شهید بزرگواربه سال 1339 در شهر ارومیه چشم به
جهان گشود .در خانواده ای مذهبی تربیت یافت و به تحصیل علم پرداخت در سال دوم
متوسطه همزمان با شروع انفلاب وارد صحنه های مبارزه علیه رژیم شاه گردید در پی
فعالیت های مستمری را در انجمن های اسلامی ، مساجد و مدارس به عهده گرفت بعد از
صدور فرمان تشکیل بسیج توسط حضرت امام ، بنیان گذار پایگاه مقاومت بسیج در مسجد
محل گردید بچه های محل همه اورا دوست داشتند و او را چون برادری برای خود می
دانستند ولی او باید ادامه می داد چرا که روح پرتلاطم و خستگی ناپذیر او نمی
توانست در محدوده کوچک مسجد راکد بماند .او
شیفته خدمت بود روی این
اصل در اواخر 1360 وارد سپاه شد چراکه رهبرش فرموده بود "اگر سپاه نبود کشور
هم نبود ".
در طول مدت دوره به نقل
از برادرانیکه با شهید همدوره بودند او همیشه با خودش بود وعلی رغم تن رنجورش اکثر
روزها روزه می گرفت وشبها را به عبادت می گذراند در غذاگرفتن آخر صف ودر نماز اول
صف بود به نماز اهمیت زیاد می دادونماز را در پنج وقت به جا می آورد او هجرت از
خویشتن را آغاز کرده بود ودر طریق مسیرالی ا...گام برمی داشت آری او حقیقتاً مهاجر
فی سبیل ا... بود.
او مثل پرنده ای در قفس
بود وهر آن عشق به پرواز داشت گریه های شبانه اش خود نمونه ای برای رهایی از زندان
تن بود.وی به مدت سه ماه در اردوگاه حر شهرستان خوی مشغول خودسازی بود تا اینکه در
سال 1361 به همراه تعدادی دیگر از برادران بعد از اتمام دوره آموزش مشغول خذمت در
واحد بسیج سپاه ارومیه گردید .قسمت آموزش واحد بسیج که دارای بخش های عقیدتی
ونظامی بود از وجود چنین عنصر فعال وسخت کوشی برخود می بالید.کلاس های متعددی را
اداره می کرد وهمراه با آموزش نظامی ،اموزش عقیدتی را نیز تدریس می کرد. هم اسلحه
می شناساند وهم خدا را.
سپس همراه شهید آخرتدوست
وشهید خجسته مقال معاونت اردوگاه مالک اشتر را به عهده گرفت واردوهای دانش آموزی
متعددی را ترتیب داد که کار ایشان در اردوگاه نیز مد نظر مسئولین امر بود که در
اندک مدتی انرژی نهفته در درون خویش را برای خدمت در راه خدا وخلق خدا به نمایش
گذاشت در پی این امر از طرف قرارگاه حمزه سیدالشهدا ء(ع) مأمور تشکیل واحد بسیج در
پیرانشهر گردید.
کردستان مظلوم یاور
دیگری یافته بود .او پایه گذار واحد بسیج در پیرانشهر بود .زحمات وتلاش های بی
وقفه او درپاگیری این واحد نوپا مورد تأئید وقدردانی مسئولین بود برادران عشایری
که در بسیج خدمت می کردند اورا به عنوان برادری دلسوز به اسلام ومردم دوست داشتند
ودر فقدانش چون فرزند پدر از دست داده می گریستند.
در سرمای طاقت فرسای
کردستان پای برهنه جهت آمرزش گناهائی که نداشت روی برف ها قدم می زد ونفس لوامه را
نهیب می زد:که ای نفس ،سردی این دنیا را نمی توانی تحمل کنی پس آتش آخرت را چگونه
تحمل خواهی کرد وزیر لب وردودعا می خواند واکثراً شبها به سنگر نگهبانان سر می زد
تا اگر خسته باشند خود به جای آنها به نگهبانی بپردازد.
تا اینکه عملیات والفجر
2 از منطقه حاج عمرا ن شروع شد اوچندین بار قصد رفتن به خط را کرده بود که از طرف
فرماندهان وقت ممانعت به عمل آمده بود ولی او می خواست پرواز کند ، می خواست از
زندان آزاد شده وبه ملکوت اعلی برسد ،می خواست هجرت خویش راتمام کند واز آنجاست که
حدیث قدسی عینیت می یابد که (...من عشقته قتلته ...)هرکس رامن عاشقش بشوم اورا می کشم.
سرانجام در تاریخ 5/5/62 به درجه رفیع شهادت نائل
گردید.
"من طلبنی وجدنی ومن وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی ومن احبنی
عشقنی ومن عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلی دیه ومن علی دیه
وانادیته"
هرکس مرا خواست پیدا می
کند وهرکه مرا یافت می شناسد وهرکه مرا شناخت دوست می دارد وهرکه مرا دوست داشت
عاشقم می شود وهرکه مرا عاشق شد من عاشقش می شوم وهرکه را من عاشق شوم می کشم اورا
،هرکه را من بکشم خونبهایش به عهده من است وهرکه خونبهایش به عهده من باشد من خون
بهای اوهستم.
با سلام برامام زمان
ونایب برحقش امام امت خمینی بت شکن با اندک تعقل به حدیث بالا چنین به نظر می رسد
که شهادت یک اتفاق نیست بلکه مرحله ایست که برای رسیدن به آن مرحله مراحل متعددی
مانند طلب ،شناخت،حب ،عشق ومعشوق را باید پیمود که این بنده گنهکار را کثرت گناهان
از طی این مراحل بازداشته.
اما اگر رحمت خداوند
شامل حالم شود سخنی چند با برادران وخانواده خود دارم که امید است موجب رضای
خداوند گردد.
1. اول آنکه خدا را در همه امور حاضر
بدانید وبرای یافتن راه صحیح از معیارهای اصیل انسانی استفاده کنید وبرای درک
معیارها از علما وروحانیت مبارز درخط امام کمک بجوئید واز خود تعریف
کردنهاوخوداوری ها جداً دوری فرمائید مبادا قدمی بردارید که حکم امام را در آن
مورد ندانید که مانند راه رفتن در شب ظلمت وتاریک است.
2. رحمت وبرکات خدا بربسیج مستضعفان باد
که ...(امام خمینی )جبهه ها وبسیج را فراموش نکنید وکردستان را بیشتر اهمیت بدهید
که دشمن در آنجا بیشتر سرمایه گذاری می کند.
3. حال که زحمت کشیده ومرا تشییع کردید
خداوند برشما لطف دارد لذا از شما خواهش می کنم که برای بخشش گناهان من گناهکار
دعا کنید که خدا گناهانم را ببخشد شما دعا کنید که دیگر فرصت وامکان از دست من رفته
است وحالا این تنها امید به دعاهای شما دارم که شاید از آتش جهنم نجات یابم.
4. مسجد سنگر است سنگرهارا حفظ کنید .از
برادران عاجزانه تقاضا دارم مساجد را خالی نکنید مساجد کوره هایی هستند که
مسلمانان را آبدیده می کنند .بروید در نمازهای جمعه وجماعت ودعاهای کمیل وتوسل که
الا بذکرالله تطمئن القلوب ولحظه ای از روحانیت اعتراض نکنید.
5. پیامی به خانواده خود دارم.
پدرم می دانم که ناراحت
نخواهید شد پس افتخارکن وابراهیم وحسین (ع) علی اکبر را به میدان فرستاد آیا اینان
غیر از رضای خدا هدفی داشتند وشما نیز امانت خدا را پس دادید مبادا گریه کنید که
شما مرد هستید وتوای ماردم که خیلی زحمت برایم کشیده حالا هم از شما بی نیاز نیستم
مرا دعاکن.مادر نمی توانم بگویم گریه نکن ولی خواهش می کنم که در مرگم بی تابی
وفغان مکن اگر گریه کردید چنان نباشد که دشمن بخندد ولیلای اکبر را بیاد آور.
- اما توای برادر
،مسئولیت سنگینی بردوش دارید وبنده دوامانت به شما می سپارم. اول اسلحه ام که به
دستم داده بود ودوم خانواده مان که پدر ومادری پیر وخواهرانی که دلشان پر از
آرزوهاست برادر توفیق شمارا در این مهم خواستارم .
- خواهرانم شمارا به
طریق زینب سفارش می کنم گریه وزاری نکنید در همه حال حجاب این وقار بانوان را
داشته باشید که حجاب شما از خون من کوبنده تر است.
- شما همسر مهربانم می
دانم که امتحان خود را داده وداغ شهادت برادر را همچون زینب کشیده اید وحال برایت
سهل خواهد بود،لیلا را الگو بگیرید. در مورد زندگی آینده خودتان مختار هستید من
هیچ حقی بر شما ندارم اما فقط برای بخشش گناهانم دعا کنید ومرا ببخشید که همسر
خوبی برای شما نشدم.
- در انتها از تمام
آنهائی که حقی بر گردنم دارند یا من در حق آنان گناهکارم بازبانی پر از خون تقاضا
دارم که مرا حلال کنید.
همه با هم با من گنهکار
هم صدا شوید وبگویید:
خدایا ،خدایا ،تا انقلاب
مهدی ،حتی کنر مهدی خمینی را نگه دار.
والسلام علیکم ورحمه
الله وبرکاته