loader-img-2
loader-img-2
سال 1338 در ساوه و در خانواده ای مذهبی ، متولد شد در دامان عشق به حقیقت و ارادت به اهل بیت (ع) پرورش یافت.
پس از تکمیل تحصیلات خویش تا سطح متوسطه ، به تهران آمد و در رشته ریاضی ، موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم گردید. ابتدای جوانی او با اوایل انقلاب مصادف بود ، او با سیل خروشان مبارزه مردمی ، همراه شد و به فعالیتهای مختلفی از جمله همکاری با روحانیت معظم- دور از چشم ساواک و شرکت در تظاهراتهای مختلف در سطح شهر ، دست زد.
با شروع انقلاب ، با تیزبینی خاصی که داشت ، در حفظ پیروزی بدست آمده و پاسداری او خونهای ریخته شده سعی بسیاری نموده و در این راه تلاشی مستمر را در « کمیته انقلاب اسلامی » و پس از آن در « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی » آغاز کرد.
اندیشه « تعلیم و تربیت » و « پرورش نسل نوپای انقلاب » او را به سمت خدمت در « آموزش و پرورش » سوق داد ؛ پس از چندی ، با لیاقتی که داشت و از خود بروز داد ، به ریاست آموزش و پرورش « نوبران » منصوب شد.
مسوولیت برای او در حکم امتحانی بود که می بایست از آن ، سرفراز بیرون آید. خاطراتی که از زمان ریاست او مانده ، گواه این مطلب است که « حاجی » دل به این چنین مسوولیت هایی نبسته بوده و سعی در این داشته که به هر نحو ، رضای خدای تعالی و نه چیز دیگر را ، در عمل به تکلیف ، برای خود فراهم کند.
هرم آتش جنگ و دغدغه دفاع از ارزشهای الهی و میهنی نگذاشت که حاجی در دایره مکان و زمان ، قراری داشته باشد ، بنابراین سنگر « دفاع از ارزشها » را جایگزین سنگر « تعلیم و تربیت و تربیت » نمود. و لحظه ای نیز در این امر ، تردید نکرد ؛ با آن که بارها از سوی اداره آموزش و پرورش ، درخواست بازگشت او به محل کار آمده بود و ... اما او گمشده خویش را در صحرای طلب و در بیابانهای جبهه ، یافته بود و لحظه ای چشم از یافتن آن ، برنگرفت تا او را در لابلای آتش و خون و خاکستر یافت.

زیباترین تکرار و دلنشین ترین حدیث مکرر، عشق است و داستان سفر عشق ، که جگر شیر می خواهد و ... ما از عشق ، دم می زنیم اما دم زدن ما، نگاه ما و فهم ما ، محدود در مرزهای دنیوی است ؛ آنچه می گوئیم قیاسات عقلانی ماست ، با تکیه بر عقلی که راه بدان سراپرده نداشته و ندارد. آنجا « تماشاگه راز » است ؛ باید سر به جیب برد و با خویش گفت که : « چشم دل بازکن که جان بینی » تا « آنچه نادیدنی ست ، آن بینی » اگر از عشق می خواهی بگویی ، اگر می خواهی از عاشقان بگویی ، باید مرزهای « وهم » را در نوردی و به آن سوی این « دیوارهای ممتد » برسی! چگونه می توانی از حد عاشقان بگویی ، وقتی که حد تو همین واژه های معمولی و نگاههای مجازی ست؟! چگونه می توانی از « شهیدان » بگویی و از مقام بلند ایشان که « عند ربهم یرزقون » است ؟
با این همه شناخت « شهید » و شناساندن سیره او در دوران حیات دنیوی اش ، می تواند راهگشایی باشد در بن بست زمان و مکان انسان بی خبر امروز.

کلام نورانی « النظافه من الایمان » را سرلوحه کار خود را قرارداده بود ، حتی در مناطق جنگی که امکان تمیزی و پاکیزگی محض نبود ، او بسیار نظیف و آراسته ظاهر می شد.
هنگامی که نیروهایش را به « مریوان » برده بود ، مقر نظامی را اندکی نامنظم و آشفته دیده بود ؛ بنابراین اولین کار او هماهنگ کردن نیروها برای تمیز کردن ، رنگ کردن و آراستن آن محیط بود ؛ تا حالت سربازخانه نیروهای اسلام را پیدا کند.
نیروهای تحت امر او ، بارها دیده بودند که دور از چشم همگان ، به نظافت « مقر » پرداخته واطراف چادرها وکانیکسها را مرتب وتمیز می نماید، دقت او در امر « نظافت » از او یک الگوی تمام عیار ساخته بود.

امانتدار بیت المال در جبهه ها بود. با مسوولیتی که در لشکر داشت ، خود را حافظ اموال و مقسم آن درمیان نیروها می دانست و در این راه ، عدل عدالتگر حقیقی ، علی (ع) را سرمشق خود قرار داده بود ، در این راه از همه چیز خود می گذشت ، از دوستی ، تعارفات معمول ، تسامح در امور بیت المال و ... با هیچ کس رو دربایستی و تعارف نداشت در تقسیم بیت المال ، بر همه و از همه بیشتر ، برخود بسیار سخت می گرفت ؛ تا مطمئن نمی شد که امکانات بیت المال در میان همه بدرستی تقسیم نشده از آن استفاده نمی نمود. این رفتار مایه تعجب بسیاری از دوستان او شده بود و از سوی دیگر ، مایه اطمینان خاطر مسوولین لشکر :
«
با توجه به بافت تشکیلات پشتیبانی ، لازم بود فردی در این مرکز ، مسوولیت داشته باشد که از یک سو به نیازهای رزمندگان ، شناخت کافی داشته باشد و از سوی دیگر به ظواهر دنیوی ، بستگی و تعلق نداشته باشد.
انتخاب شهید بزرگوار « نظر فخاری » در این مجموعه ، برای مسوولین لشکر ، مایه اطمینان خاطر بود و امور پشتیبانی ، تضمین شده به حساب می آمد ؛ چرا که تمامی این ویژگی ها بصورت بارز در رو حیات او وجود داشت »

با آن که « شهید نظر فخاری » خود مسوولیت بزرگی در جنگ داشت و از نفوذ خویش می توانست استفاده شایان توجهی به نفع خود ببرد ، با این حال هرگز هوای نفس و خواهش دل را بر هیچیک از امور جنگ در جبهه ، دخالت نمی داد. به عبارت دیگر می توان گفت که در امر جنگ و مبارزه ، تسلیم محض بود و هر چه فرماندهان صلاح می دانستند ، عمل می کرد.
در گرما گرم حملات و عملیاتهای مختلف رزمندگان در منطقه جنوب ، در آن لحظاتی که شوق حمله به بعثیان در وجود رزمندگان شعله ور بود در برابر صلاحدید فرماندهان تسلیم شد و نیروهای خود را به سمت غرب ، سوق داد!
او می گفت: « ما به جنگ آمده ایم، نه آتش بازی ، هر کجا که مسوولین تشخیص دهند ، ما آماده ایم ... جنگ برای ما یک وظیفه شرعی است ، آن هم در هر مسوولیتی و در هر مکانی که باشد. اگر ادای وظیفه در جنوب باید باشد ، بسم الله ! اگر در غرب است ... اگر در مریوان ... ، آماده ایم. اطاعت از فرماندهی جنگ ، این قدرت را به آنها می دهد که برنامه ریزی منسجم و حساب شده ای داشته باشند»
آنگاه که عازم « حج » بود بنا به تشخیص مسوولان ، مبنی بر این که ماندن در جبهه لازم تر و ارجح است ، دل از سفر حج ، پرداخت و اوج اطاعت خویش از فرماندهان را نشان داد. او باور داشت که اطاعت از « فرماندهان » اطاعت از « ولی امر » و در نتیجه گوش سپاری به امر « ولی عصر (عج ) » می باشد.

با شهامتی که در خود یافته بود. به کارهایی دست می زد که منحصر به خود بود! در زمان تظاهراتهای مردمی در صف شعار دهندگان بود و در زیر باران آتش و گلوله ماموران رژیم شاه با شهامتی تمام ، پیکر شهیدان مبارزه را بدوش می کشید و نمی گذاشت در معرکه باقی بمانند.
در اوایل پیروزی انقلاب ، احساس کرده بود که فعالیت سوداگران مرگ ، بیشتر شده است ، بنابراین احساس تکلیف نمود و گامهای بسیار مفیدی در مبارزه با آنان برداشت. حتی یکبار به تنهایی با چند نفر از آنها برخورد کرده و آنان را دستگیر نموده بود.
او هرجا که احساس تکلیف می کرد ، لحظه ای تامل نمی نمود و به ادای آن می پرداخت ؛ در زمان بنی صدر، تلاش متعهدانه ای در انتخاب دعوت از سخنرانان مختلف برای آگاه کردن مردم انقلابی ، به خرج می داد و از کسانی چون « شهید آیت » و ... برای سخنرانی قبل از برنامه نماز جمعه شهر ، دعوت می نمود.

توجه به خانواده های محترم شهدا و تلاش و در دلجویی و تسلی خاطر آنان از برنامه های همیشگی او بود. هنگامی که مرخصی می آمد، ابتدا به گلزار شهدا و سپس به منازل شهیدان می رفت و بدین طریق ، یاد شهدا و همسنگران عزیزش را در دل و جان ، مستدام می داشت.اخلاص او در کار و عبادت و ... زبانزد شده بود ، از هیچ چیز به جز خدا نمی ترسید ؛ اگر ذره ای ترس در وجود او راه یافته بود ، هرگز نمی توانست در زیر باران گلوله بعثی ، شبها را بیرون سنگر ، به عبادت بپردازد و همانجا را بستر آرامش خویش قرار دهد ، این کار بارها از او سر زده بود چرا که اطمینان قلبی به خداوند داشت و به چیزی جز او نمی اندیشید ، به شهادت دوستان و همسنگرانش به هیچ چیزی تعلق خاطر نیافته بود و تمامی امور دنیوی را پشت پا زده بود.
این ویژگی های منحصر به فرد که فقط در انسانهایی خاص یافت می شود از او انسانی وارسته ، ساخته بود. از همان انسانهایی که ملائک عرش نشین ، بر مقامشان رشک می برند.
او از « خلصین » بود ؛ برای خدا زیست ، برای خدا مبارزه نمود و در نهایت مزد رنجها و زحمات خود را از خداوند گرفت و مصداق بارز « ان الله اشتری من المومنین باموالهم و انفسهم بان لهم الجنه » گردید و رضوان الهی و جنت موعود را به دست آورد.
منبع:عرشیان،نوشته ی ،سید مهدی حسینی،نشرلشگر17علی ابن ابی طالب(ع)،قم-1382
برای تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و مساجد، از شما دعوت می‌کنیم تا با ارسال اطلاعات ارزشمند خود در این امر خیر مشارکت کنید. اطلاعات خود را ثبت کنید
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" مهدی نظر فخاری " می نویسد