شهید غلامرضا مرتضوی فرزند نصر اله در سال 1349 در شهر قدس به دنیا آمد از همان سن 6،5 سالگی در نماز جماعت مسجد محل شرکت می کرد و تکبیر می گفت . تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه ای در نزدیکی منزل گذراند و انس و الفتی عجیب با قرآن داشت و آن را با صدایی زیبا تلاوت می کرد و چندین بار در مسابقات قرآن شرکت کرد و رتبه هایی نیز دریافت نمود . سال اول دبیرستان بود که برای اولین بار به جبهه رفت و همان جا بود که تصویر زندگی اش در آینده ترسیم شد و کلاس و درس را رها کرد و برای یافتن آنچه که به دنبالش بود و برای خدمت به جامعه اش وارد بهداری ارتش شد ولی محیط آنجا را ناسازگار با روحیه خود یافت و پس از مدتی کوتاه رهایش کرد . و مدتی بعد برای تحصیل علوم دینی به قم رفت و همان جا ماندگار شد گویا گمشده اش را در حجره 21 مدرسه قدیریه قم پیدا کرده بود . ایشان مجدداْ تصمیم به عزیمت به جبهه می گیرد قبل از رفتن به جبهه از همگی دوستان و آشنایان خداحافظی می کند و به همراه یکی از یاران صدیقش به شیراز مسافرت کردند پس از بازگشت از سفر به همراه جمعی از روحانیون ثبت نام شده و در تیپ 84 امام جعفر صادق (ع) راهی دیار یار شد و به علت علاقه شدیدش به ام الائمه حضرت زهرا(س) در شب شهادت ان بانوی بزرگوار مصادف با سیزدهم دی ماه سال 1366 در منطقه اندیمشک دعوت حق را لبیک گفت و به ملکوت اعلی شتافت . لازم به ذکر است که ایشان را ابتدا به جبهه نمی فرستادند و می گفتند که سنت کم است ایشان با اصرار زیاد و این که به وسیله یکی از دوستانش شناسنامه اش را یک سال بزرگتر می کند و پانزده سالش می کند و به این ترتیب به جبهه می رود .
1ـ نکات برجسته در زندگی شهید:
الف)فعالیت های مهم عبادی ومعنوی :
از همان کودکی که سن 6ـ 5 سال بیشتر نداشت در نماز جماعت شرکت می کرد و مکبر مسجد ها بود و بعد از آن نیز به طلبگی پرداخت .
ب)فعالیت های مهم سیاسی و اجتماعی :
سه سال طلبگی در قم در مدرسه قدیریه بود و در مدرسه کرمانی ها حجره داشت .
ج) فعالیت های مهم علمی ، فرهنگی و هنری :
طلبه بودند و در مسابقات قرآن شرکت داشتند و جوایزی کسب نمودند .
د)ویژگی های بارز اخلاقی (با ارائه نمونه رفتاری ) :
عاشق شهادت بود به گفته دوستانش در یکی از شب ها دل درد شدیدی می گیرد که با اصرار رفقا او را به
درمانگاه می برند برای تشخیص علت درد از او آزمایش می گیرند هنوز جواب آزمایش را نگرفته بود که بلند شد و گفت برویم دوستان از او می پرسیدند که بگذار تا جواب آزمایش را بگیریم ولی ایشان گفت از خدا خواستم مرگ در بستر را برایم قرار ندهد و نذر کردم پس از بهبودی به جبهه بروم .
ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنهبه نام یگانه معبودی که غیر از او مایه پرستشی وجود ندارد وستایش فقط مخصوص اوست .انچه را که می خوانید وصیت نامه یک بنده گنهکار است و اکنون از خدایش طلب مغفرت می نماید براستی که نمی دانم در روز خدا در مقابل خداوند چگونه جوابگو خواهم بود و هنگامیکه آن آیه قران (یوم تشهر لهم ارجلهم وایدیهم )ومصداق پیدا می کند نمی دانم که چه باید بگویم که چیزی برای گفتن ندارم ونمی دانم که اعضای بدنم چگونه ؟شهادت می دهند براستی چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی چشمهایم بگویند او ما را وارد به گناه می کرد یا دستها وپاهایم بگویند این نفس حاطی وگنهکار ما را مجبور به انجام گناه می کرد و همین طور دیگر اعضای بدنم .پروردگارا :اکنون بنده ای گنهکار با تو سخن می گوید که شمار گناهانش حساب ندارد اما این امید در دل اوست که من چقدر گناه کرده باشم محبت ولطف توبیش از آن که بتوان حساب کرد وسعت دارد .خدایا از تو عاجزانه درخواست می کنم که در روز جزا زهرا را شافع ما قرار دهی چرا که این بدن عاجز وضعف طاقت تحمل جزای حتی یکی از گناهانش را ندارد .اما خدمت پدر عزیزم سلام عرض می کنم پدرجان اگر لیاقت داشته باشم وشهید شوم شما خوشحال باشد چرا که خداوند پسرتان را طلبیده است و مرا ببخشید که نتوانستم حق شما را ادا کنم و از شما به خاطر زحمات فراوانتان تشکرمی کنم و از شما می خواهم مرا حلال کنید وپس از آن مادر عزیزتراز جانم از شما معذرت می خواهم چون هرگز حق شما را ادا نکردم حال اگر ؟آقا شما قرار گیرم نمی دانم چه به سرم خواهد آمد . چرا خوشحال کنیدواز شهادت من شادمان باشیدکه من به آرزویم رسیده ام خدمت برادر عزیزم ذبیح الله نیز عرض میکنم که مرا ببخشید چون شما را خیلی اذیت کرده ام امیدوارم در شهادت من گریه نکنید چون وقتی من خوشحالم شما نیز باید خوشحال باشید چرا که ؟؟؟ وسرور دارد ودیگر برادرانم نیز امیدوارم خداوند به شما در کارهایتان توفیق عنایت فرماید : از خواهرانم می خواهم که مرا ببخشید و در مرگ من شیون وزاری نکنید که این امر موجب ناراحتی من است امیدوارم روز جزا شافع شما حضرت فاطمه باشد از امت عزیزنیز می خواهم که امام را تنها نگذارید چرا که ایشان امانتی است الهی که اگر خدای نخواسته اتفاق بیافتد همه در برابر خدا مسئولیم از خانواده عزیزم خواهش می کنم که مرا در بهشت فاطمه و در جوار شهدا دفن کنید چرا که شاید بواسطه ایشان من نیز مورد رحمت قرار گیرم .خوشبختانه من از مال دنیا چیزی ندارم اما آن مقدار ناچیز وسایل شخصی مقدارش را که مورد استفادا قرار می کیرد استفاده کنید وبقیه آنها را در خانه نگهداری کنید خداوند همه ما را مورد لطف قرار دهددوشنبه 3/6/65 جبهه های غرب