احمد در سال 1330 در آغوش پر مهر خانواده جای گرفت و در شهر زنجان
بزرگ شد. 5 ساله بود که به تهران مهاجرت کرد و با سعی و تلاش دوران ابتدایی را به
پایان رساند.
سپس برای تأمین هزینه ی تحصیلات خود ناچار شد تابستان را کار کند. او
بالاخره موفق شد مدرک دیپلم خود را در رشته تجربی دریافت نماید.
حامدی با اتمام دوران خدمت نظام وظیفه شغل نقاشی ساختمان را برگزید و
مدت 2 سال در این رشته فعالیت داشت، وی در سال 1352 به عنوان ممیز متصدی ثبت
سفارشی استان قم به استخدام اداره ی پست درآمد و سپس ازدواج کرد.
با پیروزی انقلاب به دفاع از دستاوردهای این نهضت عظیم پرداخت و با
شناسایی ضدانقلاب و منافقان و تحویل آن ها به مقامات مسئول گامی کوچک در جهت
پیشبرد اهداف اسلامی برداشت.
حامدی که بسیجی بود سرانجام در منطقه ی پنجوین و در دومین روز از
آذرماه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و شهید راه حق شد.
با سلام و درود به قائم المنتظرالمهدی امام زمان حجت ابن الحسن عسگری
(عج) و نایب آن حضرت امام امت بت شکن زمان امام خمینی، و ملت شهیدپرور ایران
بالاخص روحانیت مبارز پیرو امام و ولایت فقیه، و با درود به ارواح پاک و مقدس
شهیدان راه حق و حقیقت، بالاخص شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، و با آرزوی صبر
و استقامت از خداوند تبارک برای خانواده های شهدا و مفقودان، شفای عاجل برای
معلولان و مجروحان اسلام، مطلب لازم به تذکر این که زندگی هر انسانی محکوم به
فناست. پس اگر این حقیر لیاقت و سعادت داشتم و به درجه ی رفیع شهادت نایل شدم، جای
هیچ نگرانی نیست. چرا که یک مسلمان راستین، باید چنین آرزویی داشته باشد. مرگ در
بستر، برای کسی که خدا را به تمام و کمال دریافته است، ننگ است!
امید است که صبر پیشه کنید. هرگز یأس به خود راه ندهید، و از این
شهادت ها سربلند و سرافراز باشید.
ای عزیزان، بدانید سعادت در پیروی از اسلام و قرآن حاصل می شود؛ پس
همیشه به یاد شهدا، مفقودان و برادران رزمنده باشید، و راه ایشان را پیشه کنید. از
فرزندانم می خواهم، جز به راه اسلام و قرآن و روحانیت نروند؛ و از همسرم می خواهم
فرزندانم را این گونه تربیت کند؛ و از پدر و مادر و بستگانم می خواهم، بعد از
شهادت من لباس سیاه به تن نکنند، تا دشمن خوشحال شود!