلها نبود بلکه سرخی خون شهیدان ما بود و سفیدی بابونه سفیدی دلهای انها بود
.خدایا گلی که به زندگی ما بخشیده بودی تا زندگی همه ما را طراوت دهد عزیزترینها
رابرای خود میخواهی پدر عزیزم با شهادت واهدای خون خود همانند هزاران شهید دیگر
درخت انقلاب واسلام را ابیاری کردید.امید ان که ما نیز پیروان راستین راه شما ,راه
حقیقت ,ازادی ومردانگی وایثار وفداکاری باشیم یادتان گرامی وراهتان پر رهرو باد
راوی:ژاله
کریمی فرزند شهید احمد کریمی
برای تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و مساجد، از شما دعوت میکنیم تا با ارسال اطلاعات ارزشمند خود در این امر خیر مشارکت کنید.
اطلاعات خود را ثبت کنید