loader-img-2
loader-img-2

زندگینامه

جلال حیدری سال 1340 در شهرستان یزد متولد شد
.
پس از طی دوران ابتدایی و راهنمایی، تحصیلات خود را با اخذ دیپلم رشته ی برق به پایان رساند. سپس عازم خدمت سربازی شد و پس از اتمام سربازی با عضویت در بسیج و طی دوران آموزش نظامی، راهی جبهه شد. هنگام آخرین اعزام وی به جبهه، همسرش که باردار بود خواست تا از رفتن او ممانعت کند اما او گفت: «ما عملیات در پیش داریم، شما به امید من نباشید. اگر فرزندم دختر بود نام او را زینب بگذارید و اگر پسر بود ابوالفضل
جلال در بخش فرهنگی جهادسازندگی به عنوان خطاط فعالیت می کرد.
جلال پس از دو سال حضور در جبهه در تاریخ بیست و سوم اسفند ماه 1363 در عملیات بدر(شرق دجله) واقع در خاک عراق در سن 23 سالگی به شهادت رسید و مدت چهار سال مفقودالاثر بود تا این که با آزادی اسرا یکی از آن ها که شهادت جلال را با چشم خود دیده بود خبر قطعی شهادتش را آورد و مدتی بعد پیکر او که مشتی استخوان بیش نبود به زادگاهش آورده شد.

وصیت نامه

«پدر و مادر گرامیم! سلام علیکم. امیدوارم که احوال شما خوب
باشد و هیچ گونه کسالتی نداشته باشید. اگر جویای احوال اینجانب باشید، خدا را شکر
تا این لحظه صحیح و سالمم.
منتظریم تا چند لحظه، چند ساعت یا چند
روز دیگر به فرماندهی امام زمان (عج) عملیات سرنوشت سازی را علیه مزدوران بعثی آغاز کنیم. لازم
دانستم در این موقعیت چند کلامی وصیت نامه بنویسم که امیدوارم به آن عمل شود.
همه می دانیم که مرگ و زندگی هر
مخلوقی به دست خالق او یعنی خداست و کسی نمی تواند بگوید تا چه موقعی زنده هستم و
یا چه وقت خواهم مرد، بنابراین درباره ی مرگ و زندگی خود همیشه آماده باشیم، تا
خدا چه بخواهد.
هرگاه بر سر مزارم آمدید روضه ی حضرت
ابوالفضل را بخوانید. اگر امکان دارد هر ماه یک روز روضه بخوانید. اگر کمبود مالی
داشتید پیش خلق خدا دست دراز نکنید، خدا خودش کاره را درست می کند.»

 
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" جلال حیدری* " می نویسد