loader-img-2
loader-img-2
زندگینامه یاد لحظات بودنت، خوشی را تا عمق وجودم می نشاند. سپیده دم بیست و یکمین روز از شهریورماه 1343 بود که تو چشم های کوچکت را در میان خانواده ای اصیل و مذهبی در روستای کوچک "چری" از توابع استان چهارمحال و بختیاری به روی دنیای خاکی گشودی. پس از مدتی به خاطر زمین های پدرت که در حدود خوزستان بود، مجبور به مهاجرت به آن جا شدید. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی " پرخدیجه " در روستای " سد شهید عباس پور " گذراندی و برای تحصیل در دوران راهنمایی به دلیل کمبود امکانات آموزشی به شهر مراجعت کردی. دوران نوجوانی ات مصادف شد با تب و تاب مردم برای انقلاب اسلامی. با وجود سنّ کم ات بعد از تعطیلات مدارس، به اهواز می رفتی و کارگری می کردی تا بخشی از مخارج خانه را بر عهده بگیری. انقلاب پیروز شد و تو یکی از کسانی بودی که در سپاه پاسداران سد شهید عباس پور ثبت نام کردی و چندین سال فی سبیل الله در این نهاد خدمت کردی. اول دبیرستان را که تمام کردی، در سال 1360 وارد ارتش شدی و 2 سال در تهران آموزش دیدی و پس از آن در گروه پدافند هوایی به اهواز منتقل شدی. سال 1364 بود و تو احساس کردی می توانی آرزوهایت را با دختری عفیف و پاک تقسیم کنی. جنگ شروع شده بود؛ تلاشت برای رفتن به جبهه بی فایده بود چرا که موقعیت کاری ات اجازه ی حضور در صحنه ی حماسه ها را نمی داد. اما بالاخره موفق شدی و در عملیات مرصاد شرکت کردی. پنجمین روز از مردادماه 1367 تو 24 سال داشتی و اسلام آ باد غرب انتظار قدوم شیرمردانی را می کشید که خط شکنی کنند و افتخارآفرین باشند و انگار همان یک بار به جبهه رفتنت کافی بود تا اثبات کنی دلیری و خط شکن و می توانی کارنامه ی قبولی ات را از خدا بگیری و به دیدارش بشتابی و اصابت آن ترکش به سرت باعث شد تا هر چه راه نرفته است را سریع تر از قبل طی کنی. حالا چندین سال است که من مانده ام و دو پسرت و مزاری که در گلزار شهدای کلگه (مسجدسلیمان)نام "خسرو آزاد" بر آن حک شده است. شهادت خسرو در پنجم مرداد سال 1367 در عملیات غرورآفرین مرصاد، شرکت کرد. در آن موقع، نیروهای بعثی و منافقین به صورت مشترک، وارد منطقه ی عملیاتی اسلام آباد غرب شده بودند. خسرو با وجود این که مسئولیت دیگری بر عهده داشت ( کمک خلبان ) اما به عنوان یک بسیجی ایثارگر، در این علمیات شرکت کرد و مردانه جنگید. در حین عملیات، موضع وی و هم سنگرانش مورد تهاجم سنگین دشن قرار گرفت. از آن جایی که خطر هر لحظه بیشتر و نزدیک تر می شد، فرمانده شان فوری دستور عقب نشینی را صادر کرد. خسرو در حالی که موضع خود را ترک می کرد تا به عقب خاک ریز برگردد، ناگهان صدای آه و ناله ی یکی از هم سنگرانش را شنید که به علت مجروحیت، توان بلند شدن نداشت. از این رو از خسرو خواست تا دستش را بگیرد و به عقب خاک ریز ببرد. آزاد بدون هیچ درنگی، خود را به جلوی خاک ریز رساند تا به دوست هم رزمش کمک کند اما در حین این که به او نزدیک می شد، دشمن زبون هر دوی آن ها را مورد هدف گلوله قرار داد و به شهادت رسانید. راوی: تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)
برای تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و مساجد، از شما دعوت می‌کنیم تا با ارسال اطلاعات ارزشمند خود در این امر خیر مشارکت کنید. اطلاعات خود را ثبت کنید
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" خسرو آزاد " می نویسد